تلخ و گزنده (7)
دیگر تلخ و گزنده نمینویسم.
هستۀ شفتآلو اگرچه خاصیت دارد، اما مثل هندونه ابوجهل تلخ و زهرمار است. همینجوری نمیشود داخل دهان ریخت و قورتش داد. اینکار پدر صاحب بچه را درمیآورد.
برآن شدم یک ذرهاش را داخل محفظۀ ژلاتینی بنام کپسول بریزم تا راحت قورتش بدهم. اما یادم آمد که خودم بیشتر از هردوی اینها تلخ و بدمزه و گزنده هستم. پس بهتر دانستم بهجای حنظل و هستۀ شفتآلو خودم را میل کنم و میلم را جرعه جرعه کنم.
وحالا نه از روی اختیار که از سر ناچاری و اعتذار، میل و سلیقهام را درون واژهها میپیچم و جرعهجرعه به کام خود فرو میریزم . به قول مولوی:
بر تفاوت این تمازج ها ز میل و نیم میل
وز سر کُره و کراهت وز پی ترس و حیا
جرعه یکم:
پنج شرط - برای تدریس؛
باز هم تکرار میکنم که با استخدام طلبهها و روحانیون در سازمانها و نهادهای دولتی حساسیت عجیبی دارم دلیلش را هم قبلاً گفتهام و دیگر تکرار نمیکنم... بلکه با استخدام رسمی آنها در نهادهایی مثل سازمان اوقاف، حج و زیارت، سازمان تبلیغات اسلامی، کمیتۀ امداد و حتی با اشتغال در غسالخانه و سالن نماز بهشتزهرا هم مخالفم. حتی اگر طلاب عزیز ما بعنوان مدیر و معلم در آموزش و پرورش یا مدارس دولتی و غیر انتفاعی هم استخدام شوند، بازهم موافق نیستم. من حتی با اشتغال افراد روحانی در دانشگاهها هم موافق نیستم، مگر با چهار شرط:
- سواد حوزوی آنها محرز و مبرّز باشد.
- رابطۀ حقوقی آنها با دانشگاه به صورت پارهوقت یا حقالتدریسی و به شرط حضورفعال در عرصۀ آموزش باشد.
- فقط برای دروس مرتبط با علوم اسلامی باشد.
- در بازههای زمانی مشخص، وزن علمی و توان آموزشی آنها مورد ارزیابی و نتیجهسنجی قرار گیرد. یعنی همانطور که قانون ارزشیابی و سنجش عملکرد آموزشی در سه حیطه اصلی آموزش، پژوهش و خدمات در خصوص اساتید اجرا میشود، درمورد اساتید روحانی هم به صورت جدی اِعمال شود.
جرعه دوم:
لایحۀ منع استخدام
من اگر جای دولت بودم لایحهای به مجلس میدادم تا قانونی تصویب شود که طلاب و روحانیون به هیچ عنوان حق استخدام در مشاغل دولتی را نداشته باشند. مگر آنکه کسوت روحانی را برای همیشه کنار بگذارند و از امتیاز حوزه و ازعناوین مرتبط با حوزه استفاده نکنند. طوریکه در عرف جامعه به عنوان طلبه یا روحانی شناخته نشوند و کسی توقع بینش و دانش دینی از آنها نداشته باشند...
اما خوشحالم که فعلاً در این مملکت کارهای نیستم 😊
پینوشت برای خودم:
جانها چو از آن شیر، ره صید بدیدند
اکنون چو سگان میل به مُردار که دارد...
پیشنهاد میکنم کتاب شرق شناسی ادوارد سعید رو بخونید.
این نگاه متصلب شما رو غرب دوست داره به نظرم...
من هنوز منتظر اون راههای بهتر و پاکیزهتر شما هستم.