https://blog.ir/panel/a-ghannadian/template_edit/current

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جــا کلبــۀ کـــلام و رشـحات قـلمی من است. روزنگاشتــه‌های این جــا نوعاً کوتاه و مختصـر است که گـهـــگاهی رنگ دیانت بـه خــــود می‌گــیرد، گــــاهی با بـوی سیاست عجـین می‌شود، گــاهی بـه مسائل تربیتی و رخــدادهای زنــدگی می‌پردازد، گــاهی با حس و حال خـانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه می‌درخشـد و در پـاره‌ای اوقـات نیـز با الفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود می‌کند...
یادداشت‌ هـای این وبـلاگ گــاهی با طعــم واژه‌هایی از جنس سپیده و سحر می‌آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشتــه می‌شود و گـــاهـی نیــز با تیـشۀ عـقـــل و اندیشه، ریشه‌های جـهل و خرافه را هــدف می‌گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون شهیدانی می‌داند کـه در روزهای عسرت و گــلولــه و خون مردانه جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کـشور حـراست کـردند. از ایـن جـهت تـلاش دارد تا از تجـلیــل و نکــوداشت یـاد و حماسۀ آن‌ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قـــلم صـداقت و مـهر، یاد و نام و خــاطرۀ شهامت و اخلاصشان را زینت‌افـزای صفحات این وبـلاگ کـند. باشد تا یادشان جاودانـه و راهشان ماندگار شود.
هــیـچ یــک از سیـاهــه‌ هــای ایـن وبــلاگ، کـپی‌پـیست نیست. امـــا کـپی بـــرداری از مــــطالب ایـن‌جــــا با ذکــــر مـنبــع و آدرس بــلامـانـع است...
پیشنهادها و نـقـدهــای منصفـانۀ دوستان و کاربـران عـزیز را پذیرایم،
از کامنت‌های چالشی و پرسشی عزیزان استقبال می‌کنم. ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت‌هـای ناشناس معذورم. به کامنت‌های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد.

بایگانی

۸ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

لطفاً نسبت به سئوالات ذهنیت منفی نداشته باشید.

  1. به نظر شما هزینۀ سوخت یک دستگاه خودروی مثلاً پژو پارس که هر روز میانگین 5 ساعت در حال کار و حرکت باشد در ماه چقدر می‌شود؟
  2. میانگین هزینه‌های ماهانۀ این خودرو مثل حق بیمه، تعویض روغن و فیلتر، باطری، کارواش و بقیۀ هزینه‌های مرسوم؟
  3. سود بانکی معادل ریالی قیمت این خودرو در هرماه؟
  4. حقوق ماهانۀ دو نفر راننده که به صورت شیفت 24 ساعته در اختیار کسی باشد؟
  5. اگر دو نفر محافظ رسمی برای کسی استخدام کنند، با احتساب حقوق و مزایا، اضافه‌کار، بیمه، عیدی و... هزینه‌اش در ماه چقدر می‌شود.
  6. اگر برای کسی آبدارچی و نظافتچی و منشی و مسئول دفتر استخدام کنند با توجه به حقوق ماهیانه، اضافه‌کار، بیمه،  رفاهیات، عیدی و امثالهم، حداقل هزینۀ آن در یک ماه؟
  7. هزینۀ ماهانه نگهبانی و مراقبت شبانه‌روزی از یک ساختمان (باکاربری اداری) با تمام الزامات حفاظتی و مراقبتی؟
  8. هزینۀ ماهانه مربوط به قند و چای آبدارخانه و یک ‌وعده ناهار در روز برای حداقل 7 نفر مستخدم و راننده و محافظ؟
  9. هزینۀ تلفن، فکس، آب، برق، گاز و سایر هزینه‌های نگهداری یک ساختمان در هر ماه؟
  10. قیمت یک واحد آپارتمان 4 اطاقه با حداقل 160 مترمساحت در قسمت‌های مرکزی شهر تهران یا معادل سود بانکی آن.

پ.ن:

  • بحمدالله همه‌تون اهل حساب وکتاب هستید و از هزینه‌ها خبر دارید. فقط تقاضا دارم با رعایت انصاف، به‌دور از بزرگنمایی یا کوچک‌انگاری و حتی‌المقدور واقع‌بینانه‌ نظر بدهید.
  • پاسخ شما را برای پست بعدی نیاز دارم.

 

۲ نظر ۲۴ آذر ۰۴ ، ۲۰:۳۹
مرآت

یادی از امام خمینی رحمت‌الله علیه به بهانۀ سالروز تولدش.

راوی: رهبر عزیزتر از جانم.

 

به اتفاق اعضای شورای مرکزی ائمه جمعه خدمت امام رفته بودیم. ایشان، نصایحی فرمودند. ایشان از مرحوم صاحب جواهر یک مثل زدند و فرمودند: اگر قرار بود صاحب جواهر فلان طور (به یک‌زندگی اشاره کردند) زندگی کند، یک صفحه هم نمی‌توانست بنویسد بعد گفتند آیا می‌دانید ایشان، جواهر را در چه شرایطی نوشته است؟

آن وقت‌ها در نجف، سرداب هم معمول نبود. ایشان در اتاقی همسطح زمین نشسته بود و پنجره اتاق را بالا زده بود، تا یک مقدار باد و نور بیاید. آن وقت‌ها پنجره‌ها کشویی بود که گاهی هم پایین می‌افتاد. در چنین شرایطی ایشان پای پنجره نشسته بود و جواهر را می‌نوشت امام می‌فرمودند که نسیم، نسیم خنک نبود؛ بلکه نسیم نجف بود که گرمای زیادی داشت.

من در فصل تابستان، در نجف نبوده‌ام؛ اما تابستان شبیه نجف را که می‌گفتند شبیه نجف است، دیده‌ام. تابستان ایرانشهر را به خاطر دارم که باد آن، مثل گرمایی که از تنور بلند می‌شود، صورت انسان را می‌سوزاند. اصلاً خود آن باد، آزار دهنده بود و انسان می‌گوید، خدا کند که این باد قطع بشود!

مرحوم صاحب جواهر در چنان وضعیتی کنار پنجره نشسته بود، تا از آن نسیم به او بخورد و چنین کتاب با عظمتی را آن‌هم در شش جلد بنویسد.. امام می‌فرمودند، اگر صاحب جواهر، فلان‌طور زندگی می‌کرد، نصف صفحه هم نمی‌توانست بنویسد. (سخنرانی در دیدار اعضای دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)

 

پ.ن: میلاد عصمت‌الله‌الکبری حضرت فاطمۀ زهرا سلام‌الله علیها را به‌عنوان روز زن به همۀ خانم‌های محترم و به‌عنوان روز مادر به همِۀ مادران عزیز بیانی تبریک و شادباش می‌گویم...🌹🥀🌺🌻🌼🌷🪴🌳🌴🌿☘️🍀

+ ببخشید که گل‌های بهتر و قشنگ‌تر از این‌ها نداشتم...

۶ نظر ۲۲ آذر ۰۴ ، ۲۱:۰۶
مرآت

مناظره جناب آقای کاشانی عزیز با سلیمانی اردستانی، صرف نظر از اهمیت علمی آن، تلاش مسئولانه‌ یک روحانی باسواد و دغدغه‌مند بود برای اثبات حقانیت راه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و علی علیه‌السلام در برابر یک روحانی لجوج، عنود، مغالطه‌گر و راحت‌طلب.

حامدکاشانی برای من همیشه عزیز بود و همیشه ایشان را بعنوان یک روحانی پر کار و متعهد قبول داشتم. اما با این مناظره برایم عزیزتر و عزیزتر شد. حامد کاشانی هنوز اول راه است. ان‌شاءالله در چالش‌های بعدی بهتر و خوش‌تر خواهد درخشید.

تلاش متعهدانه حامد کاشانی از نظر من بسیار ارزشمند و قابل تحسین است که معتقدم باید به‌عنوان یک وظیفۀ علمی و عملی و به‌عنوان یک منش رفتاری و رسالت حوزوی برای بسیاری از امامان جمعه و روحانیون امروز ما سرمشق باشد. تا لختی به خود بیایند و از لاک کم‌سوادی و بی‌کاوشی درآیند و تصمیم بگیرند به‌جای تکرار یک سری حرف‌های کلیشه‌ای و بی‌منطق در خطبات و به جای راحت‌طلبی و غرق شدن در امور غیرمفید و غیر ضروری، بار علمی، دینی، کلامی و اخلاقی خود را ارتقاء دهند و همچون حامدکاشانی اعلام آمادگی کنند برای مقابله و مناظره عالمانه با جریانات به‌اصطلاح نواندیش که چندسالی هست سیل هجویات، شبهات، شایعات و خرافات را علیه اسلام و تشیّع پمپاز می‌کنند.

اما آقای سلیمانی اردستانی از نظر من آن‌قدر در جریان نواندیشی دینی دچار افراط شده و آن‌قدر مواضع هتاکانه و طعن‌آمیز دارد که حتی آدم لیبرال و تجددگرایی مثل سیدمحمد خاتمی و ابطحی هم از او تبری جسته‌اند...

اردستانی به‌جای مطالعه دقیق و عمیق، به‌جای تکیه بر منطق و استدلال علمی و به جای استفاده از شیوه‌های متقن کلامی و روایی، فقط یاد گرفته‌است سر در آخور جریان هتاک نواندیشی دینی فرو بَرَد و مغلطه‌گری و تیکه‌پرانی بفرماید. هنر اردستانی این است که به راحتی شبهه بسازد و خوراک درست کند برای شبکه‌های معاند وهابی و صهیونی که نه حریم شخصی برای ما قائلند و نه ناموس دینی ما را به رسمیت می‌شناسند.

امثال اردستانی‌ها هرجا در مناظرات به بن‌بست برسند، برای فرار از منطق و استدلال علمی، فوراً اِعمال سلیقه می‌کنند و می‌گویند من قبول ندارم!

 

۶ نظر ۱۸ آذر ۰۴ ، ۲۳:۰۱
مرآت

چند روز قبل در جمع بعضی اهالی تحقیق و تبلیغ، پاره‌ای بحث‌های جدی مطرح شد که مدت‌ها جزو معظلات منتسب به بعضی حضرات مسئله‌ساز است. طبیعتاً از باب آسیب‌شناسی، حرف‌هایی به‌میان آمد که اگرچه برای بعضی‌ها تلخ و گزنده بود. اما در مجموع مقبول افتاد و شد سرفصل یک رنج‌نامه برای ارائه.

جان کلام این بود:

  • از وقتی حوزه‌های علمیۀ خلق‌الساعه با مدیریت مستقیم و غیرمستقیم فلان روحانی منصب‌دار دولتی یا با تولیت مستقیم فلان آیت‌الله اخلاقی‌نما و فلان روحانی‌ ناآزموده و ساده‌اندیش یکی پس از دیگری تأسیس شدند؛
  • از وقتی انواع و اقسام مؤسسات تحقیقی، تبلیغی و دین‌پژوهی با عنوان ترویج یا احیاء فلان الگوی دینی-مذهبی با مدیریت فلان عالم و روحانی یکی پس از دیگری متولد شدند و با بودجه‌های دولتی و اختیارات شخصی به‌صورت بی‌ضابطه، صاحب دفتر و دستک و ساختمان‎‌های شیک و مجلل و پرهزینه شدند،
  • از وقتی پای شرکت‌های تجاری و پای مؤسسات سرمایه‌گذاری به این قبیل حوزه‌های بدلی باز شد،
  • از وقتی منافع برخی طرح‌های اقتصادی خرد و کلان و درآمدهای تکلیفی و مساعدت‌های تبصره‌ای را به شهریه طلاب حوزه‌های لاکچری و بالاشهری تزریق کردند،
  • از وقتی که برکت موقوفات و نذورات و وجوهات و کمک‌های مردمی از سفرۀ سیادت و سادگی طلاب جوان و باانگیزه حوزه‌ها رخت بر بست؛

از همان موقع تولیت‌های تعلیم و تربیت درحوزه‌های دینی خلق الساعه، آلوده به آفت شد و رفته رفته اساتید بی مایه و مدیریت‌های بی پایه، در فرایند درس و بحث و اخلاق، دقت را فدای سرعت، متن را قربانی حاشیه و تهذیب را فدای مواجب نوترکیب کردند! بعد هم برملا شدن آثارتخریبی و فسادهای مالی جورواجور و حرف‌های دشمن‌پسند و حضورهای بی‌تأثیر و توجیهات شاذ و بعضی چیزهای بی‌ربط دیگر که بیانش بسی ناگوار و تأسف‌بار است...

و از همان‌وقت بود که پدیدۀ تکبر، تبختر، تجمّل، ظاهربینی، ابزارانگاری دینی و توهّم همه‌چیزدانی دربرخی اساتیدِ خودحق‌پندار رواج یافت و قرابۀ زهدشان شکست و دیوار پارسایی‌شان فرو ریخت و دیگر زیِّ طلبگی برازندۀ شأن و منزلت آن‌ها نبود!

 

خدا نگذرد از آن‌هایی که نمک حمایت مردم و نظام اسلامی را خوردند و نمکدان اعتماد آن‌ها را شکستند...

 

۰ نظر ۱۶ آذر ۰۴ ، ۲۲:۲۱
مرآت

من بیش از تصور بعضی‌ها روحانیون شاغل را می‌شناسم که در دولت و نهادهای دیگر منصب مدیریتی دارند،

طبیعتاً وجود این تعداد روحانی در بدنۀ نظام اسلامی و حاکمیت باید موجب خوشحالی و افتخار باشد. اما متأسفانه به دلایلی برای من مایۀ خوشحالی نیست!

***   ***   ***   ***

***   ***

من ناراحتم از این‌که اکثر روحانیون شاغل، دچار عقب‌افتادگی علمی و تحصیلی شده‌اند.

رنج می‌برم از این که طلاب شاغل، کاربست ابتدایی‎‌ترین آموخته‌های قبلی خود را در محیط کار فراموش کرده‌اند.

افسوس‌ می‌خورم از این‌که می‌بینم اغلب طلاب شاغل، لباس علم برتن دارند اما عشق به‌ دانش‌افزایی و ارشاد دینی در آن‌ها مرده است.

ناراحتم از این‌که طلاب مواجب‌بگیر دولتی، حتی از چنددقیقه بیان احکام و اعتقادات در یک جمع فرهیخته و دانشجویی عاجزند.

و ایضاً:

برای من دردآور است که خیلی از روحانیون شاغل حتی به روان‌خوانی صحیح قرآن هم بدهکارند.

مهم‌تر ازهمه، وقتی می‌بینم این آقایان درمحیط کار با چالش تبعیض و ناکارآمدی مواجه‌اند و موجب بدبینی مردم به اسلام و دین می‌شوند، خجالت می‌کشم و... و...

 

۱ نظر ۱۳ آذر ۰۴ ، ۲۲:۵۲
مرآت

دیگر تلخ و گزنده نمی‌نویسم.

هستۀ شفت‌آلو اگرچه خاصیت دارد، اما مثل هندونه ابوجهل تلخ و زهرمار است. همین‌جوری نمی‌شود داخل دهان ریخت و قورتش داد. این‌کار پدر صاحب بچه را درمی‌آورد.

برآن شدم یک ذره‌اش را داخل محفظۀ ژلاتینی بنام کپسول بریزم تا راحت قورتش بدهم. اما یادم آمد که خودم بیشتر از هردوی این‌ها تلخ و بدمزه و گزنده‌ هستم. پس بهتر دانستم به‌جای حنظل و هستۀ شفت‌آلو خودم را میل کنم و میلم را جرعه جرعه کنم.

وحالا نه از روی اختیار که از سر ناچاری و اعتذار، میل و سلیقه‌ام را درون واژه‌ها می‌پیچم و جرعه‌جرعه به کام خود فرو می‌ریزم . به قول مولوی:

بر تفاوت این تمازج ها ز میل و نیم میل

وز سر کُره و کراهت وز پی ترس و حیا

جرعه یکم:

پنج شرط - برای تدریس؛

باز هم تکرار می‌کنم که با استخدام طلبه‌ها و روحانیون در سازمان‌ها و نهادهای دولتی حساسیت عجیبی دارم دلیلش را هم قبلاً گفته‌ام و دیگر تکرار نمی‌کنم... بلکه با استخدام رسمی آن‌ها در نهادهایی مثل سازمان اوقاف، حج و زیارت، سازمان تبلیغات اسلامی، کمیتۀ امداد و حتی با اشتغال در غسالخانه و سالن نماز بهشت‌زهرا هم مخالفم. حتی اگر طلاب عزیز ما بعنوان مدیر و معلم در آموزش و پرورش یا مدارس دولتی و غیر انتفاعی هم استخدام شوند، بازهم موافق نیستم. من حتی با اشتغال افراد روحانی در دانشگاه‌ها هم موافق نیستم، مگر با چهار شرط:

  1. سواد حوزوی آن‌‌ها محرز و مبرّز باشد.
  2. رابطۀ حقوقی آن‌ها با دانشگاه به صورت پاره‌وقت یا حق‌التدریسی و به شرط حضورفعال در عرصۀ آموزش باشد.
  3. فقط برای دروس مرتبط با علوم اسلامی باشد.
  4. در بازه‌‌های زمانی مشخص، وزن علمی و توان آموزشی آن‌ها مورد ارزیابی و نتیجه‌سنجی قرار گیرد. یعنی همان‌طور که قانون ارزشیابی و سنجش عملکرد آموزشی در سه حیطه اصلی آموزش، پژوهش و خدمات در خصوص اساتید اجرا می‌شود، درمورد اساتید روحانی هم به صورت جدی اِعمال شود.

جرعه دوم:

لایحۀ منع استخدام

من اگر جای دولت بودم لایحه‌ای به مجلس می‌دادم تا قانونی تصویب شود که طلاب و روحانیون به هیچ عنوان حق استخدام در مشاغل دولتی را نداشته باشند. مگر آن‌که کسوت روحانی را برای همیشه کنار بگذارند و از امتیاز حوزه و ازعناوین مرتبط با حوزه استفاده نکنند. طوری‌که در عرف جامعه به عنوان طلبه یا روحانی شناخته نشوند و کسی توقع بینش و دانش دینی از آن‌ها نداشته باشند...

اما خوش‌حالم که فعلاً در این مملکت کاره‌ای نیستم 😊

 

 

پی‌نوشت برای خودم:

جان‌ها چو از آن شیر، ره صید بدیدند

اکنون چو سگان میل به مُردار که دارد...

 

۴ نظر ۰۹ آذر ۰۴ ، ۲۱:۴۳
مرآت

چند گزارۀ جدید:

 

اشتباه بزرگ یا خیانت؛

شاید بشود گفت خسارت‌بارترین اشتباه طلاب جوان و روحانیون در مقطع بعد از انقلاب این بود که به بهانۀ خدمت، درس و بحث حوزه را رها کردند و به‌عنوان کارمند در نهادهای دولتی استخدام شدند. البته عکس این قضیه هم صادق است. یعنی بزرگترین اشتباه دولت‌ها هم این بود که طلاب و روحانیون را از حوزه علمیه منفک کردند و بدون نیازسنجی، آن‌ها را به خدمت دولتی پذیرفتند. در این باره اگر نگوییم خیانتی در کار بوده، حتماً و حکماً بی‌تدبیری و بی‌دقتی مسئولان بوده که منجر به تصمیم غلط شده است و حالا معتقدم که هرچه زودتر باید جلوی این اقدام خسارت‌بار گرفته شود.

آمار تلخ؛

براساس اطلاعات ثبت شده در مرکز آمار و اطلاعات حوزه علمیه، بالغ بر ده‌ها هزار طلبه* به صورت رسمی جذب نهادهای دولتی شده و در مشاغل حکومتی اشتغال دارند. این درحالی‌ست که متولیان حوزه معتقدند با کمبود طلبه مواجه هستند.

استخدام سفارشی

با ضرس قاطع می‌شود گفت که غیر از نمایندگان مجلس و شاغلین دفاتر نمایندگی ولی فقیه، 95 درصد روحانیون شاغل در نهادهای دولتی به صورت سفارشی یا رابطه‌ای، استخدام شده و مراحل آزمون استخدامی و گزینش را به صورت واقعی طی نکرده‌‌اند. هرکسی هم باور ندارد، می‌تواند نمونه ارائه دهد و خلاف ادعای بنده را ثابت کند.

شیفتۀ خدمت یا شهوت قدرت؟

جمعیت قابل توجهی از روحانیون تشنۀ قدرت نیز بعد از اتمام دورۀ نمایندگی مجلس (با صلاحدید جناح‌های سیاسی) به نهادهای حاکمیتی منتقل و به‌عنوان شیفتگان خدمت به سِمَت معاون، مدیر یا مشاور منصوب شده و کماکان مواجب‌بگیر دولت هستند و یا بازنشسته شده و حقوق بازنشستگی دریافت می‌کنند!!

سهمیه، شهریه و اوضاع مالیه؛

اکثر قریب به‌اتفاق روحانیون شاغل در ادارات، علاوه بر حقوق دولت، هنوز شهریه‌بگیر حوزه هستند. که البته چرایی این مسئله، برمی‌گردد به نقص قانون یا اشکال مدیریتی و سیاستگذاری غلط که با توجیهات به‌ظاهر شرعی، راه گرفتن شهریه را برای طلاب شاغل باز گذاشته و حضرات طلاب هم که بحمدالله توجیه‌پذیر خوبی هستند، شهریه را می‌پذیرند. این درحالیست که طلاب و روحانیون غیر شاغل در قم و مشهد و اصفهان با وجود تأهل و داشتن چند فرزند، شهریۀ بسیار ناچیز دریافت می‌کنند. (حدود 30درصد کمتر از حقوق پایۀ کارگری)

 

***   ***   ***   ***

توصیه‌های رهبری:

امروز بیش از هر روز، تاثیرگذاری روحانی، به زهد و پارسایی او وابسته است. جامعه، به روحانی‌ای که تعلق به مظاهر دنیا، درزندگی و عمل او جلوه‌گری می‌کند، دل نمی‌بندد و دریچه روح و جان خود را به سوی او باز نمی‌کند ممکن است سر به تعظیم خم کند و به ظاهر، ادب و حرمت نگه دارد؛ اما در دل، واژه‌ای به تکریم و تجلیل او نمی‌سراید و هیچ علقه‌ای به او احساس نمی‌کند.

از این‌رو، روحانی باید بین «تنعّم و رفاه» و «عمل به تکلیف تبلیغی» یکی را برگزیند. او نمی‌تواند با یک دست، هر دو را بردارد و بر یک قامت هر دو لباس را بپوشاند.

برادران عزیز! از خودمان باید شروع کنیم. مردم به عمل ما نگاه می‌کنند. روحانی، آن وقتی سخن نافذ خواهد داشت که عملاً نشان بدهد که به زخارف دنیا بی‌اعتناست و آن حرصی که بر دل‌های دنیاداران و دنیامداران حاکم است، بر او حاکم نیست. (در دیدار با روحانیون و وعاظ)

 

- آمار نسبتاً دقیقی از روحانیون شاغل را در متن نوشته‌بودم. اما به دلیل ناباورانه بودن، آمار عددی را حذف کردم.

 

۶ نظر ۰۵ آذر ۰۴ ، ۲۱:۳۹
مرآت

آفـت بـزرگ:

این‌که طلاب علوم دینی و روحانیون، شغل دولتی داشته باشند و یا به‌هر عنوان دیگری کارمند دولت محسوب شوند، به نظرم یک آفت بزرگ و یک ظلم فاحش است. آفت بزرگی که هم وزانت و وجاهت علمی روحانیت را آسیب پذیر می‌کند و هم عزت نفس و مردمی‌بودن آن‌ها را از بین می‌برد.

 اصولاً اشتغال طلبه در مشاغل دولتی (چه مشاغل اداری و اجرایی باشد چه مشاغل سیاسی و قضایی) با هدف اصلی طلبگی مغایرت دارد. به دو دلیل:

  • سرگرم شدن به کار اداری، رشد علمی آن‌ها را به کندی و انحراف می‌کشاند و توفیق تعلیم و پژوهش و هدایتگری را از آن‌ها سلب می‌کند.
  • وقتی یک طلبه یا روحانی وارد مشاغل دولتی می‌شود، دیگر نه طلبۀ به‌درد بخوری می‌تواند باشد و نه کارمند خوبی خواهد شد. چرا؟ به چند دلیل:
    • اصولاً طلبه‌ها بدون آزمون استخدامی و بدون توجه به مدرک تحصیلی، پذیرش می‌شوند و در غیر رشته تخصصی مشغول کار می‌شوند. از این جهت وقتی یک طلبه با لباس روحانی، کارمند دولت می‌شود، هم یک جایگاه شغلی را بدون صلاحیت تخصصی اشغال می‌کند و هم به دلیل کم‌کاری یا ناکارآمدی‌هایی که دارد، اعتبار و حیثیت لباسش را از بین می‌برد.
    • اکثر قریب به اتفاق طلاب شاغل، در رشته‌های غیرمرتبط اداری مسئولیت دارند. به همین جهت، نه مهارت کافی دارند که مفید واقع شوند و نه شأن لباسشان اجازه می‌دهد که دنبال یادگیری و مهارت‌افزایی باشند. در نتیجه بازدهی کارشان مفید و رضایت‌بخش نیست.
    • چنین کارمندی به دلیل عدم تخصص، کارآیی خوبی در محیط کار ندارد و به‌دلیل فاصله‌گرفتن از تحصیل، خیلی زود دچار افت علمی می‌شود. بعدهم یاد می‌گیرد که حامی و توجیه کنندۀ کجروی‌های دولت باشد. درنتیجه گرفتار بعضی گرایش‌ها و نگرش‌های ناخالص می‌شود و نهایتاً به‌دلیل حق و ناحق‌کردن‌های خودآگاه و ناخودآگاه در محیط کار، مقبولیت و محبوبیت آ‌ن‌ها آسیب می‌بیند و اثرگذاری آن‌ها در جامعه و در بین کارکنان کاهش می‌یابد.
    • مطابق یک سنت دیرینه یا قانون نانوشته و یا به هردلیل دیگر، حضرات روحانیون شاغل در ادارات (اعم از نهادهای دولتی و نیروهای مسلح) همیشه خود را بافته‌ای جداتافته از سایر کارکنان و مدیران می‌دانند. به همین جهت از مراجعین و همکاران خود، انتظار احترام و تبعیت بیشتری دارند. در نتیجه نوعی حس بدبینی و نفرت پنهانی نسبت به آن‌ها در بین کارکنان و مراجعه کنندگان شکل می‌گیرد و رفته‌رفته به خصومت و نارضایتی عمومی مبدل می‌شود.
  • به دلایلی که گفته شد، هرگونه کم‌کاری یا ناکارآمدی یا بدقولی یا سوءرفتار و یا خطایی که خواسته و ناخواسته در محیط کار از ناحیۀ طلبۀ کارمند اتفاق می‌افتد، ارباب رجوع محترم، گناه آن‌را به‌حساب اسلام و روحانیت می‌نویسد...

من کاری با دیگران ندارم و برای کسی تعییین تکلیف هم نمی‌کنم. اما شخصاً پشت سر آخوند دولتی رغبتی به نمازخواندن ندارم. مگر این‌که هویت شغلی آن‌ها را ندانم و یا از چند وچون کار و بارشان بی اطلاع باشم.

 

سه جملۀ کلیدی:

کسی‌که هنر علم‌آموزی داشته باشد اصولاً دنبال کارمندی نمی‌رود.

مناصب اداری رویکردی اصلاح‌گرایانه به روابط جامعه و رشد معنویت مردم ندارد.

روحانی یا طلبه‌ای که کارمند دولت باشد، نمی‌تواند مدافع مردم و منتقد دولت باشد.

وطیفه‌بگیران دولتی، به‌ویژه اگر طلبه و روحانی باشند در قلب و روح مردم نفوذ معنوی ندارند.

... ادامه دارد.

 

۳ نظر ۰۲ آذر ۰۴ ، ۲۱:۴۰
مرآت