کسی میدونه چرا قسمت آمار بازدید مطالب وبلاگ
کنتور نمیندازه؟
+ احساس میکنم تا وقتی آمار بازدید مطالب بسته است مطلب جدید اگر بذارم مظلوم میمونه و حقش ضایع میشه :(
کسی میدونه چرا قسمت آمار بازدید مطالب وبلاگ
کنتور نمیندازه؟
+ احساس میکنم تا وقتی آمار بازدید مطالب بسته است مطلب جدید اگر بذارم مظلوم میمونه و حقش ضایع میشه :(
چیزی که انسان را ناامید میکند، برخی وسوسهها و پنداشتهای غافلانه است که ناخودآگاه بر باور اصلی او سایه میاندازد و تلاشش را در برابر رهیافت حقیقی ذهن او، بیهوده جلوه میدهد.
عجب حرف اندیشمندانهای شد!
باور کنید یهویی به ذهنم رسید...
پ.ن: امروز همراه تبریزیهای عزیز بودم در دیدار رهبر عزیزمون با مردم غیرتمند آذربایجان شرقی... خیلی برام دلچسب بود.
منتظران ظهور قائم (عجلالله تعالی فرجهالشریف) همان مؤمنان حقیقیاند که به انجام «اَفضلالاَعمال» مفتخرند.
همانها که در غیبتِ امام، از پا نمینشینند،
در انجام واجبات الهی تلاش میکنند،
یاری مظلومان را وظیفه میدانند،
و با هیچ بهانهای در مبارزات حقطلبانه قصور نمیورزند...
پ.ن: افضل اعمال امتی انتظار الفرج... (کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 287 و ص 644)
السلام علیک یا اباصالح المهدی
ای قائم قبیلههای عصمت و عشق!
در عصـــر طــولانی انتـــظار، شُــکوه میــلاد سراسر نورت را به جشن و سُرور مینشینیم و چشمهای اشکآلودمان را به دریچۀ انتظار تو میدوزیم.
مهدی جان؛
بیا و نور نگاهت را بر دلهای ظلمانی ما بتابان و جرعهای از جام منجیانهات را بر کام عطشمند ما بیفشان...
مینویسم که شب تار سحر میگردد
یک نفر مانده از این قوم که بر میگردد
میلاد قائم قبیلههای عصمت و نور بر منتظران ظهور مبارک باد
پ.ن: بیت از آقای حمیدرضا برقعی
راهپیمایی من امسال با سالهای قبل تفاوت داشت. اول این که تنها بودم و آزادی عمل بیشتری داشتم. دوم اینکه از میدان فردوسی شروع کردم و تا میدان آزادی رفتم،
خیلی از غرفهها و موکبها را ورانداز کردم. چندتا از خبرنگارها و گزارشگران معروف را دیدم و سوژههای خوب به سمتشون فرستادم. جلوی خیلی از غرفههای سرود ایستادم، گوش کردم و با بعضیهاشون هم همراهی کردم 😊
از تفاوتهای دیگه این که بر خلاف سالهای قبل که از غرفههای صلواتی هیچوقت خوراکی نمیگرفتم، امسال سهجا چای و کیک و آش و عدسی خوردم. چون قصد داشتم وقت بیشتری بگذارم و حتی صحنههای پس از مراسم را هم ببینم 😊
اما نتیجه:
22 بهمن را، انقلاب را، امام خمینی را و رهبرعزیزم را بسیار دوست دارم. حتی بیشتر از جانم،
خودم را مدیون شهیدان انقلاب میدانم و به آرمان بلندشان ادای احترام میکنم.
پرچم جمهوری اسلامی را با افتخار میبوسم و آن را امانت شهیدان میدانم.
جان و تنم فدای انقلاب و فدای پیروزی کشورم.
امیدوارم پرچم کشورم همیشه در اهتزار باشد.
به عشق انقلاب زندهام و به عشق ایران عزیزم خواهم مرد.
انقلابی که فردا 46 سالگیاش را جشن میگیریم. انقلابی که بدخواهانش هرچه منسجم شدند، هرچه پول خرج کردند، هرچه خیانت ورزیدند، هرچه دسیسه چیدند، هرچه علیه انقلاب زدند و هرچه شخصیتها و دانشمندانش را ترور کردند؛ نتوانستند ارکانش را فرو بریزند.
انقلابی که به رغم شیطانهای داخلی و خارجی و به رغم مظلومیتهایش هرروز قویتر شده و درخت تنومدنش در سراسر دنیا به بار نشسته است.
یقین دارم که زمستانِ مشکلات کشور عزیزم به پایان میرسد و روسیاهی به زغال بدخواهان باقی میماند...
پ.ن: امروز بر و بچههای محل کار یک دفتر گذاشته بودند تا در زمانی کمتر از 2 دقیقه برای 22 بهمن چیزی بنویسیم -بدون قلم خوردگی و با بیشترین کلمه- و این نوشته من بود در 101 ثانیه.
رفته بودم خدمت یکی از علمای صاحبدل، همین که وارد اتاق شدم بعد از سلام و عرض ادب، بدون مقدمه ازم پرسید: دستفرمانت چطوره؟
سئوالش رو جدی گرفتم و به شکل رسمی به ایشون جواب دادم
گفتم بحمدالله خوبه.
پرسید: جادههای صعبالعبور هم رانندگی کردی؟
گفتم: بله حاجآقا
پرسید: با جادۀ انتظار هم آشنایی داری، شرائطش رو میدونی؟
یهو دوزاریم افتاد که سئوال ایشون هدفمنده!
خودمو جمع وجور کردم و با ادبیات رسمی خدمتشون گفتم:
آشناییام چندان عمیق و دقیق نیست.
فقط میدونم که در جادۀ پرپیچ و خم انتظار، هم مرارت باید کشید، هم طعم حادثههای تلخ را باید چشید!
فرمود: پس شراب تلخ انتظار را هم چشیدهای؟ نوشت باد!
عرض کردم خدمتشون: خیر، هنوز نچشیدم. اما شنیدهام که در حرکت به سمت ظهور، تلخیهای انتظار هم بسی شیرین است!
با یک احسنت پدرانه تحویلم گرفت! بعدهم دستم را چسبید و بُرد برای نشستن و... :))
پ.ن بیت مرتبط از جناب حافظ:
یا رب این کعبهٔ مقصود تماشاگه کیست؟
که مغیلانِ طریقش گل و نسرینِ من است
امروز برای یک طلبۀ منتسب به جریان اصلاحطلبی که مرتب از اسلام رحمانی دم میزد نوشتم:
عالمان فهیم و فرهیخته برای خوشایند صاحبان زر و زور، هیچگاه از رحمت خدا سبقت نمیگیرند و نسبت به خلق خدا، مهربانتر از پیامبر رحمت نمیشوند.
*** *** ***
عید میلاد مبارک سید و سالار آزادگان وجود، حضرت اباعبداللهالحسین و ساقی حرم و صاحب لوایش حضرت ابالفضل العباس علیهماالسلام مبارک همهمون باشه.
سواد داشتن را هرگز مترادف فهیم بودن و عقلانیت نمیدانم. همانطور که تهجد و عبادت و پارسایی را در تضاد با اندیشهورزی و علم آموزی نمیدانم.
+ خوشا به حالِ پیروان آل رسول صلواتالله علیهم که در مسیر حیاتِ مؤمنانۀ خود، هیچ گاه به بنبست نمیرسند و هرگز قدم به وادی ناامیدی نمینهند.
پ.ن: بابت کامنتهای خوب شما در پست قبل سپاسگزارم.
به همان اندازه که از اباحهگری منورالفکرهای غربزده بیزارم؛ از خشکمغزی مذهبیهای بی ظرفیت و از سطحینگری متدینهای بیخاصیت هم نفرت دارم.
به نظر من غیرت ملی و تعصب مذهبی هردو باید در بستر عقلانیت اخلاقی و اندیشهورزی دینی ظهور و بروز پیدا کند!
+ پست تکراری
++ وزن غربزدهها و مذهبیهای بیظرفیت یکسان است.
بارش برف را فوقالعاده دوست دارم. از تماشای آسمون برفی آنقدر لذت میبرم که گاهی در هوای برفی میایستم و مو به مو ریزش برف را نگاه میکنم.
راستش را بخواهید از تماشای هوای برفی حال خوبی بهم دست میده که حس میکنم خدای مهربون با تمام لطف و احسانش منو در آغوش گرفته و داره نوازشم میکنه!
بذارید یک اعتراف هم بکنم: هروقت زیر آسمان برفی در خلوت با خدا دست به دعا برداشتم و از خدا چیزی خواستم، دست خالی برنگشتم.
بختتون سپید، دلتون آرام، زندگیتون گرم و دعایتان مستجاب.
میتونیم از دشمن بیزاری بجوییم، میتونیم از او ناخشنود باشیم، میتونیم علیه دشمن فریاد بزنیم، حتی میتونیم برای آرامش دلمون او را لعن و نفرین کنیم. اما حق نداریم با فحاشی و هتاکی به دشمنان برای خود شادی بسازیم...
+ وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ... (انعام، آیه 108)
دهن خویش به دشنام میالا زنهار
کاین زر قلب به هر کس که دهی باز دهد.
* بیت از جناب صائب
تصاویر حیرتانگیز و باونکردنی از آتشسوزی کالفرنیا همچنان در حال انتشار است. حجم شعلههای آتش در لسآنجلس آنقدر خیره کننده و بهت آور است که حتی گوشهای از آن هم در ظرف روایتگری من و ما نمیتواند بگنجد.
تا کنون سابقه نداشته است که یک آتشسوزی درون شهری آن هم با این حجم از ویرانگری تا یک هفته ادامه یابد و بعد از یک هفته تازه کارشناسان و مقامات مسئول اعلام کنند که لهیب شعلهها در روز هشتم و نهم شدیدتر و عمیقتر خواهد شد!!
در بارۀ چرایی و دلایل این آتشسوزی تا کنون نظرات مختلفی ارائه شده و هرگروه از سیاسیها، مذهبیها، غربزدهها، خودتحقیرها، مثبتاندیشها، منفی بافها و واقعنگرها در این باره حرفهایی زدهاند که در جای خود قابل بحث خواهد بود. اما من از روز اول آتشسوزی تا الآن فقط دارم به حجم آتش و به ارتفاع شعلهها و آهنهای ذوب شده و تل خاکسترها و چرایی مهار نشدن این آتشسوزی مهیب فکر میکنم که به نظرم خشمگینترین و بیرحمترین آتشسوزی جهان بوده که تا این ساعت بالغ بر 250 میلیارد دلار خسارت آشکار وارد کرده است.
اما این آتشسوزی خشمگین که در سرزمین زرسالاران و اسلام ستیزان و دینفروشان رخ داده، اگرچه میتواند نتیجه جنایت قدرتطلبان و پژواک ظلم ظالمان باشد، اما عجیب این است که هیچ عمل مجرمانهای در این آتشسوزی قابل رهگیری نیست و هیچ عامل انسانی در این حادثه متهم شناخته نشده است. به همین دلیل این آتشسوزی، هم مایۀ عبرت بوده، هم مایۀ شوک و هیجان عدهای دیگر شده است که البته این واکنش سهگانه نتیجۀ طبیعی سیاست ظالمانۀ دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی است. چرا؟ چون اکثر مردم دنیا دیدند که ظرف یک سال اخیر تمام مزارع و ساختمانهای شهرهای مظلوم غزه و ضاحیه و جبالیا و... در آتش ظلم جنایتکاران آمریکا و اسرائیل سوخت، ویران شد و ساکنان بیپناه و بیگناهش زیر آتش بمبهای فسفری و چندهزارکیلویی تیکه تیکه شدند، اما نه تنها آهی از کالفرنیا و لوسآنجلسیها شنیده نشد، بلکه حمایتهای سیاسی، مالی و رسانهای آنها صهیونیستها را در ادامۀ جنایتهای ضد انسانی در فلسطین و لبنان و یمن جریتر کرد.
پ.ن: در اعتقادات دینی ما رابطۀ بین نیت و عمل با این معادله قابل تبیین است:
اگر کسی حقانیت و مظلومیت جبهۀ حق را نادیده بگیرد، مثل آن است که جنایتهای جبهه استکبار را لاپوشانی کند. به عبارت واضحتر: اگر کسی حقوق مظلومان را انکار کند، مثل این است که خود مرتکب ظلم شده و در گناه ظالم سهیم خواهد بود.
ملاقاتی داشتیم با یکی از اساتید سابق دانشگاه مفید به بهانۀ تولد 70 سالگیاش. بعد از دیدار رسمی با اصرار او مهمانش شدیم. برای صرف شام. بعد از شام حرفهایی بین ما و ایشان رد و بدل شد. ایشان از خودش و گذشتهاش و افت و خیزهای سیاسیاش گفت. ما هم از کار و شغل و تجربه و دانش و گرایش سیاسی و کیستی و چیستی خودمون گفتیم و کلی حرف و حدیثهای دیگر از بختها و تختهای فروریخته، از تکثر سلایق و علایق در بین خلایق، از ظهور و بروز پدیدههای رنگارنگ در سالهای دور و نزدیک. از خدمتش در شهرهای یزد و مهریز و اردکان تا بوشهر و گناوه و برازجان. بعد هم اصفهان و کرمان و تهران...
در کارنامه استاد فقر و ناکامی و شکست فراوان بود. غفلت و اشتباه و انتباه هم بسیار داشت که با پیشگامی و خوشنامی و شادکامی جبران کرده بود. اما هنوز پوینده و جوینده بود و هنوز دنبال خودآگاهی و عاقبتخواهی میگشت...
... استاد همانطور که به حرفهای ما گوش میداد، پشت یکی از تقدیرنامههایش چیزی نوشت:
هم اسبهای بازنده بدانند، هم شبهههای تازنده:
شما هم بدانید
به آلایندههای آینده نیز بگویید:
من سرآمد علایق دیروزم
اما برآمد حقایق امروزم
ای میغهای مرتعش، ای جیغهای بنفش،
با شما هستم ای شیطانهای محله ولنجک
هذا فراق بینی و بینک
بروید دور شوید ای عافیتهای بدعاقبت
بماند دیدار ما به قیامت.
یادداشتش را داد به من تا برای دوستان بخوانم.
سالهای دانشآموزی سُرسُره بازی روی یخ را خیلی دوست داشتم، برف و یخ همیشه بهترین وسیلۀ بازی من بود. حتی از زمینخوردن روی برف و یخ هم لذت میبردم و هیچ وقت از این که لیز بخورم و دستوپام بشکنه واهمه نداشتم. خیلی برام لذتبخش بود که موقع راه رفتن در یخبندان کوچهها همیشه از سطح شیبدار حرکت کنم. چون هم احتمال زمین خوردنم بیشتر بود و هم راهرفتن روی شیب مهارت بیشتری نیاز داشت!
به همین دلیل هرجا برف و یخ بیشتری میدیدم که شیب و دست نخورده بود؛ میشد جای یکهتازی و سرسره بازی من... بعدها هم آرزو داشتم اسکی باز بشم. اما ایسکی باز نشدم که هیچ، حتی نشد که یک بار ورزش اسکی را از نزدیک ببینم. ![]()
یه روز دبیر عربی ما که آدم خیلی متین، با اخلاق و با سوادی بود و البته به فانتزی بودن و آرام بودن و خطرنکردن هم شهرت داشت و ایضاً همیشۀ خدا به خاطر شیطنتهایم در برفبازی و سرسره بازی نصیحتم میکرد. به من گفت: این همه زمینخوردن و زخم و زیلی شدن چه فایدهای داره برات که دست از این بازیهای پرحادثه بر نمیداری؟
یادمه آقای ناظم و دوسه تا از دبیرای دیگه هم آن روز توی دفتر بودند. بهش گفتم آقا اجازه آخه به نظرم زمینخوردن بهتر از ترسیدنه، زمینخوردن آدم رو قوی میکنه، زمین خوردن یه تمرینه برای تجربه آموزی و مهارت پیدا کردن.
گفت: تو به این چیزی که میگی واقعاً اعتقاد داری؟
بهش گفتم اعتقاد دارم، اما لذت و شادمانی این کار هم برام خیلی مهمه!
گفت: وقتی آقای ناظم از تو طرفداری میکنه دیگه من چی میتونم بهت بگم.
بهش گفتم: همون ضربالمثل همیشگیتون خیلی خوبه آقا، همون رو بگید😊
خندید و گفت: نرود میخ آهنین در سنگ.
+ برگی از خاطرات نوجوانی بود. حیف که اون روزها دیگه برنمیگرده!
پ.ن: در روزهای برفی دلتون شاد، زندگیتون گرم، لحظههاتون پرنشاط و غصههاتون فراموش. انشاءالله...
# قلم یخ زده # شادیهای پاک # بازیهای ارزان قیمت
پ.ن - بیت از جناب حافظ:
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طرّه را تاب مده تا ندهی بر بادم
بدون شرح
برای یک دوست لبنانی نوشته بودم:
پاسخ ایشان:
نوشته بودم براش: آرزوم اینه که با شما باشم، همرزمتان باشم و در کنار شما بجنگم.
برام نوشت: خیلی وقت است که شما اینجایید و ما نمکگیرتان هستیم. احسان ایرانیها برکت زندگی ماست و آرزوی ما سلامتی امام خامنهای است!!
نتانیاهوی جلاد که به کودککشی و خباثت و جنایت معروفه، هر ازگاهی برای ملت ایران با ویدئو درس براندازی میدهد و برای ویران کردن زیرساختهای نفتی و هستهای کشورمان روی همکاری و اشتیاق مردم ما حساب باز میکند؛ طبیعتاً از یک صهیونیست بیرحم و آدمکش چنین کاری بعید نیست چون از او توقع نیست که وظیفهش را فراموش کند.
اما گستاخی نتانیاهو حکایت از این دارد که ما و رسانههای ما متأسفانه در افشای ماهیت پلید این جانور خوب کار نکردهایم و انگار نتوانستیم وحشیگریهای ضد انسانی این جانی بالفطره را آنجور که باید برای مردم برملا کنیم.
شاید هم طمعورزی نتانیاهو، به خاطر ذائقه سرخ و صورتی جریان بی ریشۀ زن زندکی آزادی است که منتظرند برای ورود داعشیهای ریش قرمز چچنی فرش قرمز پهن کنند! والله اعلم
...
دوست دارم چندروزی برم «روضة الشهیدین» و «روضة الحوراء زینب» سلام الله علیها در لبنان،
دوست دارم برم مقبرۀ «الفالوجا» و قبرستان «شجاعیه» در جبالیا و شمال غزه،
دوست دارم بر مزار تک تک شهدای سوریه و لبنان و فلسطین بنشینم و یک دل سیر باهاشون حرف یزنم،
دوست دارم بالای بلندیهای صور و صیدا و جولان و ضاحیه بایستم و با صدای بلند به غیرت و جوانمردیشان ادای احترام کنم... خدا میداند که خیلی دلتنگشان هستم.
اللهم عجل لولیک الفرج...
رسانهها میتوانند از کاه، کوه بسازند. دروغ را راست جلوه دهند، قدیس را هیولا معرفی کنند و از هیولا برای مردم قدیس بسازند.
رسانه میتواند نام آدمکشهای داعش را عوض کند و به جای فرشتۀ نجات بر مردم سوریه حاکم کند.
کار رسانه مخصوصاً از نوع صهیونیستیاش این است که حوادث را تحریف کند، آدمها را فریب دهد، ذهنهای سطحی نگر را به تسلیم وادارد و یک چاقوکش تهی مغز را آرایش کند و یک شبه به حکومت برساند.
محمد الجولانی- تروریستِ تحت تعقیبِ دیروز
و ناجی امروز سوریه
به قول یک دوست: رسانهها از سلاح هستهای خطرناکترند.
+ برای فریب نخوردن، داشتن سواد رسانهای از نان شب هم واجبتر است.
بعداً نوشت: بخشی از تصویر قبلی اشتباه بود. از عزیزانی که تذکر دادند ممنونم.