https://blog.ir/panel/a-ghannadian/template_edit/current

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جــا کلبــۀ کـــلام و رشـحات قـلمی من است. روزنگاشتــه‌های این جــا نوعاً کوتاه و مختصـر است که گـهـــگاهی رنگ دیانت بـه خــــود می‌گــیرد، گــــاهی با بـوی سیاست عجـین می‌شود، گــاهی بـه مسائل تربیتی و رخــدادهای زنــدگی می‌پردازد، گــاهی با حس و حال خـانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه می‌درخشـد و در پـاره‌ای اوقـات نیـز با الفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود می‌کند...
یادداشت‌ هـای این وبـلاگ گــاهی با طعــم واژه‌هایی از جنس سپیده و سحر می‌آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشتــه می‌شود و گـــاهـی نیــز با تیـشۀ عـقـــل و اندیشه، ریشه‌های جـهل و خرافه را هــدف می‌گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون شهیدانی می‌داند کـه در روزهای عسرت و گــلولــه و خون مردانه جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کـشور حـراست کـردند. از ایـن جـهت تـلاش دارد تا از تجـلیــل و نکــوداشت یـاد و حماسۀ آن‌ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قـــلم صـداقت و مـهر، یاد و نام و خــاطرۀ شهامت و اخلاصشان را زینت‌افـزای صفحات این وبـلاگ کـند. باشد تا یادشان جاودانـه و راهشان ماندگار شود.
هــیـچ یــک از سیـاهــه‌ هــای ایـن وبــلاگ، کـپی‌پـیست نیست. امـــا کـپی بـــرداری از مــــطالب ایـن‌جــــا با ذکــــر مـنبــع و آدرس بــلامـانـع است...
پیشنهادها و نـقـدهــای منصفـانۀ دوستان و کاربـران عـزیز را پذیرایم،
از کامنت‌های چالشی و پرسشی عزیزان استقبال می‌کنم. ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت‌هـای ناشناس معذورم. به کامنت‌های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد.

بایگانی

۳۵۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گذرگاه فکر و ذکر» ثبت شده است

 امسال راهپیمایی 22 بهمن تهران بسیار حیرت انگیز بود، ما جزو اونهایی بودیم که از ساعت 9 صبح جلوی ایستگاه تئاتر شهر بودیم و ساعت 14 از ایستگاه مترو استادمعین به سمت خونه حرکت کردیم. یعنی 5 ساعت تمام در خیابان و میدان بودیم و فرصت داشتیم از هر نظر مراسم را آنالیز و بررسی کنیم.

  • با وجود سه روز تعطیلی و بر خلاف انتظار بعضی‌ها، حضور جمعیت واقعاً فوق‌العاده بود.
  • فشردگی جمعیت آن‌قدر زیاد بود که راه‌رفتن به راحتی انجام نمی‌شد. در بعضی از نقاط، مثل میدان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران، تقاطع نواب، زیرگذرها و روگذرها به‌سختی انجام می‌شد. ورودی میدان آزادی هم از دومسیر شرق و جنوب به دلیل ازدحام جمعیت تا یکی دوساعت مسدود بود.
  • حضور فعال دهه هشتادی‌ها و نودی‌ها انصافاً چشمگیر بود.
  • هرساله در راهپیمایی 22 بهمن تهران، حال و هوای جمعیت، معمولاً این‌گونه بود که حضور مردم حالت جشن و شادی داشت و نوعی حرکت تفریحانه محسوب می‌شد. اما امسال علاوه بر سُرور و غرور ملی، عشق و انگیزهای دینی، حماسی و شور و حال مبارزاتی هم در آن موج می‌زد.
  • نوعی خشم مقدس و عزم و ایستادگی هم در ملت نمایان بود.
  • شعارها، نوعاً خودجوش، انقلابی، اسلامگرایانه و پرحرارت بود که از عمق وجود افراد برمی‌خاست.
  • غرفه‌های سرودخوانی‌ و رجزخوانی امسال شور وحال جدی‌تر و عمیق‌تری داشت، یعنی محتوای سرودها و برنامه‌ها به‌جای لایه‌های لودگی و طنز، نگاه واقع‌گرایانه و روشنگرانه داشتند که واقعاً برای نسل‌های جدید، جذاب و اقناع کننده بود.
  • خیلی‌ها قرآن را روی دست گرفته بودند که واکنشی علیه اسلام‌ستیزان و پهلوی‌مسلکان محسوب می‌شد.
  • بیشترین سوژه‌های تصویری، دخترها و پسرهای دهۀ هشتادی و نودی بودند که خبرنگاران از این جهت کلی کیف کردند و با دست پر رفتند.
  • نسبت به سال‌های قبل، اشتیاق دخترها و پسرهای جوان‌ برای مصاحبه با خبرنگاران بسیار بالا بود. به‌حدی که خبرنگاران در برابر این اشتیاق واقعاً کم آورده بودند.
  • تحلیلگرانی را دیدم که فارغ از ابعاد خبری و تبلیغی، به صورت چالشی با جوان‌ها مصاحبه می‌کردند. چند نمونه را شاهد بودم که مصاحبه‌شونده‌ها آنقدر با پختگی و بلوغ فکری در دفاع از انقلاب و رهبری و مقاومت و علیه آمریکا و اسرائیل حرف می‌زدند که برای شاهدان صحنه واقعاً حیرت انگیز بود. حتی بعضی مصاحبه‌کننده‌ها زیادی حیرت زده شده بودند...

و خیلی چیزهای قشنگ و زیبا و امید‌بخش دیگر که حالم را حسابی خوب کرده بود.

 

 

عذرخواهی: سه‌شنبه شب گذشته یک پست پیش‌نویس در وبلاگم اشتباهی به روز شده بود که صبح دیروز فهمیدم و حذفش کردم. متأسفانه 30 تا هم بازدید داشت. از اونهایی که خواندند و هیچی نگفتند، ممنونم :)

 

۱ نظر ۲۴ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۴۹
مرآت

نگاه دقیق‌تر و عمیق‌تر به پروندۀ اپستین، چیزی بیشتر از فساد و اِفساد و مُفسد را هشدار می‌دهد.

***   ****   ***

 

شرم‌آور بودن ماجرای اپستین یک طرف، اما شرم بزرگتر این است که ثابت می‌کند حاکمیت جهان سلطه و حکام دست‌نشانده دنیا، همه بر پایۀ توحش و نظم مبتنی بر فحشای سازمان‌یافته استوار شده است!

ماجرای اپستین ثابت می‌کند که رژیم صهیونی آن‌قدر حساب‌شده و موزیانه حاکمان نظام سلطه و حکام کشورهای تحت سلطه را در فساد نامتعارف غرق کرده و آن‌چنان حیثیت سیاسی آن‌ها را به گروگان گرفته ‌است که از ترس رسوایی، مجبورند همه‌جوره گوش به فرمان این رژیم سفاک باشند. تا جایی که ابلیس صهیون می‌تواند حاکمان را وادار کند، در راستای سیاست‌های اسرائیل دست به هرجنایتی بزنند و هرجور که او بخواهد از آن‌ها باج بگیرد،

رژیم صهیونی با این تلۀ مخوف، به حدی حاکمان بالقوه و بالفعل را در معرض بدنامی و رسوایی قرار داده که هروقت بخواهد می‌تواند از اهرم فشار علیه آن‌ها استفاده کند تا نفت کشورشان را ببرد، ذخایرشان را ببلعد، حق‌السکوت از آن‌ها بگیرد، به قتل‌عام وادارشان کند و در چارچوب منافع خود، دار و ندارشان را به‌خدمت بگیرد!

خلاصه این که متهمان جزیره اپس‌تین به‌گونه‌ای آلوده شده‌اند که برای فرار از بدنامی، مجبورند تا آخر عمر، غلام حلقه ‌به‌گوش جانوران صهیونی باشند و انسانیت انسان‌ را به پای جانیان صهیون قربانی کنند...

 

 

با این پرونده معلوم شد فقط سیاستمداران، حاکمان و تحلیل‌گرانی می‌توانند علیه رژیم آمریکا و رژیم صهیونی حرف بزنند و در برابر آن‌ها بایستند که دامن انسانیت‌شان به ننگ ماجرای اپستین آلوده نشده باشد.

 

۶ نظر ۲۰ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۵۳
مرآت

آمریکا، برزیل، عربستان سعودی، پاکستان، ویتنام، اسپانیا، کانادا، انگلیس، چین، بنگلادش، بلاروس، مراکش، ازبکستان، کنیا، عراق، اوکراین، اکوادور، آرژانتین، سنگاپور، ترکیه، کویت، هند، آفریقای جنوبی، بحرین، مکزیک، الجزایر، اروگوئه، ساحل‌عاج، پرو، مصر، استرالیا، پاناما، ترکیه، رومانی، بلغارستان، جامانیکا، آذربایجان.

***   ***   ***

 

موندم این وبلاگ سرو ساده و یک‌لاقبای من چی داره که هر روز قشون قشون کاربر با آدرس آی‌پی از 30 تا 37 کشور ریز و درشت دنیا، این‌جا پرسه می‌زنند و خاک این‌ خانه را به توبره می‌کشند؟

چرا این‌ها شبیه همین تروریست‌های صهیونیزه و پهلویزه شدۀ دی‌ماه خودمون، بیرحمانه دستبرد می‌زنند و دار وندار این‌جا رو به نفع خودشون مصادره می‌کنند؟

خب البته نوش جونشون، گوارای وجودشون، اصلاً قدمشون روی‌چشم، این‌ها را نوشته‌ام که بیایند و ببرند و استفاده کنند. اما این که کجا می‌برند، چه سودی ازش می‌برند، چگونه خرجش می‌کنند و در مقابلش چی‌می‌گیرند، واقعاً جای سئواله برام!

کاش می‌دونستم برای کی دارم اشتغال‌زایی می‌کنم و از چه نوعی؟ :)

 

شک ندارم همین یادداشت هم تا فردا نشده پنج بار به‌کام  rss خواهد شد.

 

۱۱ نظر ۱۸ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۲۵
مرآت

آن‌جا که پای لقمه‌ها لنگ می‌زند

سگ‌توله به مادر حیا انگ می‌زند.

 

       ***   ***   ***

 

زمین، لبریز از شعر،

خاک، مسرور از باران

اشک اما در غبار مبهم زندگی  

بر بوم شب، هزار رنگ می‌زند.

من نیز در های وهوی بهانه‌ها غریبم

و بی رد پای تو

دلم به سینۀ زمان چنگ می‌زند.

عشق، در دفتر ترانه‌ها بی‌کرانه است،

اما این‌جا، در سرزمین وارونه‌ها

هربار، آشفته کودکی

برجنازۀ پدر سنگ می‌زند.

دیگر حکایت نای و نی نیست.

باید نگاهی دوباره کنم بر دفتر جنون،

گویا پیغام حادثه است که شیپور جنگ می‌زند.

 

 

 

پ.ن: دلنوشتۀ بازسازی شده.

 

 

۱ نظر ۱۶ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۳۳
مرآت

هم به مناسبت دهۀ فجر،

هم به بهانۀ سالروز ولادت منجی عالم، 

حجت‌بن الحسن، حضرت صاحب‌العصر والزمان،

عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف

بازنشر این یاداشت روایی، ادبی و انقلابی را

تقدیم می‌کنم.

 

 

 

پ.ن: اگر سئوالی بود و اگر خواستید نظر بدهید، لطفاً ذیل همان پست مرقوم بفرمایید...

۰ نظر ۱۵ بهمن ۰۴ ، ۲۰:۵۶
مرآت

بهش گفتم، بالاخره نگفتی آقاپسر شما واقعاً مشکل اقتصادی داشت یا با اسلام و قرآن مخالف بود؟

در همین حال یکی از حاضران خودش‌رو چسباند به من و بهش گفت:

اگر درد اینا واقعاً اقتصاد و گرانی بود؛ چرا این‌همه مسجد و قرآن‌ را آتیش زدند؟

این‌همه آدم کشی وجنایت، این‌همه غارت، این همه آتش زدن مال مردم و اموال شهرداری‌ها اسمشو می‌ذارین اعتراض؟

حالا همۀ این‌ها یه طرف، برای چی مسجد‌ها و قرآن‌ها رو آتیش زدند؟

سرش رو پایین انداخت و باحالت شرمندگی گفت: به پسرم گفته بودند که آمریکا و پهلوی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، بیشترین ضربه را از مسجد و مسجدی‌ها خوردند، نه از مارکسیست‌‌ها، نه از لیبرال‌ها، نه از گروههای پارلمان‌تاریسم‌ و نه از هیچ گروه دیگر. پس شما هم در این خیزش، باید بی‌رحم باشید. باید از مسجد‌ها و مذهبی‌ها تا می‌تونید انتقام بگیرید!

بهش گفتم، پس مسئلۀ اصلی، دین‌ستیزی و حفظ منافع آمریکاست نه مشکلات اقتصادی مردم!  درسته؟!

با گریه گفت: پسرم را فریب دادند!

باخودم گفتم: بیچاره جماعتی که به خاطر منافع این خوک‌های وحشی، به جنگ خدا می‌روند و دست به جنایت می‌زنند!

 

 

پ.ن: داستان نبود، واقعی بود.

 

۳ نظر ۱۱ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۵۲
مرآت

علیرضا جواهری! دوشنبۀ بعد از اغتشاشات اسم و فامیلش را در بین شهدا دیده بودم. تشییع جنازه‌اش هم رفته بودم. اما امروز مطمئن شدم که ایشان همان مرد دوست داشتنی من بوده که در اغتشاشات خونین جمعه‌شب به دست داعشی‌های داخلی در محدودۀ تهرانپارس تهران قطعه قطعه شده بود.

روز تشییع جنازه شهدا هرچه گشتم عکسش را ندیدم. تماس هم هرچه می‌گرفتم، گوشی‌اش خاموش می‌زد، با خانواده‌اش هم تماسی نداشتم  و خلاصه امروز فهمیدم که خودش بوده و مشابه اسمی نبوده.

این شهید عزیز، تکنسین برق بود و شغل دولتی نداشت. بسیار ساده‌زیست و خوش‌فلب و مهربان بود. به همۀ مقدسات قسم می‌خورم که در سال‌های زندگی آزارش به احدالناسی نرسیده بود. نه اهل ریا بود، نه مال کسی را خورده بود، نه مناقشه‌ای با کسی داشت و نه حتی صدایش را به روی کسی بلند می‌کرد.

این نازنین شهید، آن‌قدر با شخصیت و دلسوز و کاردرست بود که دوستانش به راحتی روی سرش قسم می‌خوردند. گاهی وقت‌ها از مال و آبرویش برای مشکلات دوست و همسایه و فامیل مایه می‌گذاشت. اما آن‌شب، تنها جرمش این بود که در خیابان حضور داشت تا شاید با نفوذ کلام و بیانش بتواند نوجوان فریب‌خورده‌ای را از دامن زدن به خشونت منصرف کند و او را از افتادن به دام تبهکاران بین‌المللی نجات دهد... هنیئاً له الجنه. یادش گرامی و روحش قرین رحمت الهی باد..

۶ نظر ۰۶ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۴۱
مرآت

امروز به یک سردار سپاه که یک مسئول امنیتی هم با او بود گفتم:

برید خدا رو شکر کنید که لیدرهای کودتا یه‌مشت فراری مزدبگیر و پهلوی کلّاش و فاحشه‌های عیاش و چندتایی بازیگر و بازی‌خورده و یه‌عده خواننده و دخترکان اینستایی بودند!

وگرنه، حالاحالاها حریف این همه قمه‌کش‌ و تروریست‌ مسلح و داعشی‌های بی‌رحم نمی‌شدید.

 

 

 

+ به نظر من اگر آمریکا و اسرائیل، عَلَم براندازی را به جای پهلوی و چهره‌های بدسابقه، به دست یک آدم باسواد سیاسی یا فرهنگی یا اقتصادی خوش‌سابقه می‌داند، شاید الآن اوضاع جور دیگری بود!

 

++ بیچاره آمریکا و صهیونیست‌های احمق کارشون به‌جایی رسیده که مرآت یک‌لاقبا باید تئوری‌پردازشون باشه 😊

۴ نظر ۰۵ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۵۵
مرآت

کودتای ناموفق آمریکایی اسرائیلی علیه جمهوری اسلامی که دی‌ماه امسال به اسم اعتراض شروع شد و به اغتشاش و آدم‌سوزی و آدم‌کشی و قتل و غارت و ویرانگی انجامید، از نظر شکل و فرم و سناریو و هدف با کودتای 28 مرداد 1332 هیچ تفاوتی نداشت. فقط اسم رمز کودتا، ابزار اطلاع رسانی، شیوۀ ترساندن و خام‌کردن مردم و ساعت سین برنامه شعبان بی‌مخ‌هایش فرق می‌کرد.

کودتای 404 البته یک تفاوت دیگر هم داشت. تفاوتش این بود، که عملیات کودتای سال 32 فقط در تهران نمود عینی داشت که با کمترین ویرانی در یک نصف‌روز به پایان رسید و پهلوی ترسو و فراری با حمایت اربابانش دوباره به تخت سلطنت باز گشت. اما این‌بار، عوامل کودتا چندروز پی‌ در پی به تهران و 300 شهر ایران حمله کردند تا پهلوی دیگری را بر گُردۀ مردم سوار کنند. اما هرچه زدند و کشتند و سوزاندند و ویران کردند و هرچه سران کودتا رجز خواندند و تهدید کردند، نه‌تنها مردم نترسیدند و حافظان امنیت عقب‌نشینی نکردند، بلکه با اتحاد و همدلی بیشتر پوزۀ لمپن‌ها و شعبان‌بی‌مخ‌ها و پیاده‌نظام کودتاچیان را به خالک مالیدند و لیدرهای اونها را هم گروه گروه از سوراخ مخفیگاهشان بیرون آوردند و به‌زنجیر کشیدند.

 

به نظرم داغ عمیقی که از این شکست مفتضحانه بر دل آمریکا و اسرائیل و تفالۀ پهلوی باقی ماند، از هر داغی سوزناک‌تر و کشنده‌تر است.

 

پ.ن:

  1. این‌بار، نقش لمپن‌های مفتخور و بی درد هم در حمایت از تروریست‌ها کاملاً مشخص بود. لمپن‌هایی مثل ساعدی‌نیا و امثال او که شعبان بی‌مخ‌های کم سن وسال را علیه مردم شوراندند و این همه خسارت را به ملت و کشور عزیزمون تحمیل کردند.
  2. مطالبۀ مردم مؤمن و وفادار به نظام این است که تا ریال آخر خسارت‌های مالی این چندروزه را باید از امثال ساعدی‌نیا و سایرعوامل کودتا بگیرند.

 

۵ نظر ۰۲ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۵۶
مرآت

قبلاً اشاره کرده بودم که دربارۀ شناخت گروه‌های داعشی از کجا تغذیه می‌شوم. حالا هم تأکید می‌کنم که آن‌چه از اهداف تروریست‌های داعش و سایر گروه‌های معاند یا تجزیه طلب در قالب گزاره‌های تحلیلی می‌نویسم، حاصل یافته‌های شخصی خودم هست که از منابع خبری، تبلیغی و رسانه‌های حامی یا وابسته به آن‌ها گرفته‌ام.

لذا، این مطلب هم حاصل بررسی چندماهه همان منابع است که به صورت خلاصه جمع‌بندی و عرضه می‌شود.

***   ***   ***

هدف قطعی آمریکا و اسرائیل در سال‌های اخیر، مجموعه‌ای از اقدامات سخت و نرم برای براندازی و تیکه‌تیکه کردن جمهوری اسلامی ایران بوده و هست. در رسیدن به این هدف، ایجاد برانگیختگی، تشکیل گروه‌های آشوبگر، آموزش، مسلح‌کردن و بالاخره هدایت گروه‌های تروریستی به داخل کشور از برنامه‌های عملی این هدف تعریف شده است.

آمریکا با همین هدف، به‌ برخی لیدرها و سرکرده‌های گروه‌های معاند بویژه آن‌ها که رگه‌های تجزیه‌طلبی، ضدیت با نظام و مواضع رادیکالی در آن‌ها قوی‌تر است؛ یا حس قدرت‌طلبی بیشتری نسبت به بقیه دارند، وعده داده است که در حکومت آیندۀ ایران سهم خواهند داشت. براین اساس، به ‌همۀ گروه‌ها، متناسب ظرفیت یا قابلیتی که دارند، مأموریتی را محول کرده و از آن‌ها بهره‌کشی می‌کند.

اما گروه‌های تروریستی به دودسته تقسیم می‌شوند، دسته‌ای که در داخل کشور شکل می‌گیرند. دسته‌ای دیگر، از داخل ایران شناسایی و انتخاب می‌شوند، اما به خارج اعزام و در ترکیب گروه قرار می‌گیرند که بعضی از ملیت‌های خاص هم در بین آن‌ها دیده می‌شوند.

 گروه‌های مستقر در داخل قبل از انجام مأموریت‌های عملیاتی و نظامی، یک مأموریت نرم هم دارند.

برخی از وظایف نرم گروه‌های داخلی این‎‌هاست:

  • جوسازی علیه حکومت در بین مردم با استفاده از رسانه‌های مجازی.
  • دامن زدن به نارضایتی‌های اجتماعی برای ایجاد تنفر و ناامید سازی اقشارمختلف مردم درداخل کشور.
  • تخریب جایگاه رهبری در قالب شعارنویسی و فعالیت‎‌‌های رسانه‌ای هم‌راستا با شبکه‌های ماهواره‌ای اپوزیسیون.  
  • مخالف نشان دادن اکثریت مردم جامعه نسبت به نظام.
  • وعدۀ سقوط قریب‌الوقوع نظام ایران.
  • تحریک اقوام بلوچ، کرد، لر و ترک و ترکمن با این مضمون که نظام در تخصیص امکانات اقتصادی، سیاسی و علمی به  استان‌های فارس زبان توجه تبعض‌آمیز دارد.
  • پر رنگ کردن مطالبات قومی در استان‌های شرقی و غربی کشور،

دو مورد اخیر مخصوص شهروندان استان‌های مرزی شرق و غرب کشور است.

 

از وظایف گروههای تروریستی در بعد نظامی و عملیاتی:

  • جذب و سازماندهی هسته‌های آشوبگر (معروف به رزم شهری)
  • آماده‌سازی هسته‌های پشتیبان برای اسکان و نقل و انتقال شهری و بین شهری.
  • راستی‌آزمایی افراد جذب شده (با سپردن مأموریت‌هایی مثل سرقت خودرو، ترور و عملیات انتحاری)
  • آموزش نظامی به هسته‌های رزم شهری (استفاده از سلاح، نارنجک، جلیقه انتحاری، بمب‌های دستی و...)
  • انجام عملیات‌های ترور یا خرابکاری هدفمند.

اما در اغتشاشات دی‌ماه 404 سناریوی آمریکایی- صهیونی علیه ایران، در سه مرحله طراحی شده بود:

 

مرحلۀ اول:

  • نفوذ در تجمعات اعتراضی بازاریان.
  • تغییر رویکرد تدریجی تجمعات اعتراضی با شعارهای سیاسی و ساختارشکن.
  • تحریک پلیس و مأمورین امنیتی با حمله و سنگ پرانی.

مرحله دوم:

  • رادیکالی کردن اعتراضات و تجمعات و تحریک معترضین به رفتارهای خشن و ضدامنیتی. 
  • ورود هسته‌های جنگ شهری به اغتشاشات.  
  • آتش زدن بازار، مراکز مذهبی، ساختمان‌های از قبل شناسایی شده، بانک‌ها و مراکز درمانی و فروگاه‌های بزرگ
  • راه‌بندان شهری و جاده‌ای،
  • آتش زدن آمبولانس، خودروهای آتش‌نشانی، اتوبوس‌ها و خودروهای متفرقه،
  • کشتار مردم و مأمورین امنیتی.
  • تصرف یک یا چند محله در شهرهای بزرگ مثل تهران، اصفهان، مشهد و...
  • تصرف یک یا چند شهر کوچک ترجیحاً در استان‌های غربی یا شرقی کشور (به اسم آزادسازی)
  • انتشار خبر آزادسازی شهرهای آزاد شده در رسانه‌ها با این هدف که سایر گروه‌های تروریستی برای اقدام مشابه در شهرهای خود تحریک شوند.

مرحله سوم:

  • ورود هسته‌های قوی‌تر به اغتشاشات برای انجام عملیات‌های بزرگتر (شامل داعشی‌های حرفه‌ای و سایر گروههای مسلح غیر ایرانی)
  • تشدید اقدامات عملیاتی علیه اهداف نظامی و اقتصادی (مثل سدها، نیروگاه‌ها، گمرکات و پالایشگاه‌ها)
  • ارسال محموله‌های نظامی و تبلیغاتی به داخل کشور.
  • اعزام تیم‌های نظامی برای تجاوز به‌خاک کشور.
  • مطرح کردن رویکرد حمایتی ترامپ از ایران و ایجاد امیدواری کاذب دربین گروه‌های تجزیه طلب.
  • ایجاد جبهه متحد تحت عنوان «خلق‌های ایران» در قالب یک نهاد سیاسی و اجتماعی.
  • ورود مستقیم نیروهای خارجی با سلطۀ نظامی و کنترل اوضاع با تجزیه کشور.

 

سئوال:

  1. چه شد که طرح براندازی و تجزیه ایران به هدف خود نرسید؟
  2. آیا این ماجرا به پایان رسیده یا هنوز ادامه دارد؟

پاسخ سئوال اول: من فکر می‌کنم بخش زیادی از گروه‌های تروریستی بلافاصله بعد از ورود به کشور توسط نهادهای امنیتی شناسایی و دستگیر شدند. که اگر این باشد، واقعاً دم بر وبچه‌های امنیتی گرم که حتی فرصت جابجایی هم بهشون ندادند. بخش دیگر هم به احتمال زیاد در محل استقرارشان یا در پاسگاه‌های ایست و بازرسی جاده‌ها شناسایی و دستگیر شدند. که مورد دوم قبلاً هم مصداق زیادی داشته است. مورد دیگر این که با قطع اینترنت و مدیریت فضای مجازی، بسیاری از ارتباطات سرپل‌ها و فرماندهی اغتشاشات مختل و امکان هدایت تیم‌ها عملاً ناممکن مانده است. به همین دلیل طرح براندازی در مرحله دوم عملیات فعلاً عقیم مانده و به انجام نرسیده است.

پاسخ سئوال دوم: خیر، به نظر من طرح براندازی هنوز به صورت قطعی به پایان نرسیده و ممکن است حرکت‌های جدیدی (اعم از موفق یا ناموفق) از آن‌ها دیده شود. اما با توجه به عقیم ماندن طرح در مرحلۀ دوم، گروه‌های تروریستی وارداتی در هرجا که باشند به دلیل قطع ارتباط و ترس ناشی از ناکامی، بسیار ضعیف و ضربه‌پذیر شده‌‌اند که ان‌شاءالله و به احتمال زیاد شناسایی و دستگیر خواهند شد.

 

سه نکتۀ مهم:

  1. بنده از آمار دقیق گروه‌های تروریستی اطلاع موثقی ندارم. اما آماری که براساس نام گروه یا سرکردۀ گروه به‌دست آمده، بیش از 90 گروه‌ تروریستی برای حمله به ایران شناسایی شده‌اند.
  2. گروه‌های تروریستی برای رسیدن به هدف خود، هیچ حد و مرزی در صحنۀ عملیات ندارند، اعضای گروه‌ها اختیار کامل دارند که هرنوع جنایتی را مرتکب شوند. نه زن، نه کودک، نه بیمار، نه پزشک، نه مسجد، نه کلیسا و معبد، هیچ حرمتی نزد این‌ها ندارد. اصلاً در قاموس تروریست‌ها، رحم و مروت و انسانیت وجود ندارد.
  3. اگر عمر هریک از گروه‌های تروریستی را حداقل یک‌سال فرض کنیم و برای هر گروه به طور میانگین 50 نفر نیرو در نظر بگیریم، هزینۀ جذب، سازماندهی، آموزش، سلاح و تجهیزات، هزینۀ محل استقرار، به‌روز نگهداری و مزد ماهانه‌ این تعداد نیرو رقم بسیار سنگینی خواهد شد.

 

از این رو، با این هزینۀ هنگفت و سایر هزینه‌های پنهان که آمریکا و صهیونیست‌ها صرف اپوزیسیون داخل و خارج کشور کره‌اند، حالاحالا‌ها دست از تجاوز و حمله به ایران برنخواهند داشت و به هر قیمتی تروریست‌ها را علیه ما به‌کار خواهند گرفت. به همین دلیل، هم باید نهادهای امنیتی و نظامی کشور آماده و بهوش باشند که بحمدالله هستند. هم ما و هرکس که دل در گرو دین و وطن و عزت و استقلال ایرانی دارد، باید هوشیار و آماده در صحنه باقی بمانیم و مدافع حافظان امنیت باشیم.

باید دردهای درمان‌پذیر زندگی و بهانه‌ مشکلات و بهانۀ نابسامانی‌های اقتصادی و امثال این ها را موقتاً کنار بگذاریم و با درکی جامع‌ از اوضاع ضد امنیتی این روزها، آب به آسیاب دشمن نریزیم و آدم‌کش‌های اجیر شده را تطهیر نکنیم.

 

۴ نظر ۲۸ دی ۰۴ ، ۱۳:۳۳
مرآت

آمریکا و اسرائیل تلاش کردند که با بحران‌سازی‌ فراگیر و تحریک احساسات مردم، جمهوری اسلامی را با عدم مقبولیت سیاسی مواجه کنند. حتی همراه بحران‌سازی‌های سیاسی، با یک نمادسازی جنسیتی، پای زنان و دختران جوان را هم به‌عنوان بنزین اغتشاشات به میدان باز کردند.

آمریکا با این تصور که همبستگی ملی در ایران دچار از هم‌پاشیدگی شده، براین باور بود که وقوع شورش‌های خیابانی و تکرار اعتراضات خشونت‌بار در استان‌های کشور، مخصوصاً کرمانشاه، کردستان و خوزستان موجب قیام اهل سنت و طوایف مختلف سیستان و بلوچستان نیز خواهد شد و مآلاً تجزیه ایران را رقم خواهد زد.

اما انگار در این محاسبه سیاسی- نظامی، حسابی تیرش به سنگ خورده است. چون نه تنها در سیستان و بلوچستان اتفاقی نیفتاد، بلکه گروه‌های تجزیه‌طلب تروریستی از استان‌های پیشرو هم یا دستگیر شدند، یا گریختند و به مخفیگاهشان بازگشتند.

و حالا، آمریکا با تحریک نتانیاهو، می‌خواهد سناریوی دیگری را بیازماید.

 

+ وظیفۀ ما ایرانی‌های باغیرت است که مراقب روایت سازی، تحریف واقعیت‌ها، تهدید به آغازجنگ و برهم زدن آرامش و انسجام قومی کشورمون باشیم.

۴ نظر ۲۵ دی ۰۴ ، ۲۲:۵۴
مرآت

امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که این جماعت معترض اگر به جای وحشی‌گری و قتل و غارت، اگر به‌جای ویرانگری و فحاشی و اگر به‌جای قمه‌کشی و عربده‌کشی، عده و عُدۀ خودشون را در مسیر اعتراض واقعی جریان می‌دادند و اگر می‌آمدند به‌شکل منطقی و شرافتمندانه فریاد می‌زدند و شعار می‌دادند، الآن، هم صداشون به گوش دنیا رسیده بود، هم ملت از آن‌ها پشتیبانی می‌کرد و هم منفور جامعه و تاریخ این سرزمین قرار نمی‌گرفتند.

داشتم واقعاً به این موضوع فکر می‌کردم که اگر این جماعت، انرژی متراکم خودشون رو به‌صورت عقلانی آزاد می‌کردند و صدای اعتراض خود و هم‌وطنان را بی‌پروا و بدون اغماض -اما با فریادهای مؤدبانه و پرمغز- به‌گوش مسئولان می‌رساندند، الآن هم گزک به دست بدخواهان نمی‌دادند و هم دعای خیر ملت را داشتند.

و خلاصه این‌که داشتم با خودم می‌گفتم اگر این جماعت، به‌جای بی‌شرفی و بی‌رحمی، انسانیت به‌خرج می‌دادند و وارد دنیای توحش نمی‌شدند، امروز در برابر وجدان‌شون و در برابر ملت نجیب ایران شرمنده و سرافکنده و ملعون نبودند و این شانس را هم داشتند تا جوانمردی‌شان در تاریخ ایران ماندگار و یادگار بماند.

اما، یهو یادم آمد که این‌ها اصلاً آدم‌های معترض نبودند، این‌ها اگرچه شناسنامه ایرانی دارند، اما اجیرشده شیطان و تعلیم‌یافته موساد هستند. به همین دلیل نه خوی انسانیت دارند، نه مِهر وعاطفه را می‌فهمند، نه عِرق وطن و ملیت ایرانی سرشون میشه و نه بوی وفا و بزرگ‌منشی به مشامشون خورده است.

با خودم گفتم اگر کسی سر سفرۀ حلال نون خورده باشد، برای استیفای حق شهروندی خود، حق دیگران را زیر پا نمی‌گذارد. ایرانی حلال‌خور، به بهانۀ ناراحتی از دولت یا حکومت، هموطن و همسایه‌ و شهروند خودش را نمی‌کُشد و اموال مردم شریف را به آتش نمی‌کِشد.

ایرانی باشرف، حتی اگر مسلمان هم نباشد، می‌فهمد که گناه قتل عام انسان‌ها و آتش زدن اموال عمومی با آب هیچ توجیهی تطهیر نمی‌شود.

 

 

پ.ن: در تجمع امروز مردم تهران، عزم و وفا و خشم و اشتیاق را با هم دیدم. حقیقتاً به عمرم چنین حمایت شورانگیزی ندیده بودم...

 

۷ نظر ۲۳ دی ۰۴ ، ۲۳:۱۸
مرآت

امروز یکی از این استاد عوضی‌های دانشگاه آزاد بعد از این که موضع منو در بارۀ تجزیه‌طلبان و اراذل و اوباش شورشی فهمید، هیچی نتونست بگه الّا این‌که بهم گفت:

تو مزدور نظام هستی!

بهش گفتم انتظار داری مزدور موساد باشم؟!

آقای استاد! من حتی یک درجه پائین‌تر از مزدور هستم. چون مثل تو از چندجا حقوق بیت‌المال نمی‌گیرم و دارم مفت و مجانی برای نظام کار می‌کنم!

آقای استاد! من افتخار می‌کنم که عزتِ دینی و غیرتِ ایرانی دارم و بازیچه دست جنایتکارهای کودک‌کش نیستم! 

من عهد دارم مثل یک سرباز، گوش به‌فرمان رهبرم باشم و پای امنیت کشورم بایستم...

۶ نظر ۱۷ دی ۰۴ ، ۲۳:۱۷
مرآت

پنجشنبه‌شب در یک نقطه از تهران که عده‌ای مزدور صهیونی شعارهایی علیه نیروهای امنیتی می‌دادند، یک خانم و آقای باغیرت را دیدم که مثل شیر وسط معرکه ایستاده بودند تا به‌قول خودشون در برابر عمله‌های آمریکا و اسرائیل از امنیت ایران و غیرت ایرانی دفاع کنند. دیدم موتورسیکلت‌شون رو به درخت کنار خیابون قفل کرده بودند و خودشون مرتب در وسط خیابان در حمایت از ایران و غیرت ایرانی شعار می‌دادند.

حضرات پلیس، هر ازگاهی احتمالاً بر اساس تجربه یا تدابیر امنیتی، آن‌ها را منع می‌کردند که به جمعیت نزدیک نشوند و شعارهای تحریک‌آمیز علیه آشوبگران ندهند! اما هروقت صدای عده‌ای جوان مدافع امنیت به شعاردادن بلند می‌شد، این خانم و آقا اولین کسانی بودند که صدای‌شان را به همراهی بلند می‌کردند. منم با دیدن این صحنه همه‌ش دنبال بهانه بودم تا هرجور شده با این خانم و آقا صحبت کنم...

به اتفاق یک عکاس‌خبرنگار نترس و بی‌باک که بیشتر وقت‌ها می‌بینمش، به بهانۀ تعارف کردن پنیر و نان بربری که داخل جیب کاپشن‌مون داشتیم، به سمتشون رفتیم و چیزهایی گفتیم و چیزهایی شنیدیم که الحق والانصاف شنیدن دلیل حضورشون در آن صحنۀ پرخطر، برای ما خیلی انرژی‌بخش بود.

موقع جداشدن به شوخی بهشون گفتم فیلم و عکس شما را باید بدهیم به نیروهای امنیتی تا به‌عنوان یک مدافع وطن، از شما تجلیل بشه :) جناب آقا لبخندی زد و گفت مدافعان واقعی اونهایی هستند که غیرت و شجاعت را به ما یاد دادند، مثل امام، مثل رهبرمون، مثل اونهایی که از جانشان برای امنیت ما مایه گذاشتند. مثل حاج قاسم، مثل سرداران شهید و...

و خانمش هم گفت حالا که اهل رسانه هستید یک متن را می‌فرستم براتون بخونیدش (به دلیل سرو صدای آشوب‌ها نفهمیدم که گفت متن را از تلویزیون گرفته یا خودش به تلویزیون داده است) منم متن را می‌ذارم این‌جا تا شما بخوانیدش:

 

چندسالی هست که در جامعه، دوتا ایران داریم و با دو نوع ایرانی مواجه هستیم.

ایران اول: ایران برنده‌های شوک‌های ارزی، ایران انبار شده‌های طلا و دلار، ایران خانه‌های خالی توی منطقه‌های شمال شهر تهران. ایران اسکی پرواز،  ایران جشنواره‌های مستهجن و ایران جهان‌وطنی‌های آخر هفته‌ای

ایران اول: ایران تصمیم‌هایی که هزینه‌ش رو بقیه میدن. ایرانی که تورم فقط براش یک عدده که بالا و پایین می‌ره، نه زلزله.

و ایران دوم: ایران زندگی‌های معمولی، ایران حقوق بگیرها، ایران کسایی که با زمان جلو میرن، نه با دارایی‌هاشون. ایران مترو، اجاره، حساب کتاب‌های هرماه ،

ایران دوم نه دنبال جنگه، نه آشوب و نه فروپاشی، فقط می‌خواد زندگیش قابل پیش‌بینی باشد و مسئول مملکتش رو دلسوز و پاسخگو و کاربلد ببینه. می‌خواد مسئولینش دروغگو و کلاش و اهل ریخت و پاش نباشند و دأب مردم را داشته باشند. مثل همونی که همین روزها بعد از چندسال از شهادتش هنوز مردمش دارند براش سنگ تموم می‌ذارن.

آره، مردم ایران دوم، ایرانشون رو دوست دارند، ایرانشون را بغل کردند تا حفاظتش کنند از شر خونخواران صهیونی آمریکایی و اروپایی و از شر چشمای حسود همۀ زورگوهای دنیا

این دوتا ایران شاید دشمن ذاتی همم نباشند، اما هم‌جهان هم نیستند، یکی از بالا نگاه می‌کنه یکی از داخل زندگی.

و شاید پرسش مهم این روزها این باشد که وقتی کسی گفت ایران! بهش بگیم از کدوم ایران داری حرف می‌زنی؟ 

ایران اون‌ها یا ایرانِ مردمِ ایران؟؟

 

پ.ن: از مشهد که برگشتیم، تا همین الآن بیشتر از 3 ساعت در شبانه روز استراحت نداشتم و به حکم وظیفۀ دینی و ملی سعی کردم در هر تجمعی که در تهران شکل گرفته، حاضر باشم. چه تجمعات اعتراضی، چه تجمعات ضد امنیتی و چه تجمعات مردمی و مذهبی. اولی را به خاطر ارزیابی از چند و چون اوضاع، دومی را به خاطر حضور در صحنه و سومی را به دلیل نشان دادن اقتدار و عزم ملی. 

 

۰ نظر ۱۴ دی ۰۴ ، ۱۶:۲۰
مرآت

با ضرس قاطع اعلام می‌کنم و قسم می‌خورم که قوۀ مجریه ما به لحاظ ساختار مدیریتی و اجرایی بیمار بیمار است، عفونت شدید تمام وجودش را پر کرده، و روز به روز هم دارد عفونت‌هایش عمیق‌تر می‌شود. دلیل:

فرزین رئیس کل بانک مرکزی عامل فضاحت اقتصادی کشور، به جای این‌که عزل و بازخواست شود، با شروع اعتراضات خیابانی استعفاء می‌دهد. بعد به‌جای این‌که پاسخ افتضاحاتش را بدهد، بلافاصله به‌عنوان دستیار ویژۀ اقتصادی رئیس جمهور منصوب می‌شود.

و همتی با آن کارنامۀ سیاهش در دولت روحانی و استیضاحش در همین دولت، به مسئولیت ریاست بانک مرکزی منصوب می‌شود. تا برای بار چندم خزانۀ ارزی، ریالی و طلای کشور را به حراج بگذارد،

یعنی یک مسئول اقتصادی دولت، با عملکرد فاسدش، اقتصاد کشور را نابود کرده و مملکت را به اعتراض و آشوب کشانده، اما نه تنها بازخواست نمی‌شود و هزینه‌ای نمی‌پردازد، بلکه در پستی زیباتر، حساس‌تر، نرم‌تر و لذیذتر منصوب می‌شود. رئیس جمهور محترم هم در یک دهن‌کجی آشکار، فردی آلوده‌تر، خودسرتر، لجوج‌تر و ویروسی‌تر از نفر قبلی را به جای او می‌گمارد.

گویی که در این ساختار بیمار، هرکس آلوده‌تر باشد، نازش را بیشتر می‌خرند و پاداشی بهتر و لوحی مزیًن‌تر تقدیمش می‌کنند.

وزیر جهاد کشاورزی هم که نیاز به توضیح ندارد، رئیس جمهور رسماً اعلام کرده که ایشان وزیر تحمیلی مجلس است و انتخاب او نبوده. اما چرا مجلس و دولت در باره‌اش تصمیم نمی‌گیرند؟ و چرا آقای وزیر حاضر نیست، ننگ تحمیلی بودنش را رها کند؟ والله اعلم.

 

تا زمانی که مسئولینِ آشوب‌ساز و برانداز، بازخواست نشوند و در حاشیۀ امن فربه‌تر و جسورتر شوند، امنیت و آرامش کشور همواره در معرض تهدید دشمنان باقی خواهد ماند و سایۀ جنگ و ناآرامی از سر این ملت برداشته نخواهد شد.

 

+ گویا فقط در میهن ما مرسوم است که دولتی‌ها برای کشور ناآرامی و اعتراض بسازند و تاوانش را نیروهای نظامی و امنیتی بپردازند.

 باشد؛ چشم ما کور، دند ما نرم، با همۀ تلخی‌های این راه می‌سازیم، سختی‌هایش را به جان می‌خریم و به امید رسیدن به روزهای خوب، پای امنیت نظام‌مون می‌ایستیم. چون یقین داریم که فردای ما روشن است و صبح نزدیک است. چون باور داریم که زمستان تمام می‌شود و روسیاهی به زغال بدخواهان باقی می‌ماند.

۱ نظر ۱۲ دی ۰۴ ، ۲۲:۴۵
مرآت

سلام علیکم 

قبلاً شما رو ادم منصفی می‌دیدم و الان....

از بنده هم بزرگتر نیستید که بخوایم بهم بگین که من چیزهایی می‌دونم که شما نمی‌دونید.

شما سنت نمی‌رسه و قش علی هذا.

با همین دست فرمان، فردا به نهادرهبری و دفتر ایشان و دفتر حفظ و نشر هم ایراد گرفته و همه را متهم به فساد وولخرجی می‌کنید.

کج و معوج هم نبود. هر ادم سلیمی می‌فهمد درباره چه حرف می‌زنید.

شان شما نبود که ایت الله صدیقی را بی‌خاصیت ترین بنامید!

خوب گزک بدین دست دشمنان نظام.

افرین!

با همین فرمان پیش بروید، قشنگ زیرآب نهادهای حاکمیتی را خواهید زد و نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال خواهید برد... 

درباره درست وغلط بودن حرفتان، حرفی نمی‌زنم. اما جاش اینجا، توی فضای عمومی جامعه نبود.

 هر راست نشاید گفت

خدای متعال آیت‌الله رئیسی رو بیامرزه که از همون اوایل جوانی، از همون سال ۵۸ اگر اشتباه نکنم، استخدام قوه قضائیه شد و حقوق بگیر...

این حرف‌ها از سر درد بود، با کسی که حواسش نیست داره زاویه می‌گیره!

 

**********************

 

مطلب بالا، کامنت خصوصی یک خانم است که برای پست تلخ و گزنده (11) فرستاده است که بدون ویرایش منتشر کردم. فقط قسمت‌های مورد نظر را برجسته کردم.

نوضیح:

در پست‌های قبل چندتایی کامنت خصوصی چالشی داشتم که بعضیاش رو تا سه بار پاسخ دادم. اما این کامنت را دوبار خواندم. متأسفانه غیر از عصبانیت، هیچ منطق علمی و استدلال عقلی و شعور دینی و فهم سیاسی در این کامنت ندیدم. که بخواهم پاسخ بدهم.

فقط به قول مولوی می‌خواهم بگویم: آفتاب آمد دلیل آفتاب

یعنی این ادبیات و این بی‌منطقی و این خودبزرگ‌بینی، برونداد همان نهادی است که بنده در باره‌ هزینه‌هایش توی اون پست نوشته بودم.

یعنی به‌جای این که مطلب را منطقی و عقلانی نقد کند، به‌جای این‌که سند ارایه دهد؛ اول از هرچیز نسبت بی‌انصافی به بنده می‌دهد، بعدهم خودش را بزرگ‌تر و بنده را کوچک‌ می‌پندارد و در ادامه پیش‌داوری می‌کند، اتهام می‌زند، تحقیر می‌کند و خیلی رندانه و یواشکی زبان به نصیحت می‌گشاید... :)

ایشان بارها با همین سبک و سیاق برای من کامنت خصوصی فرستاده، اما دریغ از یک بار کامنت عمومی! چرا؟!

جناب ایشان را خیلی از بیانی‌ها می‌شناسند. بنده هم نسبت به مذهبی بودن و حزب‌اللهی بودن ایشان هیچ تردیدی ندارم. اما از اون حزب‌اللهی‌هایی هستند که خودش را میزان حق و باطل می‌داند و دینداری و ایمان بقیه را فقط با تراوزی خودش قیاس می‌کند!!

شاید به خاطر همین ادبیات گفتاری و برخوردهای تحکمی‌ و انگ‌زدن‌هایش هست که تا حالا چند نفر از وبلاگی‌ها را با تهمت‌ و توهین آزرده‌خاطر کرده و از بیان فراری داده اما هنوز حریف من و یک آقای دیگر نشده است...

 

پ.ن:

نقد کردن و بیان کاستی‌ها و نارسایی‌ها و ضعف عملکردها اگر دلسوزانه و مسئولانه باشد و اگر براساس غرض و مرض نباشد، هیچ آسیبی به دین اسلام و مذهب ما نخواهد زد...

 

 

۱ نظر ۱۱ دی ۰۴ ، ۲۲:۰۹
مرآت

500,000,000 تومان ضربدر 12 می‌شود: 6,000,000,000 تومان (شش میلیارد تومان)

600,000,000 تومان ضربدر 12 می‌شود: 7,200,000,000 تومان (هفت میلیارد و دویست میلیون تومان)

این 6 یا 7 میلیارد تومان، هزینه محافظت، تردد و اسکان یک آقای سخنران است فقط برای 15 یا 17 بار سخنرانی در یک سال (هرسه هفته یک سخنرانی) که اگر بخواهیم هزینۀ 2 سخنران دیگر را در بقیه هفته‌ها محاسبه کنیم، متوسط آن می‌شود 20 میلیارد تومان برای 51 نوبت سخنرانی در یک‌سال. (فقط برای تهران)

البته این مقدارهزینه، غیر از هزینه‌های عمومی و هزینه‌های مجریان و خبرنگاران و تصویربرداران در عرصۀ اجرایی و میدانی است.

به نظرم هزینه کردن این مقدار پول بی‌زبان بابت معدود دفعات سخنرانی باهیچ منطق عقلی، قابل توجیه و قابل قبول نیست. آن‌هم بابت سخنرانی‌های کلیشه‌ای، شعاری، احساسی و یک‌بار مصرف که نه ارزش علمی دارد، نه ارزش سیاسی و نه اعتبار حقوقی!

 

***   ***   ***

 

کمی کج ومعوج نوشتم تا به جرم افشای اسرار سرم بالای دار نرود :) اما بهرحال اهل نقد و دلسوزان جامعه و مخصوصاً اونهایی که برای پست قبل با پیام خصوصی چندباره چالش کردند، منظورم را متوجه خواهند شد.

صرفنظر از همۀ حساسیت‌ها و تعصب‌های به‌جا و نابه‌جا، خوش‌حالم که به حکم وظیفه، در یک جمع مسئول، از این همه هزینه‌های بدون فایده انتقاد کردم و پیشنهاد دادم در ارتقاء بهره‌وری آئین‌های دینی و سیاسی تجدیدنظر بفرمایند. که البته بعید می‌دونم ترتیب اثر بدهند.

 

۴ نظر ۰۲ دی ۰۴ ، ۲۰:۴۲
مرآت

لطفاً نسبت به سئوالات ذهنیت منفی نداشته باشید.

  1. به نظر شما هزینۀ سوخت یک دستگاه خودروی مثلاً پژو پارس که هر روز میانگین 5 ساعت در حال کار و حرکت باشد در ماه چقدر می‌شود؟
  2. میانگین هزینه‌های ماهانۀ این خودرو مثل حق بیمه، تعویض روغن و فیلتر، باطری، کارواش و بقیۀ هزینه‌های مرسوم؟
  3. سود بانکی معادل ریالی قیمت این خودرو در هرماه؟
  4. حقوق ماهانۀ دو نفر راننده که به صورت شیفت 24 ساعته در اختیار کسی باشد؟
  5. اگر دو نفر محافظ رسمی برای کسی استخدام کنند، با احتساب حقوق و مزایا، اضافه‌کار، بیمه، عیدی و... هزینه‌اش در ماه چقدر می‌شود.
  6. اگر برای کسی آبدارچی و نظافتچی و منشی و مسئول دفتر استخدام کنند با توجه به حقوق ماهیانه، اضافه‌کار، بیمه،  رفاهیات، عیدی و امثالهم، حداقل هزینۀ آن در یک ماه؟
  7. هزینۀ ماهانه نگهبانی و مراقبت شبانه‌روزی از یک ساختمان (باکاربری اداری) با تمام الزامات حفاظتی و مراقبتی؟
  8. هزینۀ ماهانه مربوط به قند و چای آبدارخانه و یک ‌وعده ناهار در روز برای حداقل 7 نفر مستخدم و راننده و محافظ؟
  9. هزینۀ تلفن، فکس، آب، برق، گاز و سایر هزینه‌های نگهداری یک ساختمان در هر ماه؟
  10. قیمت یک واحد آپارتمان 4 اطاقه با حداقل 160 مترمساحت در قسمت‌های مرکزی شهر تهران یا معادل سود بانکی آن.

پ.ن:

  • بحمدالله همه‌تون اهل حساب وکتاب هستید و از هزینه‌ها خبر دارید. فقط تقاضا دارم با رعایت انصاف، به‌دور از بزرگنمایی یا کوچک‌انگاری و حتی‌المقدور واقع‌بینانه‌ نظر بدهید.
  • پاسخ شما را برای پست بعدی نیاز دارم.

 

۲ نظر ۲۴ آذر ۰۴ ، ۲۰:۳۹
مرآت

مناظره جناب آقای کاشانی عزیز با سلیمانی اردستانی، صرف نظر از اهمیت علمی آن، تلاش مسئولانه‌ یک روحانی باسواد و دغدغه‌مند بود برای اثبات حقانیت راه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و علی علیه‌السلام در برابر یک روحانی لجوج، عنود، مغالطه‌گر و راحت‌طلب.

حامدکاشانی برای من همیشه عزیز بود و همیشه ایشان را بعنوان یک روحانی پر کار و متعهد قبول داشتم. اما با این مناظره برایم عزیزتر و عزیزتر شد. حامد کاشانی هنوز اول راه است. ان‌شاءالله در چالش‌های بعدی بهتر و خوش‌تر خواهد درخشید.

تلاش متعهدانه حامد کاشانی از نظر من بسیار ارزشمند و قابل تحسین است که معتقدم باید به‌عنوان یک وظیفۀ علمی و عملی و به‌عنوان یک منش رفتاری و رسالت حوزوی برای بسیاری از امامان جمعه و روحانیون امروز ما سرمشق باشد. تا لختی به خود بیایند و از لاک کم‌سوادی و بی‌کاوشی درآیند و تصمیم بگیرند به‌جای تکرار یک سری حرف‌های کلیشه‌ای و بی‌منطق در خطبات و به جای راحت‌طلبی و غرق شدن در امور غیرمفید و غیر ضروری، بار علمی، دینی، کلامی و اخلاقی خود را ارتقاء دهند و همچون حامدکاشانی اعلام آمادگی کنند برای مقابله و مناظره عالمانه با جریانات به‌اصطلاح نواندیش که چندسالی هست سیل هجویات، شبهات، شایعات و خرافات را علیه اسلام و تشیّع پمپاز می‌کنند.

اما آقای سلیمانی اردستانی از نظر من آن‌قدر در جریان نواندیشی دینی دچار افراط شده و آن‌قدر مواضع هتاکانه و طعن‌آمیز دارد که حتی آدم لیبرال و تجددگرایی مثل سیدمحمد خاتمی و ابطحی هم از او تبری جسته‌اند...

اردستانی به‌جای مطالعه دقیق و عمیق، به‌جای تکیه بر منطق و استدلال علمی و به جای استفاده از شیوه‌های متقن کلامی و روایی، فقط یاد گرفته‌است سر در آخور جریان هتاک نواندیشی دینی فرو بَرَد و مغلطه‌گری و تیکه‌پرانی بفرماید. هنر اردستانی این است که به راحتی شبهه بسازد و خوراک درست کند برای شبکه‌های معاند وهابی و صهیونی که نه حریم شخصی برای ما قائلند و نه ناموس دینی ما را به رسمیت می‌شناسند.

امثال اردستانی‌ها هرجا در مناظرات به بن‌بست برسند، برای فرار از منطق و استدلال علمی، فوراً اِعمال سلیقه می‌کنند و می‌گویند من قبول ندارم!

 

۶ نظر ۱۸ آذر ۰۴ ، ۲۳:۰۱
مرآت

چند روز قبل در جمع بعضی اهالی تحقیق و تبلیغ، پاره‌ای بحث‌های جدی مطرح شد که مدت‌ها جزو معظلات منتسب به بعضی حضرات مسئله‌ساز است. طبیعتاً از باب آسیب‌شناسی، حرف‌هایی به‌میان آمد که اگرچه برای بعضی‌ها تلخ و گزنده بود. اما در مجموع مقبول افتاد و شد سرفصل یک رنج‌نامه برای ارائه.

جان کلام این بود:

  • از وقتی حوزه‌های علمیۀ خلق‌الساعه با مدیریت مستقیم و غیرمستقیم فلان روحانی منصب‌دار دولتی یا با تولیت مستقیم فلان آیت‌الله اخلاقی‌نما و فلان روحانی‌ ناآزموده و ساده‌اندیش یکی پس از دیگری تأسیس شدند؛
  • از وقتی انواع و اقسام مؤسسات تحقیقی، تبلیغی و دین‌پژوهی با عنوان ترویج یا احیاء فلان الگوی دینی-مذهبی با مدیریت فلان عالم و روحانی یکی پس از دیگری متولد شدند و با بودجه‌های دولتی و اختیارات شخصی به‌صورت بی‌ضابطه، صاحب دفتر و دستک و ساختمان‎‌های شیک و مجلل و پرهزینه شدند،
  • از وقتی پای شرکت‌های تجاری و پای مؤسسات سرمایه‌گذاری به این قبیل حوزه‌های بدلی باز شد،
  • از وقتی منافع برخی طرح‌های اقتصادی خرد و کلان و درآمدهای تکلیفی و مساعدت‌های تبصره‌ای را به شهریه طلاب حوزه‌های لاکچری و بالاشهری تزریق کردند،
  • از وقتی که برکت موقوفات و نذورات و وجوهات و کمک‌های مردمی از سفرۀ سیادت و سادگی طلاب جوان و باانگیزه حوزه‌ها رخت بر بست؛

از همان موقع تولیت‌های تعلیم و تربیت درحوزه‌های دینی خلق الساعه، آلوده به آفت شد و رفته رفته اساتید بی مایه و مدیریت‌های بی پایه، در فرایند درس و بحث و اخلاق، دقت را فدای سرعت، متن را قربانی حاشیه و تهذیب را فدای مواجب نوترکیب کردند! بعد هم برملا شدن آثارتخریبی و فسادهای مالی جورواجور و حرف‌های دشمن‌پسند و حضورهای بی‌تأثیر و توجیهات شاذ و بعضی چیزهای بی‌ربط دیگر که بیانش بسی ناگوار و تأسف‌بار است...

و از همان‌وقت بود که پدیدۀ تکبر، تبختر، تجمّل، ظاهربینی، ابزارانگاری دینی و توهّم همه‌چیزدانی دربرخی اساتیدِ خودحق‌پندار رواج یافت و قرابۀ زهدشان شکست و دیوار پارسایی‌شان فرو ریخت و دیگر زیِّ طلبگی برازندۀ شأن و منزلت آن‌ها نبود!

 

خدا نگذرد از آن‌هایی که نمک حمایت مردم و نظام اسلامی را خوردند و نمکدان اعتماد آن‌ها را شکستند...

 

۰ نظر ۱۶ آذر ۰۴ ، ۲۲:۲۱
مرآت