https://blog.ir/panel/a-ghannadian/template_edit/current

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جــا کلبــۀ کـــلام و رشـحات قـلمی من است. روزنگاشتــه‌های این جــا نوعاً کوتاه و مختصـر است که گـهـــگاهی رنگ دیانت بـه خــــود می‌گــیرد، گــــاهی با بـوی سیاست عجـین می‌شود، گــاهی بـه مسائل تربیتی و رخــدادهای زنــدگی می‌پردازد، گــاهی با حس و حال خـانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه می‌درخشـد و در پـاره‌ای اوقـات نیـز با الفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود می‌کند...
یادداشت‌ هـای این وبـلاگ گــاهی با طعــم واژه‌هایی از جنس سپیده و سحر می‌آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشتــه می‌شود و گـــاهـی نیــز با تیـشۀ عـقـــل و اندیشه، ریشه‌های جـهل و خرافه را هــدف می‌گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون شهیدانی می‌داند کـه در روزهای عسرت و گــلولــه و خون مردانه جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کـشور حـراست کـردند. از ایـن جـهت تـلاش دارد تا از تجـلیــل و نکــوداشت یـاد و حماسۀ آن‌ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قـــلم صـداقت و مـهر، یاد و نام و خــاطرۀ شهامت و اخلاصشان را زینت‌افـزای صفحات این وبـلاگ کـند. باشد تا یادشان جاودانـه و راهشان ماندگار شود.
هــیـچ یــک از سیـاهــه‌ هــای ایـن وبــلاگ، کـپی‌پـیست نیست. امـــا کـپی بـــرداری از مــــطالب ایـن‌جــــا با ذکــــر مـنبــع و آدرس بــلامـانـع است...
پیشنهادها و نـقـدهــای منصفـانۀ دوستان و کاربـران عـزیز را پذیرایم،
از کامنت‌های چالشی و پرسشی عزیزان استقبال می‌کنم. ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت‌هـای ناشناس معذورم. به کامنت‌های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد.

بایگانی
آخرین مطالب

۳۳۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گذرگاه فکر و ذکر» ثبت شده است

هندوستان بیش از یک میلیارد و چهارصدمیلیون نفر جمعیت دارد.

هندوستان پر است از گروه‌های متعصب و خرافه‌پرست.

هندوستان معروف است به سرزمین فرقه‌ها و ادیان.

 

امروز داشتم به این فکر می‌کردم چرا هندوستان با این همه جمعیت، با این همه تنوع فرهنگی و خرافه‌پرستی و با این همه تعصبات قومی‌مذهبی، مردمش راحت کنار هم زندگی می‌کنند و مثل ما دچار دوقطبی و تعارض فرهنگی نمی‌شوند.

ولی این‌جا با وجودی که 98 درصد ما در شناسنامه‌هامون مُهر مسلمانی خورده و از یک دین و آئین پیروی می‌کنیم، متأسفانه در زمینه‌های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و کلامی با هم فاصله و اختلاف نظر داریم. حتی بعضی وقت‌ها سر یک موضوع بی‌ارزش باهم بگومگو و دعوا می‌کنیم. گاهی هم تیغ تعصبات و جهالت‌هامون آن‌قدر بُرّنده می‌شود که تا مرز تکفیر و درگیری و لشگرکشی علیه یکدیگر پیش‌ می‌رویم.

 

  • گاهی لازم است در تعاملات زندگی آستانۀ تحمل خودمون را بالا ببریم.
  • گاهی لازم است مراقب اختلاف افکنی‌ها و دوقطبی سازی‌های اینستاگرامی باشیم.
  • گاهی هم لازم است قند پارسی همین‌جا بماند و به بنگاله نرود!

+ کاش قند پارسی به بنگاله نرود :))

۵ نظر ۰۱ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۱:۴۰
مرآت

مرد خدا که باشی، مرد دفاع از تمامیت ارضی کشورت که باشی، مرد مقابله با وطن فروشان و منافقان و تجزیه‌طلبان که باشی! قطعاً اهل سعادت و شهادت خواهی بود و مرگ سرخ به استقبالت می‌آید!

حتی اگر بعد از جنگ باشد!

حتی اگر نزدیک خانه‌ات باشی!

مثل شهید سرافراز امیر سرلشگر- علی صیاد شیرازی.

تا دل نمی‌برم ز کسی دل نمی‌دهم

صیاد من نخست گرفتار من شود

 

یادش گرامی و راهش مستدام باد.

 

۲ نظر ۲۷ فروردين ۰۴ ، ۲۲:۱۲
مرآت

توی مترو، توی بازار و توی وجب به وجب خیابا‌ن‌های تهران را که نگاه می‌کنی می‌بینی پر از خانم‌های بی‌حجابه، پر از هنجارشکنیه، پراز عجله و شتاب و خشم و نفرت وعصبانیته، پر از روزه‌خواری و متلک‌گوییه، می‌بینی همه دارند آدامس می‌جوند. کیک می‌خورند و سیگار دود می‌کنند. انگار نه انگار که اینجا مردم مسلمانند و نه انگار که الآن ماه رمضانه. بعد نتیجه می‌گیری که دینداری در این شهر منسوخ شده و دین‌گریزی تا هزارتوی جسم وجان این مردم رخنه کرده است. این‌جاست که اگر کسی مثل من سطحی نگر و کم‌ظرفیت باشه، فکر می‌کنه که هیچ‌کس توی این کلان‌شهر تهران اهل دین و دیانت نیست!

بعد از انجام چندرشته کار بانکی و اداری، با مترو تا ایستگاه سعدی و از اونجا با اتوبوس برقی به سمت سه راه جمهوری رفتم. درتقاطع شهید کشور‌دوست پیاده شدم ... دقت نکردم که این خیابان یکطرفه تا دفتر وجوهات بیت رهبری چه‌قدر فاصله است. اما دیدم خط سیر رفت و برگشت خانم‌ها و آقایانی که در تردد به دفتر بودند، آن قدر پرآمد و شد هست و آن‌قدر جلب توجه می‌کند که هنجارشکنی‌ و روزه‌خواری‌ها ناخودآگاه از ذهنت پاک می‌شود! بعد هم که وارد دفتر وجوهات می‌شوی،می‌بینی آن‌قدر شلوغ است که باید مثل بانک‌ها شماره بگیری و منتظر بنشینی تا نوبتت بشه. اونجا هم که نشستی بخواهی نخواهی صدای آقای تحویلدار را می‌شنوی که از مراجعه کننده می‌پرسه چقدر؟ اونوقت آدم حسابگری مثل من که اونجا نشسته‌ تا بعد از 8 نفر نوبتش بشه، بی اختیار توی ذهنش محاسبه می‌کند اعداد و ارقام را که نفر اول صد میلیون خمس، 12میلیون حزب‌الله، 15میلیون جبهه مقاومت، 12 میلیون غزه. نفر دوم هشتاد و سه‌میلیون خمس، سه میلیون کفاره، 10 میلیون حزب الله، 10 میلیون غزه. نفر سوم چهارصد و پنج میلیون خمس، 33 میلیون حزب الله و 20 میلیون یمن. نفر چهارم.... نفر پنجم.... تا نفر هشتم که با یک حساب سرانگشتی میشه دو میلیارد تومان که خلق‌الله در کمتر از یک ربع ساعت کارت کشیدند و رسید گرفتند و رفتند و حالا نوبت من شده و هشت نفر جدید که بعد از من دوباره در نوبت نشسته‎‌اند... تازه این درحالی است که طلاهای اهدایی خانم‌ها در اتاق دیگری توزین و تحویل می‌شود که اونجا هم صندلی‌هایش نوبتی است.

از دفتر که برمی‌گشتم، مقداری از خیابان را به سمت مسجد جامع جمهوری پیاده رفتم. توی راه تصورم این بود که از این خیابان کسی روانۀ مسجد نمی‌شود. حداقل من مدعی بروم نمازم را در مسجد بخوانم... یادمه که قبلاً هم چندباری به طور اتفاقی در این مسجد نماز خوانده بودم.

 بعد از نماز، تمام تصوراتم بهم ریخت. از خودم پرسیدم که این جمعیت نمازگزار، واقعاً از همین خیابان و از همین مغازه‌ها هستند؟! واقعاً مونده بودم که از درون این جماعت هنجارشکن چطور این همه مرد و زن نمازگزار جوشیدند؟ توی همین فکر بودم که از مسجد زدم بیرون و باز دوباره خیابان، دوباره مترو و دوباره صحنه‌های روزه‌خواری و هنجارشکنی! خداییش پارودوکس عجیبیه!!

پنج ‌روز بعد: چهارشنبه از روزهای آخرساله که تهرانی‌ها خیلی‌هاشون زده‌اند به جاده  و شهر را کاملاً خلوت کرده‌اند. هوای بهاری فضای شهر را حسابی لطیف و بامزه کرده. تصمیمم گرفتم به خاطر خلوتی خیابان‌ها احیای شب نوزدهم را در مرقد امام‌خمینی باشم. خیلی راحت و بدون توقف تا ورودی پارکینگ حرم رانندگی کردم. داشتم فکر می‌کردم چون تهران خلوته، لابد امشب توی مراسم احیاء راحت جا گیرمون میاد. خودمون را از هر نظر آماده کرده بودیم که بریم صف‌های جلو و تا آخر مراسم نیاز به بیرون آمدن نداشته یاشیم. اما وقتی ماشین‌های پارک‌شده را توی پارکینگ دیدم، تصورم بهم ریخت... وقتی هم خواستیم داخل سالن بشیم یادم آمد که این مردم اصلاً قابل پیش بینی نیستند. همیشه غیرمترقبه و غیرمنتظره‌اند...

هیچی دیگه. همون کنارگوشه‌ها نزدیک کفشداری چمپاتمه زدیم و ذوق می‌کردیم که در عوض موقع خروج از سالن راحت‌تریم و زودتر به پارکینگ می‌رسیم.

شب بیست ویکم ماه رمضان مصلای تهران و شب بیست و سوم هم امامزاده‌صالح به همین صورت غیرقابل پیش‌بینی بود و بالاخره روز قدس که حسابی سورپرایز شدیم!

 

یک دوست خیلی سیاسی‌ دارم که فاز اصلاح‌طلبی‌اش فوق‌العاده بالاست. ایشون می‌گفت: همین‌ رفتارهاست که نمی‌شود مردم ایران را پیش‌بینی کرد.

 

+ خوشا به حال اونهایی که در ماه بندگی خدا حرمت‌شکنی نکردند و رمضان را با عبادت و بندگی و طهارت به پایان بردند.

 

پ.ن: این یادداشت را روز قدس نوشته بودم. اما به خاطر مشغلۀ زیاد فراموش کردم منتشر کنم. الآن دیدمش. گفتم حیف است خاک بخورد.

۴ نظر ۲۶ فروردين ۰۴ ، ۲۱:۴۸
مرآت

کاری ندارم که آمریکا و اسرائیل چرا برای دستگیری عبدالملک بدرالدین الحوثی 30/000/000/000 دلار جایزه گذاشته‌اند، اما چیزی که برام سئواله اینه که چرا جهت‌گیری فکری و رفتاری من نمی‌تواند حداقل به اندازه یک دلار برای دنیای استکبار دغدغه سیاسی ایجاد کند؟

 

آفرین به غیرت و شجاعت و بصیرت و خداباوری و آزاداندیشی و استکبارستیزی و ولایت‌پذیری‌‌ این شیرمرد یمنی.

من واقعاً خجالت کشیدم از بی‌خاصیتی خودم وقتی سخنرانی این شیرمرد یمنی را از تلویزیون می‌شنیدم.

 

سئوال:

به نظر شما در بدنۀ سیاسی و مدیریت اجرایی کشور، چندتا مرد مثل عبدالملک بدرالدین داریم؟

۱۱ نظر ۲۳ فروردين ۰۴ ، ۱۳:۴۷
مرآت

مهمان باجناق بودیم. ما را برد به یکی از روستاهای شمالی شهرشان، موقع ورود به انگورستان بر حسب اتفاق، آقای مهدی نصیری هم با دوستانش اونجا بود.

به دلیل آشنایی و صمیمیت قبلی، رسم ادب به جا آوردم و صدالبته ایشان هم ابراز لطف و اشتیاق کرد.

لازم شد همدیگر را ببینیم. اما چون موقع نماز بود و ماهم  تازه از راه رسیده بودیم. گفتم که بعد از نماز خدمتشون برسم...

***   ***   ***

 

...با کمی فاصله از همراهان، دونفری روی پله مشغول گپ و گفت شدیم. 

در حین گفت‌وگو یکی از دوستان ایشان آمد که از ما عکس بگیرد. بهش گفتم عکس من با آقامهدی به نفع ایشان نیست. اما اگر دوست داری بگیر. متوجه نشدم که عکس گرفت یا نه؟

در 30 دقیقه زمان حرف‌هایی بین ما رد و بدل شد. ولی نتیجه‌اش این بود:

    هیچ و هیچ...

 

برای خودش یه جورایی حس خاقان‌ یا خسرو صاحبقران را داشت. اما در کلام و نگاهش انبوهی از تنهایی و پریشانی موج می‌زد.

خوب‌تر که نگاهش کردم دیدم داغون‌تر از آن است که فکر می‌کردم.

خلاصه خیلی دلم برایش سوخت... 

 

۸ نظر ۲۱ فروردين ۰۴ ، ۲۱:۱۱
مرآت

بعضی‌ها را از دور که نگاهشون می‌کنم، خیلی بدخیم و نچسب‌اند. اما وقتی کنارشان قرار می‌گیرم می‌بینم خیلی فهیم و فخیم و دلچسب‌اند :)
فهمیدم باید بعضی فاصله‌ها را کم کنم...

و بالعکس...

۴ نظر ۱۴ فروردين ۰۴ ، ۲۳:۵۰
مرآت

در یک برنامه افکارسنجی، مسئول مربوطه از من خواست به سئوالاتش در مورد احتمال وقوع جنگ در ایران پاسخ کوتاه بدهم. من هم قبول کردم (قبل و بعد از من‌هم چند نفر در این برنامه شرکت داشتند که نتیجه‌اش را نمی‌دانم) اما جواب خودم این‌ها بود:

سئوال: وقوع جنگ جهانی سوم آری یا نه؟

  • از نظر من وقوع جنگ بین ایران و اسرائیل یا ایران و آمریکا قطعی خواهد بود. اما این که منجر به جنگ جهانی شود یا نه، با قطعیت نمیشه گفت ولی احتمالاً منجر به جنگ جهانی خواهد شد.

سئوال: می‌شه بگید این جنگ کی و چگونه اتفاق می‌افتد؟

  • زمان شروع این جنگ به تصمیم دیوانه‌ای مثل ترامپ و حماقت او بستگی دارد...

سئوال: و ترامپ دیوانه کَی به این تصمیم می‌رسد؟

  • احتمالاً وقتی که بتواند از انصارالله یمن عبور کند یا بتواند فرصت یا بهانه‌ای برای خود بسازد.

سئوال: انصارالله یمن چه نقشی دارد که این جنگ به زلف او گره خورده است؟

  • انصارالله یمن در محور مقاومت، جایگاهی کمتر از حماس و حشدالشعبی عراق و حزب‌الله لبنان ندارد و ترامپ هم این را بهتر از هرکس می‌داند.

سئوال: اونوقت مسئله انصارالله، ارتباطش با وقوع جنگ چیه؟

  • ارتباطش این است که ترامپ فکر می‌کند انصارالله آخرین مانع است که اگر از سر راه بردارد، می‌تواند ایران را به تسلیم وادارد. لذا، تضعیف آتش دفاعی انصارالله، به احتمال زیاد ترامپ و نتانیاهو را در محاسبات راهبردی‌شان دچار اشتباه می‌کند. اونوقت ممکن است اون غلط اضافی از ترامپ و نتانیاهوی وحشی سر بزند!

سئوال: و این غلط اضافی دقیقاً چیه و چه ربطی به جنگ جهانی دارد؟

  • غلط اضافی یعنی تهاجم نظامی اسرائیل (آمریکا) به تأسیسات نظامی، هسته‌ای، موشکی، نیروگاهی و نفتی ایران... که طبیعتاً واکنش ایران را به دنبال خواهد داشت... بعدهم شعله‌ور شدن جنگ در خلیج فارس و کل منطقه!

این جنگ اگر اتفاق بیفتد، آثار و ابعادش تدریجاً دامن تمام غربی‌ها را خواهد گرفت. اونوقت می‌تواند زمینه‌ای باشد برای وقوع یک جنگ نظامی تمام‌‍‌عیار در منطقۀ غرب آسیا که به تبع آن حوادثی را در کل جهان رقم خواهد زد.

 

 

۱۲ نظر ۱۲ فروردين ۰۴ ، ۲۱:۴۴
مرآت

یک الزام عجیب دینی این است که هر مسلمان وظیفه دارد در شبانه روز حداقل 10 بار برای عاقبت بخیری خود دعا کند. دعا کند که بر صراط حق ثابت قدم بماند و در زمرۀ گمراهان و غضب‌شدگان نباشد.

پست و مقام و جایگاه و رابطه نسبی و سببی داشتن با بزرگان دین و سیاست، هیچ تضمینی برای عاقبت بخیری انسان نیست. حتی جهاد در راه خدا هم به تنهایی سبب عاقبت به خیری نخواهد بود. جانباز جنگ صفین و جنگ تحمیلی‌هم که باشیم، باز خطر گمراهی و انحراف در کمین ما خواهد بود...

ابن ملجم ملعون، در روز ورود به کوفه سه‌بار با علی علیه‌السلام بیعت کرد. حتی از امیرمؤمنان اسب سرخ‌مو هدیه گرفت. اما دیدیم که این ملعون چه سرنوشت شومی را برای خود رقم زد و اشقی‌الاشقیاء نام گرفت. فاعتبروا یا اولی‌الابصار...

 

عید فطر، عید بندگی و عرفان به همه‌مون مبارک باشد. برای عاقبت بخیری خودمون دعای همیشگی داشته باشیم...

۴ نظر ۱۱ فروردين ۰۴ ، ۲۳:۱۲
مرآت

نام استکان برای ما فارسی زبان‌ها خیلی آشناست. همه‌مون یک شناخت یکسان از آن داریم. کاربردش را هم خوب بلدیم و توی خونه و مدرسه و اداره ‌ها حداقل یکی دو مدل از انواعش را داریم که تقریباً هر روز ازش استفاده می‌کنیم. حالا نه فقط توی خونه و محل کار، بلکه توی مسجدها وهیئت‌هامون هم یکی دونمونه‌ش را به صورت حجیم داریم! 😊

<=><><=><><=>    <=><><=><><=>

 

استکان اگرچه برای ما ایرانی‌ها فقط وسیله‌ای برای چای‌خوردن است، اما خوب است بدونیم که این اسم، یک واژۀ قرآنی‌ است و دوبار در قرآن تکرار شده که یک‌جا محبوب است و یک‌جا مذموم است!

و جالبه که بدونید خدای هستی یک پارادوکس دومنظوره از استکان را در ساحَت وجودی تمام انسان‌ها تعبیه کرده و کاربستِ مناسب آن را به اقتضای شرایط خاص برای تمام مسلمان‌ها الزامی کرده است!

و جالب‌تر این که بدونید خدای متعال با همین استکان‌ها جوهر صداقت و ایمان بندگانش را در دو صحنۀ متفاوتِ زیستِ مؤمنانه محک می‌زند!

یعنی چی؟!

یعنی این که: استکان، غیر از نوع چایخانه‌اش، یک واژۀ قرآنی‌ست که یک‌جا سودمند است و یک‌جا زیان‌آور!

استکان، اون‌جایی که انسان را بالا می‌برد پسندیده است و اون‌جایی که انسان را خوار و حقیر می‌کند، مذموم است!!

عجب پارادوکسی شد!

می‌شه ساده‌تر بگیم؟

بله، ساده‌ترش این است که:

انسان مؤمن باید هر دو نوعش را داشته باشد:

  1. استکان بدون «ما»ی نافیه (تسلیم و تضرع) برای راز و نیاز با خدا و استعانت‌جویی از او در هنگام سختی‌ها و بلاها لازم است و موجب کمال انسان می‌شود.
  2. استکان با «ما»ی نافیه (ضعیف نبودن و تسلیم‌نشدن) برای ایستادگی در جبهۀ حق و تسلیم نشدن در برابر ظلم ظالمان لازم است و موجب آزادگی و عزت انسان می‌شود.

این هم سند قرآنی‌اش:

وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ فَمَااسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ. (76 مؤمنون) «به عذاب گرفتارشان کردیم (تا بیدارشوند) اما آن‌ها در برابر پروردگارشان نه فروتنى کردند و نه تضرع»

وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَااسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ. (146 آل‌عمران) «چه بسا پیامبرانى که دین‌باوران همراه آن‌ها به جنگ رفتند و در راه خدا هر چه به آن‌ها رسید، سستى نکردند، ناتوان نشدند و سر فرود نیاوردند و خدا استقامت کنندگان را دوست دارد»

 

پ.ن: تقدیم به رزمندگان و شهدای جبهه مقاومت.

 

۲ نظر ۰۶ فروردين ۰۴ ، ۲۳:۵۹
مرآت

آن‌شب که شبستانِ سحر آذین شد

گلواژۀ عاشقی به‌خون رنگین شد

تا صوت مناجات علی درخون خفت

تاوان پرستش خـدا سنگین شــد.

دعای روز بیست و دوم:

اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ فَضْلِکَ وَاَنْزِلْ عَلَى فیهِ بَرَکاتِکَ وَوَفِّقْنى فیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ وَاَسْکِنّى  فیهِ بُحْبُوحاتِ جَنّاتِکَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ.

بارالها، ای پذیرای دعای درماندگانِ پریشان‌حال؛ امروز از رمضانِ کریم، درهای وادی فضل و بخشش خویش را به روی من بگشا و باران بَرَکات خود را بر من نازل فرما و به انجام آن‌چه موجب خشنودی و رضای توست؛ مرا توفیق ده و سرانجام در دامن بهشت‌هایت سُکنایم بخش. (ترجمه ادبی از خودم)

 

شب‌های قدر به یاد همۀ همراهان مجازی بودم (خدا قبول کند با اسم براتون دعا کردم) حتی برای اونهایی که رگبار کامنت‌های توهین آمیز به سمت این‌جا شلیک می‌کنند.

 

عبادات و عزاداری‌های شما قبول، التماس دعا.

 

ان‌شاءالله سال پرخیر و برکت همراه با سلامتی و سعادت و موفقیت داشته باشید...

 

۳ نظر ۰۳ فروردين ۰۴ ، ۲۳:۱۵
مرآت

روز قبل از استیضاح همتی، با 33 نفر از مدیران و کارشناسان شاغل و نیمه شاغل نهادهای نظام (مثل وزارت کشور، سازمان امورمالیاتی، بانک ملی، وزارت اطلاعات، معاونت پارلمانی وزارت اقتصاد و خبرگزاری پارس) صحبت کردم  و ازشون خواستم با گزینۀ آری یا نه، به یک سئوال جواب بدهند.

سئوال این بود: آیا استیضاح در مجلس رأی می‌آورد یا نه؟ (یعنی مجلس همتی را کنار می‌زند یا نه)

جوابی که گرفتم به نظرم خیلی عجیب بود!

31 نفر با ضرس قاطع گفتند: نه (یعنی همتی در وزارت باقی می‌ماند)

2 نفر گفتند: با رأی پایین به وزیر رأی اعتماد می‌دهند (یعنی همتی می‌ماند)

خیلی متأثر شدم! اما نه از این که ممکن است همتی بماند!

متأثر شدم از این که چرا افرادی در جایگاه مدیریت یا کارشناس نظام با آن همه رابطه و دسترسی‌هایی که با مجلس و نمایندگان و سایر نهادهای سیاسی و اجرایی دارند، این‌قدر در تحلیل‌ها و نظرهای‌شان اشتباه می‌روند؟

 

+ موندم که آیا سایر نیازها و مسائل کشور را هم با همین نگاه‌ها و برآوردها، تحلیل می‌کنند و با همین دست‌فرمان راهکار ارائه می‌دهند؟

 

++ خدا به‌خیر گرداند امور این مُلک و ملت را با این مدیران و کارشناسان دور از واقعیت!

 

پ.ن: حوالی ظهر بود که نمایندگان موافق استیضاح با توصیه مصلحت‌اندیشان قبول کرده بودند که به همتی رأی اعتماد بدهند. ولو با رأی پایین... اما تکبر و بی ادبی همتی در برخورد با نمایندگان، به ویژه صحبت‌های نوبت دوم ایشان در مجلس باعث شد که رأی اعتماد نگیرد.

۶ نظر ۱۹ اسفند ۰۳ ، ۲۱:۳۰
مرآت

برنامه «سحرنشینی» توسط شبکه دوم سیما هرشب در سحرهای ماه رمضان حوالی ساعت 4 بامداد از صحن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و حرم امیرالمومنین علیه‌السلام پخش می‌شود. در این برنامه غیر از پخش مناجات و معرفی رجال برجستۀ علمی و عرفانی و یک‌سری آیتم‌های خوب، برنامه دیگری هم دارد با عنوان «از قرآن تا زندگی» که جناب شیخ اسماعیل رمضانی آن را مطرح می‌کند. بحث آقای رمضانی بسیار جدی و چالشی است که از نظر من مفید، لازم و قابل قبول است.

مطالب آقای رمضانی، حرف دل من هم هست. امیدوارم به خیر بگذرد و کسی مانع پخش مباحث ایشان از تلویزیون نشود، اگر مطالب ایشان به بهانه‌های واهی متوقف نشود، راحت‌تر می‌تونم مطالبی را که این‌جا قولش را داده بودم ادامه دهم.

پیشنهاد می‌کنم، حوزوی‌های کنشگر و اونهایی که اهل قرآن و مباحث قرآنی هستند گفتگوی شب سوم و چهارم ایشان را حتماً از آرشیو تلوبیون بگیرند و گوش کنند. بعد هم مراقب باشید قسمت‌های جدید را از دست ندهید.

۱ نظر ۱۶ اسفند ۰۳ ، ۰۰:۰۳
مرآت

استاد عزیز ما می‌گفت: ماه رمضان لبریز از برکت و معرفت است که در سحرهایش به راحتی قابل حس است. سحری خوردن بهانه است برای درک معنویت سحر. فرصت بیداری سحر را از دست ندهیم. حتی اگر به اندازه نیم‌ساعت به اذان صبح باشد، نگیم بدون سحر روزه می‌گیریم. حتی اگر معذور از روزه هستید، باز هم تلاش کنید تا لحظه‌های سحر را در بیداری استشمام کنید. ذکر و دعا و مناجات هم که جای خود دارد... ... ... 

 

***   ***   ***

نکته:

یک جزء تلاوت ترتیل با رعایت قواعد تجوید، حداکثر 45 تا 50 دقیقه وقت می‌خواد. با روش تحدیر، فقط 35 تا 40 دقیقه وقت می‌خواد. به نظرم حیف است که در ماه رمضان حداقل یک ختم قرآن نداشته باشیم. اونهایی هم که در روخوانی و روانخوانی قرآن مشکل دارند از فایل صوتی قاریان معروف کمک بگیرند. مطمئنم به برکت ماه‌رمضان یادگیری و روانخوانی‌شان تسهیل و تکمیل خواهد شد.

 

***   ***   ***

ماه رمضان که می‌رسد، صدای پای نسیم رحمت از سمت دروازۀ سحر می‌وزد و آوای استعانت و استجابت سحرخیزان را با چاشنی اِکرام و اِنعام بر کرسی قبول حق می‌نشاند.

خوشا بیداردلانی که در آناتِ حُسن انگیز سحر، سبد سبد غنچه‌های معطر راز بر سجادۀ سبز نمازِشان می‌شکفد و طعم عطرآکین مناجات را با بوی خوش اجابت در کام جانشان می‌افشاند.

یادمه رمضان 1441 (سال 99) برای من اولین رمضانی بود که حلاوت روزه را شیرین‌تر حس کردم و موفق شدم با دعای ابوحمزه و مناجات‌های مشهور انس بیشتری پیدا کنم و سه بار ختم قرآن داشته باشم...

 

پ.ن: تصمیم بگیریم برای همدیگر و برای هموطنانمون دعا کنیم. اما در صدر دعاهامون، دعا برای فرج امام زمان و نجات بشریت از طلم و بی‌عدالتی باشد. 

 

۱۰ نظر ۱۱ اسفند ۰۳ ، ۲۲:۱۸
مرآت

روزِ مرگم نفَسی وعدهٔ دیدار بده

وان گَهَم تا به لَحَد فارغ و آزاد بِبَر... 

.

.

 

خیلی غم‌انگیزه!

از ساعت 7 صبح تا آلآن فقط ستاره سه‌تا از وبلاگ‌های دنبال‌شده روشن شده :((

 

شما رو خدا دست به قلم بشید...

 

۱۰ نظر ۰۹ اسفند ۰۳ ، ۲۱:۲۸
مرآت

علم معانی و بیان از درس‌های اختصاصی رشته زبان و ادبیات فارسی است. این علم اصولاً برای فهم و درک و شناخت زیبایی‌های فصاحت و بلاغت در کلام عرب (نظم و نثر) ابداع شد. اما به تدریج در ادبیات فارسی وارد شد و در تشخیص کلام عالی از پست و جلوگیری از خبط و خطای طبع شاعران و نویسندگان کاربرد جدی پیدا کرد.

با تکیه بر علم معانی و بیان می‌شود مفاهیم پنهان در یک جمله یا یک بیت شعر را رهگیری کرد و به مقصود و منظور اصلی نویسنده یا خطای کلامی ایشان پی برد. به عنوان مثال عزیزی در بارۀ قانون اساسی کشور ما می‌گفت:

«از قانون اساسی مواردیش مورد قبول بنده است که منطبق با موازین قرآن و عترت باشد وگرنه ارزشی نزد من ندارن»

این حرف، در ظاهر مفهومی ارزشی، الهی و دین‌محور دارد. اما در علم معانی و بیان یا به قول امروزی‌ها از نظر مفهوم‌شناسی چندتا معنی متفاوت می‌تونه داشته باشه:

  • یک مفهومش اینه که بعضی از اصول قانون اساسی منطبق با موازین شرعی نیست!
  • مفهوم دومش اینه که نویسندگان قانون اساسی و اونهایی که این قانون را تأیید و تصویب کردند، فهم و درک جامع و دقیقی از احکام الهی نداشتند و یا دچار بی دقتی شده‌اند!
  • مفهوم دیگرش این است که دانش این عزیز بالاتر و عمیق‌تر از اونهایی‌ست که قانون اساسی را تصویب و تأیید کرده‌اند!
  • مفهوم بعدی حرف ایشان این است که حتی از علمای امروز هم کسی متوجه مغایرت‌های شرعی در قانون اساسی نشده و یا متوجه هستند ولی سکوت کرده‌اند!
  • یک مفهوم دیگر این است که شورای نگهبان و رهبری نظام، هیچکدام متوجه این موضوع نیستند و دارند در برخی موارد خلاف موازین شرعی عمل می‌کنند!
  • آخرین مفهوم این حرف این است که بعضی از قوانین موضوعه در مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان برخلاف موازین شرعی تصویب شده است!

نکته: ممکن است گوینده محترم، آگاهانه و هدفمند این جمله را گفته باشد که در این صورت حرجی نیست و حتماً برای اثبات ادعای خودش باید دلیل ارائه کند. اما ممکن است از روی شتابزدگی یا به خاطر عادت به گردگویی، این جمله را گفته باشد که در آن صورت ناخواسته در مورد علم و دانش خودش دچار مبالغه شده است..

 

+ هدف این بود که بگم نه فقط در مناظرات علمی و سیاسی، بلکه حتی در محاورات روزمره هم مراقب کلام و بیان خود باشیم. از شتابزدگی بپرهیزیم و واژه‌ها را با دقت بیشتری وارد جمله‌هامون کنیم.

پ.ن: این بحث شاید ادامه داشته باشد.

 

۱ نظر ۰۷ اسفند ۰۳ ، ۲۱:۵۱
مرآت

چندروزی هست که چپ و راست تونخ واقعه تاریخی و بسیار مهمی هستم که قرار است روز یکشنبه پنجم اسفندماه در بیروت اتفاق بیفتد. مراسمی که کل دنیای استکبار دارند تلاش می‌کنند تا مانع برگزاری‌اش شوند اما مردان و زنان محور مقاومت، یک تنه در برابر آن ایستاده و در تدارک اجرای آن هستند.

به نظرم تشییع جنازه تاریخی سید مقاومت سیدحسن نصرالله و هاشم صفی‌الدین، یک دوئل بسیار بزرگ است که اگرچه ممکن است برای جبهه مقاومت هزینه داشته باشد، اما ان‌شاءالله و به لطف خدا نتیجه‌اش برای جهان اسلام شیرین و تعیین کننده خواهد بود. خوشا آن‌ها که توفیق حضور دارند.

مبارک بادشان این ره به توفیق و امان الله

به هرشهری و هرجایی به هردشتی و هر رودی

اما من و دوستانم یک هفته است که تمام راه‌های مختلف سفر ترانزیتی به بیروت و حتی مسیرهای زمینی را بررسی کردیم تا هرجور شده امکان رفتن به لبنان را جور کنیم. اما انگار شرایط زمانه، همه دست به دست داده‌اند تا پای لنگ ما به زمین کم توفیقی بچسبد و از رفتن به تشییع جنازه فرماندهان پرافتخار مقاومت باز بماند.

 

+ برای خودم:

ای جذبه توفیق به همت مددی کن

شاید که به منزل بَرَم این بار گران را

۹ نظر ۰۳ اسفند ۰۳ ، ۲۳:۳۵
مرآت

روزگاری داریم پر از حادثه.

حادثه‌های ریز و درشت. در اندازه‌های جورواجور. از نوع تک‌لایه و چندلایه!

با رنگ‌های متنوع، با برندهای داخلی، خارجی‌ و با ساختارهای طبیعی، مصنوعی، سنتی، مدرن، نرم، سخت، دولتی، غیردولتی، نیروگاهی، فرودگاهی، دانشگاهی، مرزی، ارزی، ریالی و...

جالبه که از هرطرف دارند با بهونه و بی‌بهونه برای ما حادثه می‌سازند.

و جالب‌تر این‌که:

هرچه حادثه می‌سازند؛ مردم هم با حادثه می‌سازند!

 

 

+ انگار شرط زیست ما در این دنیا، شیرجه زدن در گرداب حوادث است!

++ ان‌شاءالله با حادثه‌‌ها می‌سازیم، اما در برابر حوادث رنگ نمی‌بازیم!

 

امامُ صادق علیه السلام: «إنّ أشدَّ النّاسِ بلاءً الأنبیاءُ، ثُمّ الّذین یَلُونَهُم، ثُمّ الأمْثَلُ فالأمثلُ»

مردمی که بیشترین بلا را تجربه می‌کنند پیامبران هستند، سپس کسانی که بعد از پیامبران می‌آیند، سپس بهترین‌ها و بهترین‌های بعدی.

هرکه در این بزم مقرب‌تر است

جام بلا بیشترش می‌دهند...

 

 ایضاً: أَنَّ الْبَلَاءَ مُوَکَّلٌ بِالْأَنْبِیَاءِ ثُمَّ الْأَوْلِیَاءِ ثُمَّ اَلْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ .

 

پ.ن:

دیروز صبح زود رفته بودم فرهنگستان زبان فارسی. داخل قفسۀ کتاب آقای معاون، کتاب اعیان‌الشیعه را دیدم. دوست داشتم بردارم و تورق کنم. اما فرصت نبود و شرایط هم ایجاب نمی‌کرد. از خیرش گذشتم. بعدش رفتم کتابخانۀ ملی، یک ساعت مونده بود به اذان ظهر، همین کتاب را روی میز مدیر حراست دیدم. همان چند دقیقه‌ای که قرار بود اونجا منتظر بمونم به ذهنم رسید که این موضوع را یک حادثۀ معنادار بدونم. با اجازۀ آقایی که اونجا بود کتاب را برداشتم و باز کردم. به این نیت که اولین حدیث این کتاب، روزی من باشد برای عمل به آن و حالا همین حدیث شد موضوع این یادداشت...

۲ نظر ۰۲ اسفند ۰۳ ، ۲۲:۵۶
مرآت

کسی می‌دونه چرا قسمت آمار بازدید مطالب وبلاگ

کنتور نمیندازه؟

 

 

+ احساس می‌کنم تا وقتی آمار بازدید مطالب بسته است مطلب جدید اگر بذارم مظلوم می‌مونه و حقش ضایع میشه :(

۶ نظر ۰۱ اسفند ۰۳ ، ۲۲:۲۴
مرآت

 چیزی که انسان را ناامید می‌کند، برخی وسوسه‌ها و پنداشت‌های غافلانه است که ناخودآگاه بر باور اصلی او سایه می‌اندازد و تلاشش را در برابر رهیافت حقیقی ذهن او، بیهوده جلوه می‌دهد.

 

عجب حرف اندیشمندانه‌ای شد!

باور کنید یهویی به ذهنم رسید...

 

 

پ.ن: امروز همراه تبریزی‌های عزیز بودم در دیدار رهبر عزیزمون با مردم غیرتمند آذربایجان شرقی... خیلی برام دلچسب بود.

 

 

۶ نظر ۲۹ بهمن ۰۳ ، ۲۲:۰۲
مرآت

منتظران ظهور قائم (عجل‌الله‌ تعالی‌ فرجه‌الشریف) همان مؤمنان حقیقی‌اند که به انجام «اَفضل‌الاَعمال» مفتخرند.

همان‌ها که در غیبتِ امام، از پا نمی‌نشینند،

در انجام واجبات الهی تلاش می‌کنند، 

یاری مظلومان را وظیفه می‌دانند،

و با هیچ بهانه‌ای در مبارزات حق‌طلبانه قصور نمی‌ورزند...

 

پ.ن: افضل اعمال امتی انتظار الفرج... (کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 287 و ص 644) 

۴ نظر ۲۶ بهمن ۰۳ ، ۲۰:۵۶
مرآت