گذرگاه فکر و ذکر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد
  • گذرگاه فکر و ذکر

    خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

مشخصات بلاگ
گذرگاه فکر و ذکر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جا کلبۀ کلام و رشحات قلمی من است.
روزنگاشته هـای این جا نوعـاً کـوتاه و مختصـر است
که گهگاهی رنگ دیانت به خود می گیرد، گاهی با بوی سیاست عجـین می شود، گاهی به مسائل تربیتی و رخداد های زندگی می پردازد، گاهی با حس و حال خانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه میدرخشد و در پاره ای اوقات نیز با الـفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود میکند...
یادداشت های این وبلاگ گاهی با طعـم واژه هـــایی از
جنس سپیده و سحر می آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشته می شود و گـاهی نیـز با تیشۀ عـقـل و انـدیشه، ریشه های جهل و خرافه را هدف می گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون و مرهون شهیدانی
می داند که در روزهای عسرت و گلوله و خون مردانه
جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کشور حراست کردند. از این جـهت تلاش دارد تا از تجلیل و نکوداشت یاد و حماسۀ آن ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قلم صداقت و مهر، یاد و نام و خــاطرۀ اخــلاص و شـهامت و غیــرتشان را زینت افزای صفحـات این وبلاگ کند. باشد تا یادشان جاودانه و راهشان ماندگار بماند.
هیچ یک از سیاهه های این وبلاگ، کـپی پـیست نیست. امــا کـپی بـرداری از مـطالب این جـا با ذکـر منبع و آدرس بـلامانـع است...
پیشنهادها و نقدهای منصفانۀ دوستان و کاربران عزیز را پذیرایم، ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت هـای ناشناس معذورم. به کامنت های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد. کامنت های چالشی و پرسشی عزیزان را بیشتر می پسندم.

پنجشنبه, ۹ تیر ۱۴۰۱، ۰۸:۰۶ ب.ظ

الآن وقت نتیجه است!

 «همین دوماه قبل بود که خیلی از صاحبنظران سیاسی و اقتصادی در بارۀ بحران آب، انرزی و غذا در جهان ابراز نگرانی می کردند. همان موقع در کشور ما هم بعضی ها در این باره هشدار می دادند و حتی از آن بعنوان قحطی بزرگ یاد می کردند. اما من صرف نظر از کمبود مقطعی آب و انرژی در برخی نقاط دنیا، معتقد بودم که در کشور ما فعلاً بحران غذا و انرژی وجود ندارد و جنگ روسیه با اوکراین نیز برای کشور ما به تنها بحران عذایی ایجاد نمی کند، بلکه از جهت رونق اقتصادی حتی به نفع ما هم خواهد بود. مشروط بر اینکه دولت و تصمیم گیران ما، مدیریت صحیح، هوشمندانه و یک پارچه داشته باشد و تصمیم های جزیره ای نگیرند.»

و اما امروز؛

امروز که داشتم اخبار سیاسی و برجام را با نگاه موشکافانه تری مرور می کردم، تقریباً به یقین رسیدم که سه دولت آلمان، فرانسه و انگلیس دارند به هر دری می زنند تا با ایران کنار بیایند. چرا؟ دلیل اصلی اش این است که درگیری روسیه با اوکراین، باعث شده که گاز و دیگر حامل های انرژی به اروپا صادر نشود. از این رو، تا دوماه دیگر اروپایی ها در سرمای کشورشان با کمبود شدید گاز و فراورده های نفتی مواجه هستند. در کنار این دلیل، اروپایی ها می دانند که اولاً ظرفیت تولید نفت عربستان تکمیل است، ثانیاً می دانند که آمریکا هم از ذخیره های نفتی خود به آنها نمی دهد و اگر هم بدهد برای آنها مقرون به صرفه نیست. بنابراین، راهی جز خرید مجدد نفت از ایران و تأمین انرژی –با واسطه- از طریق جمهوری اسلامی ایران ندارند! و این یعنی: برداشتن موانع اقتصادی و تحریم های ظالمانه!

در همین حال، برخی خبرهای موثق نشان می دهد که گاو شیرده عربستان هم به تبع دولت های اروپایی و آمریکا، برخی شرایط جمهوری اسلامی را پذیرفته و بهانه جویی ها و خصومت های مزدورانه را موقتاً کنار گذاشته و عجالتاً دارد ساز موافق با جمهوری اسلامی می زند. هرچند که رژیم صهیونیستی با دو دوزه بازی هایش دارد مثلاً علیه ما و توافق با اروپایی ها کارشکنی می کند. ولی خب همه می دانند که این کار، صرفاً یک ژست سیاسی است و نه یک اقدام جدی!

اما، خدا کند در این استیصال سیاسی که اروپایی ها گرفتارش شده اند؛ مسئولان عزیز ما خیلی ذوق زده نشوند و مثل دولت وادادۀ روحانی، هر قراردادی را چشم بسته امضاء نکنند. بلکه به جبران افتضاح تعهدات یکطرفۀ برجامی، این بار باید مسئولان ما از اهرم اطمینان و راستی آزمایی به نفع کشور و منافع ملی استفاده کنند و این بار باید اروپایی ها را وادار کنند تا به نشانۀ حسن نیت، سر کیسه را حسابی شل کنند و صداقت و خوش حسابی خود را پیشاپیش به ما نشان بدهند و بلکه به جبران مافات، باید تضمین های سفت و سختی را هم به ما بدهند.

و خلاصه اینکه الآن وقت نتیجه است؛ مبادا دستگاه دیپلماسی ما از یک سوراخ دو بار گزیده شود.

 

+ شواهد و قرائن نشان می دهد که دولت و مسئولان سیاسی ما این بار به دور از ذوق زدگی و به دور از شانتاژ رسانه ای دارند کار را دنبال می کنند و با عقلانیت و هوشمندی روند مذاکره را پیش می برند. ان شاءالله تا آخر بر همین مدار حرکت کنند و تحت تأثیر القائات فریبنده و زیاده خواهی های طرف مقابل قرار نگیرند. البته به موازات این عقلانیت و هوشمندی، لازم است در داخل کشور هم سه نکته را در نظر داشته باشند: اول این که با یکدیگر همصدا و همدل باشند. دوم این که به معنی واقعی کیاست داشته باشند. سوم اینکه با مردم صادقانه حرف بزنند و از بزرگنمایی موضوع و یا از دادن وعده های کاذبانه بپرهیزند...

 

۳ نظر موافقین ۹ ۰ ۰۹ تیر ۰۱ ، ۲۰:۰۶
مرآت
يكشنبه, ۵ تیر ۱۴۰۱، ۱۱:۲۶ ب.ظ

دور، نزدیک

 

  • به همان اندازه که از اباحه گری منورالفکرهای غرب زده بیزارم؛ از خشک مغزی بعضی مذهبی های بی ظرفیت و بی مایگی متدین های بی خاصیت هم گریزانم. به نظر من تقیُّدات مذهبی باید در پرتو عقلانیت دینی و اندیشه ورزی اخلاقی ظهور و بروز پیدا کند وگرنه ماندگار و تعالی بخش نخواهد بود!

 

  • سواد داشتن را هرگز به معنی فهیم بودن و عقلانیت نمی دانم. کما این که ایمان و تهجد و تقیّد را هم در تضاد با سوادآموزی و علم اندوزی نمی دانم.

 

  • روز اول برایش نوشته بودم: در کوی طهارت و بندگی، خیری در انکار لذایذ و غرایز نیست و امروز در یادداشتی دوستانه برایش نوشتم: در فصل استیصال، تکیه بر دیوار جهل جایز نیست.

خلاصۀ ماجرا در دو پرده:

پردۀ اول: رفتارهایش رنگ و لعاب مذهبی داشت با ریشی نسبتاً بلند، کبوتر جلد هیئت بود اما اهل مسجد نبود. دم به دم صدای مداحی از گوشی موبایلش شنیده می شد، پای ثابت مجالس مداحی بود، علاقه ای به ورزش، گردش و ادامۀ تحصیل نداشت، حتی از تفریحات سالم و باهمی های پاک دوستانه هم برای خودش دریغ می کرد، علامت ویژه اش یک تسبیح عنّابی رنگ بود و دو انگشتر عقیق به انگشتانش، او حتی موقع رانندگی هم گاز و فرمان ماشین را با ریتم آهنگ مداحی تنظیم می کرد...، ...، ...، ...

پردۀ دوم: چندسال پیش به صورت اتفاقی و به بهانۀ دانش و درآمد، جلای وطن کرد و همان جا بود که تغییر قیافه داد و افکار و رفتار قبلی اش را کنار گذاشت.. سال سوم اقامتش در ترکیه نزد کشیش مسیحی زمین گیر شد، دوسال زیر سایۀ صلیب درس تبشیر آموخت!! 38 ساله بود که آیین کلیسا را هم کنار گذاشت و به آموختن موسیقی علاقمند شد. در هنر موسیقی راه به جایی نبرد، چون هزینه هایش سنگین بود و حوصلۀ او اندک... چند هفته ای آویزان این و آن بود. اما از روی کنچکاوی و تفنن به حلقه های کیهانی پیوست... حدود یک سال در حس و حال انرژی کیهانی بال و پر می زد و دنیای وسیع تری را بر پایۀ «خودآگاهی های شتاب دهنده» برای خود جستجو می کرد...!! اما بالاخره پس از چندسال دوری و رنجوری، با دست خالی و با ذهنی مشوّش به وطن بازگشت و حالا چند صباحی است که خانواده او برای درمانش به تکاپو افتاده اند.. خانوادۀ مظلومش، بین امید و نگرانی می چرخند و به هر دری می زنند تا فرزند 40 ساله شان را از ورطه اعتیاد نجات دهند...به باباش گفتم: امید، دور را نزدیک می کند.

 

پ.ن: من هنوز معتقدم که دوست ناباب و ذغال خوب هردو بهانه اند، اما تو اگر می خواهی خواب لغزش هایت تعبیر نشود؛ باید از دوست ناباب حذر کنی و از ذغال خوب صرفِ نظر...

 

۳ نظر موافقین ۷ ۰ ۰۵ تیر ۰۱ ، ۲۳:۲۶
مرآت
پنجشنبه, ۲ تیر ۱۴۰۱، ۰۷:۴۶ ب.ظ

بعضی ها (4)

... بعضی آدم ها، زیادی خودباخته اند و برج و باروی اندیشۀ خود را فرو ریخته اند! هر روز، بر اساس یک عادت معیوب، به عَیادت هووی هرزگی می روند و شب ها، در بستر سرد بی عاری به خمار خاموشی می خزند و خوش حالند که بر چهره قشنگ زندگی، فِشنگ تردید و شک، شلیک میکنند!

بعضی آدم ها، از همه خوبی ها برخوردارند و هر روز در باغچۀ نشاطشان برای این و آن گُل های شادمانی می کارند. اما بعضی ها همیشه سر در آخورِ خود دارند و به اپیدمی تک خوری گرفتارند!

 

+ مَنْ أَصْبَحَ و لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ

++ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ .

 

بعداً نوشت:

کاش نوای مردم بینوای افغانستان را کسی می شنید...

و کاش برای مصیبت افغان های مظلوم، صدای آه و افغان از جایی بر می خاست... :(

۴ نظر موافقین ۶ ۰ ۰۲ تیر ۰۱ ، ۱۹:۴۶
مرآت
چهارشنبه, ۱ تیر ۱۴۰۱، ۱۱:۴۹ ب.ظ

برای خودم!

قصد جسارت ندارم. فقط از این باب می نویسم تا به خودم به عنوان مخاطب اصلی این پست گوشزد کنم که دین داری و ایمان به حرف و ادعا نیست. به اسم و رسم و عنوان هم نیست. مؤمن بودن، ظرفیت می خواهد، ادب و نجابت لازم دارد، این که کسی عذر بدتر از گناه بیاورد، تا دروغ خود را راست و راست دیگران را دروغ جلوه دهد، بداند که فقط دارد خود را فریب می دهد و فقط عِرض خود می برد و زحمت دیگران می دارد... سنگ مذهب را به سینه زدن و از علی دم زدن افتخار است، اما مسئولیت دارد، هزینه دارد و هزینه اش هم سنگین است. والسلام.

 

۴ نظر موافقین ۷ ۰ ۰۱ تیر ۰۱ ، ۲۳:۴۹
مرآت
يكشنبه, ۲۹ خرداد ۱۴۰۱، ۰۸:۱۸ ب.ظ

چگونه و چه وقت؟

پرسیدم: چگونه و چه وقت می توانیم در مراودات و معاملات و معادلات عمومی جامعه، یک رفتار عادلانه، یک نظم اداری دقیق و یک رسم اجتماعی وثیق ایجاد کنیم؟

گفت: هروقت سه شرط محقق شود.

پرسیدم: کدام است این سه شرط؟

گفت:

  1. هروقت، گروهی زیرک، دانا، بردبار، پاک دل، پاک دست و پاک دامن، سکان ادارۀ امور را بر عهده بگیرند و مردم نیز باور کنند که مرغ همسایه غاز نیست.
  2. هر وقت آحاد مردم جامعه، ظلم ستیز شوند و عدل گریز نشوند و مطالبۀ اصلی آن ها نیز بر پایۀ علم و انصاف و عدالت باشد.
  3. هر وقت مقامات و کارگزاران حکومت، امانت دار باشند و روحانیان دربار، مال اندوز و سربار نباشند و عدالت را قبل از دیگران در بارۀ خود و نزدیکان شان اِعمال کنند.

پرسیدم: این واقعه کی اتفاق می افتد؟

گفت: اولی وقتی اتفاق می افتد که مؤمنان زمان تصمیم بگیرند دری از صلاح و فلاح به روی خود بگشایند. دومی وقتی رخ می دهد که یک جهان علیه بیداد ظالمان برآیند، سومی زمانی میسّر می شود که مردمان هفت اقلیم به انقیاد حکومت صالحان درآیند...

گفتم: رقصی چنین میانۀ میدان فریضه است // سرباز کوچکم، رکاب سلیمانم آرزوست.

 

۴ نظر موافقین ۶ ۰ ۲۹ خرداد ۰۱ ، ۲۰:۱۸
مرآت
جمعه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ۰۷:۱۲ ب.ظ

دعوت به مهمانی خاک!

امروز، 33 سال بعد از رحلت حضرت امام رضوان الله علیه، در حسینیۀ جماران خبرهایی بود. خبرهایی شبیه جد و جهد سال های جنگ و جهاد، شبیه حضور و ارادۀ آن روزها. شبیه شور و حال مردم در حضور امام،

امروز، حسینۀ جماران خبرساز بود. خبرهایی از جنس آرشیو هیبت و هیئت مردان و زنان وثاق و وفاق در سال های دهه 60، خبرهایی از تیپولوژی یاران انقلاب با لباس هایی ساده، با شعارهایی اصیل، با محاسنی آنکادر نشده، با ادبیاتی بی تکلف، با روحیه ای جسورانه، با گویشی صریح و با پوششی غیر دیپلماتیک! همه شیفته، دلسوخته، برافروخته! همه عاشق خدمت، عاشق کار و تلاش و پیشرفت.

امروز، کسانی از بلندگوی حسینه جماران، حرف زدند و درد دل گفتند که رزومه ای جز تلاش و خدمت نداشتند و جز خاک خوردن و خاکی شدن و خستگی، پاداشی به ازای خدمتشان از بیت المال نستاندند...

حسینۀ جماران، سابقه ای تقریباً ده ساله دارد از گردهمایی دوجریان فکری نامتجانس، از کنار هم نشستن دو گروه رقیبِ به ظاهر رفیق! که شعلۀ اختلافشان در برابر جذبۀ نگاه امام سرد می شد و تلوّن گفتار و رفتارشان زیر پتک مواضع امام رنگ می باخت! این بار نیز حسینیه جماران دو شاخصه فکری نامتقارن را در خود نمایش می داد. اما با صندلی خالی از خمینی و به دور از ابهت نگاه روح الله! یک جریان با آرم دل بستگی به غرب و مرعوب قدرت آن، جریانی دیگر با آرم خودباوری و غرب گریزی! اولی متبلور در چهره ای منتسب به بیت امام -به عنوان میزبان- دومی متجلی در چهره هایی خاکی و جهادی -در جایگاه مهمان-

اما نکتۀ جالب امروز در حسینیه جماران این بود که یکی از مهمانان، علیرغم تضاد جدی که با میزبان خود دارد، با گویشی محترمانه -اما کنایه آمیز- میزبان اطو کشیده و دیپلمات مآب را به مهمانی خاک های تفتیده خوزستان فرا می خواند و او را به دیدن رنج و فقر و محرومیت آن خطه دعوت می کند...

 

پ.ن:

  1. مطمئن نیستم که این دعوت، مقبول میزبان جمارانی واقع شود. اما یقین دارم اگر نوۀ محترم امام، این دعوت را اجابت کند؛ وفاقی بزرگ به نفع آرمان های حضرت امام اتفاق خواهد افتاد....
  2. برنامۀ امروز حسینیۀ جماران، حاشیه های دیگری هم داشت که برای من بسیار جالب و قابل توجه بود، اما گویا از پخش آن دریغ ورزیدند.

 

۰ نظر موافقین ۴ ۰ ۲۷ خرداد ۰۱ ، ۱۹:۱۲
مرآت
چهارشنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۵ ب.ظ

خانه ای به وسعت چهارده قصر

 

خـــدایا؛ خانه ای می خواهم در همسایگی صبح، با بـوی دلاویز آدینـه، نزدیک دهلـیز جـود. معبـودا؛ خانه ای می خواهم در مجاورت خمخانه، کنار نردبان شب، زیر سایۀ ماه، برای تحارب با خدعه و تشویش –برای تقارب نسل نواندیش-  رحیما؛ مهربانا، خانه ای می خواهم در محلۀ یاران -به وسعت چهارده قصر – تا انتهای سورۀ والعصر.

 

۱ نظر موافقین ۶ ۰ ۲۵ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۵۵
مرآت
دوشنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۲ ب.ظ

چند گزارۀ خبری

چندگزارۀ خبری: به بهانۀ نزدیک شدن موسم حج

  1. سعودی ها هنوز، مسئولیت کشته شدن حاجیان ایرانی در حج خونین سال 96 را نپذیرفته اند و آقای روحانی، در طول دولتش هیچ مطالبه ای بابت این موضوع از حکومت عربستان نداشته است. در حالیکه بعضی کشورها تا ریال آخر غرامتشان را دریافت کرده اند. (خدا کند دولت آقای رئیسی، آستین بالا بزند و حداقل غرامت مادی این فاجعه را پیگیری کند)
  2. زائران ایرانی ما در مراسم حج، هنوز اجازه ندارند با زائران سایر کشورها مراوده و حتی احوالپرسی داشته باشند و هنوز حکومت عربستان زوار ایرانی را به جرم سلام و احوالپرسی با زائران غیر ایرانی دستگیر می کند که این واقعاً یک جفای ظالمانه است. نمی دانم اسم این نوع حج را چه می شود گذاشت؟!
  3. دولت عربستان برای زیارت ائمۀ مظلوم بقیع، محدودیت های شدیدی را در نظر گرفته و رفتن به زیارت بقیع را برای ایرانی ها و شیعیان سایر کشورها بسیار دشوار کرده است.
  4. به دلیل کوتاه آمدن دولت روحانی، قرائت دعای کمیل به صورت دسته جمعی و بلکه به صورت جمع های محدود سه چهار نفره، همچنان ممنوع است. حتی زائران ایرانی برای برگزاری مراسم دعای کمیل در داخل هتل هم با ان قلت های شدید مواجه هستند. امیدواریم دولت جناب رئیسی بتواند در رفع این محدودیت ها قدمی بردارد.
  5. دولت جلاد سعودی، در برخورد با مخالفین خود دوگونه رفتار تبعیض آمیز دارد. اگر مخالفین سعودی از اهل سنت باشند، آنها را تیر باران می کند. اما اگر شیعه باشند آنها را در ملاء عام گردن می زند که این نوعی مجازات وحشیانه و رعب انگیز محسوب می شود. جوری که حتی مجامع بین المللی هم نسبت به این اقدام اعتراض دارند.
  6. آل سعود شدیداً در صدد ایجاد رابطه آشکار با رژیم صهیونیستی است و حتی در تلاش است تا برای صهیونیست ها در شهرهای مکه و مدینه نیز که سرزمین وحی محسوب می شوند، فرصت فعالیت سیاسی و امنیتی ایجاد کند.

پ.ن: از قرار معلوم، دولت عربستان خواهان مذاکره با ایران است. ایران نیز قبول کرده تا با عربستان مذاکره کند. حالا اینکه مذاکره در چه سطحی و با مسئولیت چه کسی و با چه ترکیبی از دوطرف انجام می شود، بماند؛ اما انتظار می رود دولت جمهوری اسلامی با برگ برنده ای که در اختیار دارد، در احقاق حق ملت، خوش بدرخشد و مثل دولت روحانی، وارفته و فشل عمل نکند.

۴ نظر موافقین ۸ ۰ ۲۳ خرداد ۰۱ ، ۱۲:۳۲
مرآت
شنبه, ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ۰۲:۲۷ ب.ظ

برای خطیب جمعۀ تهران

به این دو جمله توجه کنید:

جملۀ اول: خاتمی خطیب جمعه تهران با اشاره به دستگیری سارقان صندوق امانات بانک ملی تصریح کرد: «الحمدلله صندوق ها برگشته است. ما از پلیس محترم نیروی انتظامی کمال تشکر را داریم که با سرعت این سارقان خبیث دستگیر شدند»

من از این جمله متوجه می شوم که شأن خطیب جمعه آن قدر تنزل پیدا کرده که اولاً خوش باورانه به گزارش ها می نگرد. ثانیاً بر فرض صحت دستگیری سارقان، از جناب پلیس برای انجام کاری که وظیفۀ پیش پا افتادۀ او  بوده تشکر می کند، اما از این که پلیس در انجام وظیفه اصلی اش تعلل کرده است، هیچ سخنی نمی گوید. آخه عزیز من اگر جناب پلیس و سایر دستگاه های مسئول، خوب مراقبت می کردند و هوشیاری به خرج می دادند که این رسوایی بزرگ و پرهزینه اتفاق نمی افتاد! حالا گیرم پلیس آمده گندی را که خودش زده جمع کرده! این چه نیازی به تشکر دارد؟

جناب خاتمی عزیز؛ این فرمایش شما یعنی سرپوش گذاشتن به خطای امنیتی پلیس، یعنی فرمایشی شدن خطبه ها، یعنی تبدیل شدن نماز سیاسی عبادی به یک سخنرانی تشریفاتی و بی خاصیت. یعنی نان قرض دادن نهادهای حاکمیتی به یکدیگر. یعنی جای توبیخ و تشویق و خادم و خائن را عوض کردن! و این بسیار بسیار غم انگیز است.

جملۀ دوم: خطیب نماز جمعه تهران خاطرنشان کرد: ما از دستگیری کسی خوشمان نمی‌آید، اما اگر این جانی ها آزاد بمانند امنیت رخت بر می‌بندد.

آقای خاتمی عزیز؛ لطفاً مخاطب حرفتان را مشخص بفرمایید. بعد هم این جانی های مورد نظر شما تا حالا آزاد بودند، هنوز هم از این نمونه جانی ها زیاد داریم که آزادانه می گردند و منتظر فرصت و غفلت نهادهای مسئول هستند تا سرقتی بزرگ تر از این را مرتکب شوند!

جناب خاتمی عزیز، من در پاکی و سلامت زندگی و دلسوزی شما ذره ای تردید ندارم و شما را از بقیۀ خطبای موقت نماز جمعۀ تهران جسورتر، دلسوخته تر و ممتاز تر می دانم و این توفیق را دارم که سالی چند نوبت پای خطبه های شما حضور داشته باشم! اما دو نکته را عنایت داشته باشید:

اولاً پلیس در نگهداری یا آزاد کردن این سارقان، هیچ اختیاری از خود ندارد و قانون هم به پلیس چنین اجازه ای را نمی دهد! پس لطفاً مخاطب خود را اشتباه نگیرید.

ثانیاً، این سرقت تاریخی قطعاً کار یک فرد و یک گروه دله دزد نیست، اگر قبول ندارید، منتظر بمانید تا ابعاد و ماهیت این سرقت بزرگ برای شما مشخص شود! اما عجالتاً از من یک لا قبا بپذیرید که این سرقت با برنامۀ از پیش طراحی شده صورت گرفته و پشت این ماجرا یقیناً یک شاه دزد حرفه ای صهیونیستی قرار دارد که عوامل مختلف داخلی را به خدمت گرفته و آنها را تا مغز استخوان نظام نفوذ داده است. پس لطفاً برای یک بار هم  که شده از مسئولین بخواهید ابعاد این ماجرا را برای مردم توضیح دهند و مسببین و مقصرین و عاملین ریز و درشت این عملیات پیچیده را برای مردم بر ملا کنند. بعلاوه بدانید که بعضی از قوانین جزایی ما مربوط به هشتاد سال قبل است که شکل و ماهیت و اندازه و محتوایش با نوع سرقت های امروز هیچ تناسبی ندارد. بنابراین، قبل از هرچیز، باید قوانین جزایی کشور توسط مجلس و قوۀ قضاییه اصلاح و مجازات هایی وضع شود که با جرم تناسب داشته باشد وگرنه، اشد مجازات های کنونی هم نمی تواند برای این سارقین باز دارنده باشد...

آقای خاتمی عزیز نترسید، شجاعت داشته باشید و بخشی از فریادتان را علیه بعضی مسئولان غافل، تنبل، خائن و مفت خور داخلی هزینه بفرمایید... باور بفرمایید که ساختار اداری و قضایی ما از پای بست ویران است...

 

+خطیب جمعه تهران جملۀ دیگری هم داشتند که در مقولۀ دیگری قابل نقد است و با این پست همخوانی ندارد

۵ نظر موافقین ۵ ۰ ۲۱ خرداد ۰۱ ، ۱۴:۲۷
مرآت
پنجشنبه, ۱۹ خرداد ۱۴۰۱، ۰۳:۴۰ ب.ظ

کهکشان نیستی!

 

نویسنده ای که در اولین اثر خود بتواند مباحث نظری مکتب سلوکی نجف را در قالب داستان یا رمان مذهبی به ذهن افراد کتاب گریز نسل امروز منتقل کند، دست مریزاد دارد و باید بهش تبریک گفت.

قلمی که بتواند محتوای معنوی و معرفتی را در فرمت رمان پردازش کند و با کلماتی لطیف و ظریف و نظیف، خوانندۀ گریزپای عصر غفلت و شایعه را با سرعت تندباد از جادۀ پر پیچ و تاب ریاضت نفس عبور دهد و تا سوزنده ترین مراتب شهودی بالا ببرد، انصافاً قابل تحسین است.

داستان نویسی که بتواند با بهره گیری نوین از میراث اصیل گویشی، نگارشی و نمایشی هادیان نور، بر قفل ذائقه ها فائق بیاید و خواننده را بدون معطلی و بدون رنج سفر، تا متن و بطن حوادث تاریخ پیش ببرد و وقایع و حقایق روزگار گذشته را در برابر چشم او مجسم کند؛ واقعاً ستودنی ست... ... ...

... به نویسندۀ محتـرم کتاب «کهکشان نیستی» جناب آقای محمدهادی اصفهانی عزیز از صمیم قلب آفرین می گویم و برایش آرزوی موفقیت دارم. امیدوارم در تألیفات بعدی هم بتواند فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد.

شاید توضیحات کلیشه ای دیگران در بارۀ این کتاب به گونه ای دیگر باشد، اما من فقط فهم و درک خودم را می نویسم و معتقدم که کهکهشان نیستی از معدود کتاب هایی است که خواندن روایت هایش برای من، هم صوت بود هم تصویر! هم لذت ادبی داشت، هم حظ معنوی! هم سرشار از واژه های دیبا و فریبا بود، هم آکنده از توصیف های شاعرانه و زیبا. کهکشان نیستی، کتابی بود که تمام 558 صفحه اش را بی وقفه در پنج نوبت متوالی خواندم و نکات نابش را به خاطر سپردم.

نویسندۀ محترم در این کتاب، مفاهیم بلند مراقبه و مشارطه و ریاضت و صبوری و تمام لوازم سیر الی الحق را بدور از احوالات انزوایی و به دور از برساخت های کراماتی و خراباتی روایت می کند و شهد شیرینش را با شیوه ای دلنشین، بر کام جان خواننده می افشاند تا عطش سوزندۀ او را برای وصول به سرچشمۀ زلال معرفت الهی دوچندان کند... ... ...

به نظرم بیش از این نیاز به توضیح نیست. اما خواندن این کتاب شیرین را به تمام علاقمندان مکتب سلوکی نجف، به تشنگان عرفان حقیقی مذهب تشیع و به دوستداران مشرب عرفانی علامه سیدعلی قاضی، حسینقلی همدانی، میرزا جوادآقا ملکی تبریزی، سید مرتضی کشمیری، علامه طباطبایی، محمدتقی بهجت و ... توصیه می کنم.

امسال برخلاف همیشه، دوبار به نمایشگاه کتاب رفتم و هربار حدود 5 ساعت در راهروها و غرفه هایش چرخیدم. بسیاری از تازه های کتاب را دیدم و تورق کردم، اما در آخر، فقط یک کتاب خریدم. «کهکشان نیستی»

۶ نظر موافقین ۹ ۰ ۱۹ خرداد ۰۱ ، ۱۵:۴۰
مرآت