https://blog.ir/panel/a-ghannadian/template_edit/current

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جــا کلبــۀ کـــلام و رشـحات قـلمی من است. روزنگاشتــه‌های این جــا نوعاً کوتاه و مختصـر است که گـهـــگاهی رنگ دیانت بـه خــــود می‌گــیرد، گــــاهی با بـوی سیاست عجـین می‌شود، گــاهی بـه مسائل تربیتی و رخــدادهای زنــدگی می‌پردازد، گــاهی با حس و حال خـانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه می‌درخشـد و در پـاره‌ای اوقـات نیـز با الفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود می‌کند...
یادداشت‌ هـای این وبـلاگ گــاهی با طعــم واژه‌هایی از جنس سپیده و سحر می‌آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشتــه می‌شود و گـــاهـی نیــز با تیـشۀ عـقـــل و اندیشه، ریشه‌های جـهل و خرافه را هــدف می‌گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون شهیدانی می‌داند کـه در روزهای عسرت و گــلولــه و خون مردانه جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کـشور حـراست کـردند. از ایـن جـهت تـلاش دارد تا از تجـلیــل و نکــوداشت یـاد و حماسۀ آن‌ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قـــلم صـداقت و مـهر، یاد و نام و خــاطرۀ شهامت و اخلاصشان را زینت‌افـزای صفحات این وبـلاگ کـند. باشد تا یادشان جاودانـه و راهشان ماندگار شود.
هــیـچ یــک از سیـاهــه‌ هــای ایـن وبــلاگ، کـپی‌پـیست نیست. امـــا کـپی بـــرداری از مــــطالب ایـن‌جــــا با ذکــــر مـنبــع و آدرس بــلامـانـع است...
پیشنهادها و نـقـدهــای منصفـانۀ دوستان و کاربـران عـزیز را پذیرایم،
از کامنت‌های چالشی و پرسشی عزیزان استقبال می‌کنم. ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت‌هـای ناشناس معذورم. به کامنت‌های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد.

بایگانی

۳۵۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گذرگاه فکر و ذکر» ثبت شده است

خدایا،

نماز من هیچگاه نیاز تو نیست.

اما، نیاز من

همیشه به رنگ نماز است.

خدایا،

هرگز بی نیازم مکن.

۲ نظر ۰۸ خرداد ۰۲ ، ۲۲:۳۴
مرآت

چهارشنبه 27 اردیبهشت ساعت 5 صبح رفته بودیم کوه در محلۀ دارآباد، ساعت 10 از کوه برگشتیم، مستقیم رفتیم نمایشگاه کتاب با یک بازدید 6 ساعته، بعدهم ساعت 5 بعدازظهر رفتیم محل قرار گاهگاهی‌ خودمون در کاخ سعدآباد تا هم، عصرانه‌ای بخوریم (به جای ناهار) و هم گپ و گفتی داشته باشیم با جمعی از دوستان...

اما در این سه مکان نامتجانس، علاوه بر هدف اصلی، نگاهی آماری هم داشتیم به یک پدیدۀ نامبارک فرهنگی_سیاسی کشور به نام پدیدۀ شوم بی‌حجابی! یعنی یک برآورد دقیقِ عینی داشتیم از میزان حضور خانم‌های جلف و بی‌حجاب در این سه مکان مشخص که به نظرم نتیجه‌اش کمی معنادار است. لطفاً بخوانید:

آمار حضور خانم‌ها در کوه (نوبت صبح) معمولاً کمتر از آقایان است. که با برآورد نزدیک به صحت، می‌شود گفت 65درصد از جمعیت حاضر، آقایان بودند و 35 درصد خانم‌ها. اما از همین 35 درصد خانم‌های حاضر در کوه، غیر از 2 نفر، بقیه همه با حجاب بودند! (منظور از باحجاب یعنی چادری، غیرچادری پوشیده و غیر چادری کم‌پوشش)

اما در نمایشگاه کتاب، آمار خانم ها و آقایان دقیقاً قابل تفکیک نبود. یعنی ساعت‌هایی از روز، آقایون بیشتر بودند و در ساعت‌هایی هم خانم ها بیشتر بودند. اما در مجموع می‌شود گفت که از بین زنان حاضر در نمایشگاه، حدوداً 25 درصد بی‌حجاب و 75درصد با حجاب بودند. (چادری، پوشیده و کم‌پوشش)

اما در کاخ‌موزۀ سعدآباد که محل گردش و پیاده‌روی و گپ و گفت عمومی است؛ حدوداً 40درصد از افراد حاضر در کاخ موزه، آقایان بودند و 60 درصد بقیه خانم‌ها بودند که از این تعداد خانم‌های حاضر در کاخ‌موزه، حدود 15 درصد غیر چادری کم‌پوشش و 75 درصد بقیه بی حجاب و جلف بودند.

 اما معنای این آمار:

کوه در نوبت صبح، معمولاً جنبۀ ورزشی دارد، این آمار نشان می‌دهد که خانم‌هایی که صبح خیز هستند و ورزش را دوست دارند، نوعاً با پوشش هستند و گرایش چندانی به بی حجابی ندارند.

نمایشگاه کتاب، مخصوصاً در تهران اگرچه تا حدودی جنبۀ تجاری، تفریحی و سیاسی دارد، اما در عُرف جامعه، نمادی از فرهنگ و فرهیختگی و دانش محسوب می‌شود. بنابراین، حتی اگر سهم تفریحی، تجاری و سیاسی نمایشگاه کتاب را هم در نظر نگیریم، می‌شود گفت که اهالی فرهنگ و دانش این کشور، همچنان حجاب را جزئی از هویت ایرانی اسلامی خود می‌دانند و به آن پایبندند. از این رو، میل به بی حجابی در آن‌ها بسیار کمتر از بقیه دیده می‌شود.

اما کاخ سعدآباد به لحاظ مکانی واقع در شمال شهر تهران است. محلی زیبا و خوش آب و هواست برای خانواده‌های مرفه، بی‌مسئولیت، راحت‌طلب و وقت‌گذران.

حالا با مقایسۀ آمار زنان بی حجاب در این سه مکانِ متفاوت، می شود نتیجه گرفت که سهم زنان صبح خیز، ورزش دوست و فرهیخته از بی‌حجابی چه‌قدر است!

و می‌شود نتیجه گرفت که اکثریت قریب به اتفاق زنان بی حجاب تهران از چه قشر و طایفه‌ای هستند، در کجاها دیده می‌شوند و بیشترین اشتغالات و دغدغه‌های آن‌ها چیست؟

 

۶ نظر ۰۶ خرداد ۰۲ ، ۲۱:۰۴
مرآت

وقتی فانوس دلنوشته‌هایم روشن بود، آرزوهای عطرآگینم را با گلواژه‌های موجود، در میدان قیام و قعود به یادگار می‌نوشتم و بر سینۀ بهار می‌آویختم. اما اینک که بهار جوانی‌ام دست‌فرسود خزان شده است، دل‌نگاره‌هایم را با کلامی از جنس انتظار آرایه می‌بندم و در آرزوی بهاری نیکوتـر، به صندوق آرزوها می‌ریزم. شاید از این میان یکی کارگر شود...

 

+ اللَّهُمَّ اکْشِفْ هٰذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هٰذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَرَاهُ قَرِیباً، بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

۸ نظر ۰۲ خرداد ۰۲ ، ۲۱:۴۹
مرآت

با مبانی دمسازم، با تبانی نه!

مصالحه را پذیرایم، مداخله را هرگز!

اهل مفاهمه‌ام. اهل واهمه و مسامحه، خیر!

صداقت و راست‌عهدی را می‌ستایم، بدپیمانی را نه!

در مناظرات سیاسی: نه حلواحلوا، نه ولوله، نه هلهله، نه بلوا

با توسل و زیارت و طهارت مأنوسم، از سعایت و وقاحت و سفاهت بیزارم!

مداهنه، تزویر خائنان است. معاینه، بهانه‌جویی شاکیان است و مراهنه، شیوۀ بینوایان.

یک اصولی‌ام، یک ایستاده بر اصول! نه اصول‌گرای مذبذبِ حزبی با سیاست‌بازی‌های معمول!

مناظره آری، مشاجره هـرگز. پس هرجا حدیث و ادلّه و منطق به جـدل‌ افتد، از ادامه‌اش معذورم.

عقیده‌ام را با کسی معامله نمی‌کنم. ولی برای حفظ اصول، گاهی نگاهی به مصالحه خواهم داشت.

به وارثانِ قبیلۀ قبله و شریعت و عرفان دل می‌بازم، اما با ریاکاران فرقه‌ساز و مرید‌‌‌باز و خودعنوان‌ساز نمی‌سازم!

 

پ.ن: شش سال قبل به همراه یک عزیز، قرار بود صفر تا صد پروژه‌ای حساس را در یکی از استان‌های محروم قبول کنیم. مدیر کل این پروژه در وزارتخانۀ مربوطه، دو صفحه فرم کلیشه‌ای به ما داد و گفت غیر از رزومه، یک سابقۀ فکری، اعتقادی و سیاسی هم از خودمون بنویسیم! من اما هرچه بالا و پایین کردم مجاب نشدم که در قالب اون فرم چیزی بنویسم. پس، این کلمات پلکانی را بدون ویرایش در پشت فرم نوشتم و بعنوان سابقه ارائه دادم :))

 

+ بعدها، همین نوشته شده بود باعث آشنایی و رفاقت بنده با بعضی‌ها :)

 

۷ نظر ۳۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۵۱
مرآت

مدح زیاده از حدِ انسان‌ها، ستایش زودهنگام و ستایش دیرهنگام از کسی، مدح غیرِ منطبق با ممدوح، و بالاخره تعریف و تمجید از کسی بدون شناخت دقیق، از نظر آموزه های دینی، نه تنها وجاهتی ندارد، بلکه از اساس آسیب زا و خطرناک است. یعنی ممدوح را ناخودآگاه با چهار خطر جدی مواجه می‌سازد:

  • یا او را انگشت نما می‌کند و می‌رنجاند  (کمترین آسیب)
  • یا باعث غرور او می‌شود
  • یا حسادت دیگران را نسبت به او بر می‌انگیزد
  • یا او را سوژۀ انتقام بدخواهان می‌کند.

پ.ن:

  • ستایش اگر با اوصاف ممدوح منطبق نباشد، آفت محسوب می‌شود.
  • حتی اگر لازم شد بنا به وظیفۀ اخلاقی از کسی تقدیر، تشکر و یا تجلیل کنیم، باز هم باید حد و اندازه نگه داریم و فقط چیزی را در باره‌اش بگوییم که در خور شأن و ظرفیت ممدوح باشد...

 

۶ نظر ۲۹ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۵۶
مرآت

خواب دیدم ملوسک‌های خودشیفته، در آرزوی شُهره‌گی، به دریوزگی می‌رفتند و دیدم که در پستوی هزارتوی هنر، آدمکی سرخ‌گونه، با طناب آزادی، استحیای خَلق را حلق آویز می‌کرد! و کمی آن سوتر، رقاصه‌ای مشوّش، تندیسی از تقدیس بر سینۀ ابلیس می‌آویخت!

 

تلخ دارد یاد محشر زندگانی را به ما

خواب ما از دهشت تعبیر بر هم می‌خورد

 

+خدا به خیر گرداند خواب‌های سخت و پرتشویش را.

۷ نظر ۲۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۴۱
مرآت

اگر از ما بپرسند که اسراف چیست؟ عموماً ذهنمون میره به سمت بازگذاشتن شیر آب، دور ریختن غذای اضافی، خاموش نکردن چراغ اطاق، هدر دادن بنزین و امثال این چیزها. که البته همۀ این ها مصداق اسراف هست، اما یقیناً همۀ اسراف این ها نیست...

اگر کسی، خانواده‌ای، جماعتی و ملتی قدر سرمایۀ وجودی خود را نشناسد و خواسته یا ناخواسته غیرت و عزت و کرامت و فرصت های گرانبهایش را هدر بدهد، می شود مصداق واقعی اسراف‌کنندگان.

بزرگی می‌گفت: اگر آرامش من از داشتن یا نداشتن فلان وسیلۀ نقلیه به هم بریزد، اگر دغدغه‌ام این است که کاری را انجام بدهم که فقط به نفع خودم باشد، اگر به خاطر موفقیت دوست و همکارم حسادت بورزم و اگر به خاطر سلام نکردن فلان دوست و رفیق و همکار، ملول و خشمگین بشوم، معلوم می‌شود که من گرفتار گناه اسراف شده‌ام و مصداق «الذین اسرفوا علی انفسهم» هستم. چرا؟ چون اسراف بر نفس، یعنی انسانیت خود را دور ریختن و شخصیت الهی خود را هدر دادن!

+ مراقب اسراف‌های خاموش خود باشیم.

شهادت جانسوز زعیم مذهب شیعه، صادق آل محمد، امام جعفرصادق علیه‌السلام را تعزیت عرض می کنم.

 

۴ نظر ۲۵ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۳:۴۴
مرآت

امروز همراه یک گروه پژوهشگر جوان بودم که در کارگاه پژوهشی مشغول مطالعه و گردآوری نمونه‌های تاریخی از دفاع زنان و مردان مسلمان در نهضت‌های حق‌طلبانه ایران زمین بودند.

طبق معمول، فیش‌برداری گروه نهضت 15 خرداد، گروه انقلاب اسلامی و گروه دفاع مقدس بسی پر رونق‌تر بود و نکته‌های ناب در این مقطع از تاریخ بسی فراوان‌تر! ولی یک نکتۀ بسیار قشنگ از یک زن آذری زبان در نهضت مشروطه نیز برای من جالب توجه بود که وقتی بررسی کردم دیدم برخی سایت‌ها و بعضی رسانه‌های مکتوب، سال‌ها پیش به اندازۀ کافی آن را تیتر کرده بودند، با این وجود دیدم انتشار مجدد آن چندان هم خالی از لطف نیست. پس بخوانید داستانِ غیرتِ این زن آذری زبان را که جناب ستارخان (سردار مقاومت آذربایجان) این جور روایتش کرده است:

«من در جریان مبارزاتم هیچ وقت گریه نمی‌کردم. چون اگر اشک می‌ریختم، کار آذربایجان به شکست می‌انجامید و اگر آذربایجان شکست می‌خورد، کشورم ایران زمین می‌خورد. اما در نهضت مشروطه دو بار گریستم. آن‌ هم در یک‌روز»

«... حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم… بدون آذوقه و لباس. یک روز از قرارگاه آمدم بیرون. چشمم به یک زن افتاد با یک بچه توی بغلش. دیدم که بچه از بغل مادر آمد پایین و رفت سمت بوتۀ علف. علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه‌ها رو خوردن. با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش می‌دهد و می‌گوید لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته است. اما مادر به طرف کودک آمد و بچه اش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم. خاک می‌خوریم، اما خاک نمی‌دهیم. آن جا بود که اشکم سرازیر شد»

با کمی تلخیص و ویراست از کتاب گلچین خاطرات ستارخان. تألیف عباس پناهی ماکویی، ترجمۀ غلام خاتون.

پ.ن:

  1. اگرچه تلاش سردمداران نهضت مشروطه خواهی با دسیسۀ دولت انگیس و با فریبکاری حاکمان وقت، به کجراهـه رفت، اما رسم غیرتشان، همچنان زنده و ماندگار باقی خواهد ماند.
  2. دوست دارم بعضی دگراندیشان مرعوب و غرب زده‌های بی‌غیرت بفهمند ملتی با پشتوانۀ اعتقادیِ عاشورا و با داشتن چنین روحیه‌ای، هرگز تن به ذلت نخواهد داد.

 

۳ نظر ۲۳ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۴۰
مرآت

13 نکته از 13 سال وبلاگ نویسی:

  1. خوش ندارم وبلاگی را به صورت خاموش دنبال کنم. اما خودم 6 دنبال کنندۀ خاموش دارم.
  2. در 13 سال وبلاگ نویسی حتی یک مورد هم کامنت ناشناس برای کسی ننوشتم.
  3. هنوز با اسم غیر وبلاگی برای هیچ کس کامنت نگذاشتم.
  4. کامنت‌های دریافتی را تا نیم ساعت اول نه می‌‌خوانم و نه پاسخ می‌دهم! چون احتمال می‌دهم کامنت‌گذار محترم بخواهد نظرش را ویرایش، حذف و یا تغییر دهد.
  5. مطالب تمام وب های دنبال شده را می خوانم. اما لزوماً برای همۀ اونها کامنت نمی گذارم.
  6. هر وبلاگی را که روشن شدن چراغش خوشحالم نکند، قطع دنبال می زنم.
  7. از کامنت های ناشناس و بی آدرس بدم نمیاد. اما، پاسخ دادن به آنها برایم خوشایند نیست، با این همه بعضی از کامنت های ناشناس و بدون آدرس را جواب داده ام.
  8. دیروز کامنت های این وبلاگ را آمار گرفتم، دیدم بطور میانگین به ازای هر پست حداقل 2 کامنت خصوصی دارم! و این تعداد به نظرم خیلی نامتعارفه! ولی من هیچ مشکلی باهاش ندارم :)
  9. افزونۀ موافق یا مخالف وبلاگ‌ها (لایک و دیس لایک) را معیار دقیقی برای ارزشیابی پست ها نمی دانم. اما اگر افزونۀ موافق وبلاگی باز باشد، در صورتی که پسندم باشد اصرار دارم که حتماً تیک بزنم.
  10.  اگر برای پستی دیس‌لایک بزنم، حتماً و حتماً مخالفتم را به نویسنده‌‌اش اطلاع می دهم، اما برای افزونۀ لایک، توضیح نمی‌دهم.
  11. هیچ وقت از پست های رمزدار وبلاگ ها درخواست رمز نمی‌کنم مگر این که خودشون رمز را بدهند. خودم هم پست رمز دار کم می‌نویسم ولی اگر بنویسم، به همین صورت رفتار می‌کنم. البته اگر کسی هم رمز را درخواست کرده، تقدیمش کردم :)
  12. یکی از دنبال کننده‌های خاموش وبلاگ فعلی ام را به صورت اتفاقی شناسایی کردم. دوست داشتم دلیلش را بدانم اما نگفت :)
  13. با وبلاگ‌هایی که سازمان یافته و تحت هدایت نهادهای خاص، به صورت کلیشه ای پست می‌ذارند، نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم و معتقدم که این جور وبلاگ‌ها حتی برای اهداف خودشان هم اثرگذاری لازم را ندارند.

 

پ.ن:

  • دست شکسته وبال گردن است. دو انگشتی و با دست چپ تایپ کردم این پست را :)
  • سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

 

۹ نظر ۲۰ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۲۴
مرآت

من اگر جای شما باشم این یادداشت را تا پردۀ آخر می‌خوانم.

 

پردۀ اول: چرایی تهاجم عربستان به یمن

از مزیت های سوق‌الجیشی کشور یمن که اروپا، آمریکا و عربستان را به طمع انداخت، چند موقعیت منحصر به ‌فرد است که اشاره می‌شود:

  1. نعمت بزرگ خلیج عدن
  2. تنگه مهم باب­ المندب
  3. بهره‌مندی از آبراه حساس دریای سرخ  (بالغ بر 1000 کیلومتر ساحل دریا)
  4. داشتن کوه ­های استراتژیک «مران» از سواحل عدن تا منطقه طائف
  5. جزیره ای استراتژیک به نام سقطره در خلیج عدن
  6. وجود منابع، معادن و ذخایر مهم انرژی.

این ها موقعیت‌های وسوسه‌انگیزی بودند که بهانه‌ای شد برای تجاوز نظامی 8 سالۀ ائتلاف غربی- عبری و عربی به یمن مظلوم.

پردۀ دوم: فهرستی از  هشت سال تجاوز

  1. نیروهای ائتلاف به رهبری عربستان سعودی 8 سال قبل با اجرای عملیاتی موسوم به «طوفان قاطعیت» قرار بود طی یک تا سه هفته به صنعا برسند و یمن را برای همیشه از جغرافیای جهان حذف کنند.
  2. کشورهای ائتلاف در ده ماهۀ اول حملات خود، با بمباران­‌های شدید، بسیاری از زیرساخت­‌های اقتصادی، صنعتی و جاده‌ای یمن را تخریب و یا نابود کردند. به حدی که در حال حاضر مردم یمن حتی از بدیهی‌ترین امکانات زندگی محروم هستند.
  3. از تلفات انسانی مردم یمن آمار جدیدی در دست نیست. اما تا شهریور سال گذشته 15483 نفر بر اثر حملات ائتلاف کشته و 31598 نفر زخمی شده‌اند که از این تعداد، 25 درصد آن زنان و کودکان بوده اند که آمار و اسامی آن‌ها بعنوان جنایات جنگی به سازمان‌های بین­‌المللی گزارش شده است.
  4. هنوز بخش‌های زیادی از شمال یمن در محاصرۀ نیروهای ائتلاف قرار دارد. 
  5. در هشت سال جنگ یمن، شدیدترین حملات ائتلاف متوجه «بندر الحُدیده» بود که از اصلی‌ترین نقاط حیاتی انصارالله محسوب می‌شود. اما انصارالله هم تلفات بسیار سنگینی را بر سعودی­‌ها و اماراتی‌­ها تحمیل کردند.
  6. انصارالله یمن از اوایل سال 1397 در یک مقابله راهبردی، مناطق نجران، جیزان و عسیر را با موشک­‌های بُرد کوتاه ‌هدف گرفت. اما با شلیک موشک به ریاض (پایتخت عربستان) معادله جنگ را به نفع خود تغییر داد.
  7. قریب به 30 درصد از خاک یمن تحت مدیریت کامل انصارالله است. به عبارت دیگر، انصاراالله هم اکنون استان های شمالی و غربی (صعده، عمران، حجه، المحویت، صنعاء، الحدیده، ذمار و إب) و بخش های زیادی از تعز، الضالع، ذمار و الجوف را در اختیار دارند که بیش از 75 درصد از جمعیت یمن در همین مناطق زندگی می کنند.
  8. ارسال کمک‌های بین‌المللی به انصارالله به دلیل  محاصرۀ شمال، همچنان دشوار است،
  9. هشت سال تجاوز نظامی همه جانبه ائتلاف، با آن حجم از ویرانی‌ها و خسارت‌ها نه تنها موجب شکست انصارالله نشد، بلکه جریان مظلوم مقاومت آنچنان قدرت گرفت و صاحب انگیزه شد که کشورهای ائتلاف مجبور شدند پیشنهاد آتش بس را مطرح کنند و برای پایان جنگ یمن، دست به دامن ایران شوند..

پردۀ سوم: سودای آل سعود چه بود؟

  1. مقابله با حوثی‌ها (انصارالله) و جلوگیری از دسترسی این جنبش به آب­ های آزاد و تنگه باب­ المندب
  2. تضعیف مقاومت لبنان و فلسطین و غزه و پیشگیری از پیوستن یمن به محور مقاومت.
  3. مقابله با اعتبار جمهوری اسلامی ایران در منطقۀ غرب آسیا.
  4. کمک به آمریکا، انگلیس، اسرائیل در منطقه.
  5. بازیابی  اقتدار از دست رفته عربستان در منطقه.

پردۀ چهارم:  نتیجه تجاوز

  1. شکست عملیات «طوفان قاطعیت» و ناکامی آل سعود در تصرف سه‌هفته‌ای یمن.
  2. تحمیل شکست و تحمیل هزینه­ های کلان اقتصادی و نظامی بر عربستان.
  3. شکل­ گیری یک نهاد سیاسی- نظامی به نام انصارالله در یمن و ایستادگی آن‌ها تا پای جان،
  4. گرفتار شدن آل سعود در باتلاق یمن و برباد رفتن حیثیت عربستان نزد سایر کشورهای عربی.
  5. ضربات سهمگین انصارالله به نفتکش‌ها، ناوچۀ جنگی، فرودگاه، تأسیسات نفتی آرامکو و فرودگاه ابوظبی.
  6. ناامن شدن تنگه باب المندب برای عبور نفتکش ­های سعودی و ائتلاف.
  7. نفرت شدید مردم یـمـن از آل سعود و ائتلاف.
  8. ذلت عربستان در برابر جریان اصیل شیعیان زیدی یمن.
  9. تبدیل یمن از حیاط خلوت عربستان؛ به پاشنه آشیل عربستان.

 

پینوشت: یک دوست عزیز یمنی داشتم که فردا روز شهادتشه (روحش شاد) دوتا دوست عزیز یمنی هم دارم که امروز، روز تولدشون بود.

امروز توفیق داشتم در قم مهمان این دو عزیز باشم. گپ و گفت‌های خیلی خوبی داشتیم. اون‌ها نسبت به من محبت داشتند و من هم تحت تأثیر عزم و رزم‌ آن‌ها به غیرت و اخلاصشان غبطه می‌خوردم. اما سادگی و کم‌هزینگی و صفا و صمیمیت زندگی‌شان هم مزید بر حیرت و اعجابم بود. دیدن آن همه قناعت و مناعت طبع‌شان گاهی از خود بی‌خودم  می‌کرد و گاهی از عمق جان ستایش و تحسینم را بر می انگیخت. حالا این چهار پرده را به یاد تمام یمنی‌های عزیزی نوشتم که دل در گرو ایمان خود دارند و برای مسلمانان آخرالزمان افتخار و اعتبار و عزت می آفریند. ان‌شاءالله خدا یار و یاورشان باشد.

 در هوای لب یاقوت فروغ تو سهیل

اشک گرمی است که از چشم یمن آمده است

۳ نظر ۱۸ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۲۸
مرآت

حیفم آمد که اطلاع ندهم

و حیف است که شرکت نکنیم

<:><:><:>

پویش کتابخوانی

مرحله سوم.

فقط روزی 10 صفحه هدفمندکتاب بخونید.

در آخر  هم

یکی دو صفحه در باره کتاب بنویسید

و منتشرکنید

بعد هم به قید قرعه جایزه بگیرید.

این‌جا

                                        

۳ نظر ۱۴ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۳:۰۹
مرآت

یک روزنامه نگار روشنفکر شبه مذهبی می‌گفت: در روزگاری هستیم که امام حی و حاضر داریم و چون امام حی و حاضر داریم هیچ وقت در شرایط اضطرار قرار نمی‌گیریم که بخواهیم در یک واکنش سخت، جان خود را به خطر بیندازیم! و توضیح می داد که در شرایط حاضر، هر اتفاقی بین افراد رخ دهد و هر حادثه‌ای برای مردم پیش بیاید، عادی و اجتناب ناپذیر است. پس رنج ها را، زخم‌ها را و حوادث ناخوش فردی و اجتماعی را باید عادی بدانیم و باید بدون واکنش های سلبی یا ایجابی از کنارش عبور کنیم.

می‌گفت ما نباید به خودمون زیادی اعتماد کنیم و نباید بعنوان دفاع از مظلوم یا تنبیه ظالم مستقیماً مداخله کنیم. می‌گفت تشخیص حق از باطل در چنین شرایطی به عهدۀ ما نیست. خدا ما را به خاطر سکوت کردن و مداخله نکردن مؤاخذه نمی‌کند! و بالاخره جان کلام این روزنامه‌نگار این بود که اقدام حمید رضا الداغی مصداق کاسۀ داغ‌تر از آش است و مقرون به صحت نیست!

گفتمش، واقعاً این رسانه‌ها چی به شما و افکار شما تزریق کرده‌اند که نه فقط دین، بلکه انسانیت و عقلانیت شما را هم به لجن کشیده است!؟

گفتمش، اولاً برخلاف تصور شما شرایط اضطرار همیشه بوده و همیشه خواهد بود، فقط بستگی دارد که من و شما مرد میدانش باشیم یانه؟ گفتمش شرایط اضطرار، چه از نوع طبیعی باشد یا از نوع بشری، فرصتِی است برای عبرت آموزی من و شما که اگر درد دین نداشته باشیم، بهانه می‌سازیم تا از شرایط اضطرار فرار کنیم.

گفتمش آتش سوزی یک خانه در اهواز، شرایط اضطرار است. اما فقط یک نوجوان 15 ساله به نام علی لندی می‌شود مرد میدان آن، که خودش را برای نجات دو زن سالمند بی مهابا به درون آتش می زند! گاهی هم، آتش سوزی یک مدرسه می شود شرایط اضطرار، اما فقط یک معلم فداکار به نام حسن امید‌زاده پیدا می.شود که لهیب آتش را به جان می‌خرد تا جان 30 دانش آموز را نجات ‌دهد.

در 18 تیرماه سال 59 نیز، لو دادن کودتای معروف به نقاب، یک شرایط اضطرار است، اما فقط یک افسر خلبان نیروی هوایی است که در این میدان وارد می‌شود و یک انقلاب عظیم را و یک امت نجات یافته را از خطر خونین نجات می‌هد. یک بار هم شرایط بسیار سخت کردستان ایران می شود شرایط اضطرار، اما باز هم شهید بزرگواری مثل محمد بروجردی است که تنها وارد این میدان می‌شود و در شرایطی که هیچ نقطۀ امیدی برای نجات کردستان نبود و همه کارشناسان سیاسی و نظامی، کردستان را از دست‌رفته می دانستند؛ او یک تنه می‌ایستد و کردستان را از حلقوم گروههای تجزیه طلب نجات می‌دهد.

گفتمش بعضی جلوه‌های ویژه در کودتای شرارت و فاحشگی پائیز 401 هم می‌شود شرایط اضطرار. اما برای گلهای نازنینی مثل آرمان علی‌وردی و روح الله عجمیان و..

و امروز نیز، صحنۀ دفاع از ناموس یک شهروند سبزواری، شرایط اضطرار سختی را رقم می‌زند که البته افتخار میدان داری‌اش فقط برای یک انسان با غیرت و شرافتمند به نام حمیدرضا الداغی ثبت می‌شود . اما درخشش کار این جوان شجاع و غیرتمند، آن‌قدر فروزنده است که چشم جریان فاحشگی مدرن و چشم جریان روشنفکری شما را به شدت خیره کرده است. به همین دلیل جنابعالی و براندازان معاند، قدرت درک و فهم و دیدن آن را ندارید...

 

+ ماجرای شهید الداغی ثابت کرد که جریان برانداز و جریان رسانه‌ای و روایت سازی بیگانه، فقط با آخوند و بسیج و سپاهی مخالف نیستند. بلکه این جریان مستهجن، با هر مرد و زن ایرانی که مدافع عفت و غیرت و انسانیت باشد، در ستیز است...

++ به دوستم گفتم روز حادثه کنار شهید نبودیم. اما به احترام غیرت و انسانیت شهید، حیف نیست تشییع جنازه‌اش  را از دست بدهیم؟ گفت: 1330 کیلومتر رفت و برگشت کمترین هدیه است......هنیئاً له الجنّه.

+++ مردم سبزوار به پاسداشت غیرتش انصافاً سنگ تمام گذاشتند...

۴ نظر ۱۳ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۳:۰۱
مرآت

امروز پنج نفر خانم بی‌حجاب آستین کوتاه، با دوتا سگ، ایستاده بودند توی پارک و داشتند در بارۀ انگیزۀ قاتل شهید آیت الله سلیمانی اظهار نظر کارشناسی می‌کردند!  یکی‌شون با ضرس قاطع می‌گفت که ایشون رفته بوده بانک سه ملیارد از شش میلیارد پس اندازش را بگیره، بعد نگهبان بانک براش سئوال میشه که چرا این آخوند باید شش میلیارد تومان سپرده داشته باشه و او هیچی نداشته باشه! به همین دلیل نگهبان بانک عصبانی می‌شه و می‌زنه ایشون رو می‌کشه!... بعد هم ادامۀ تحلیل‌ها و اظهار نظرهای سیاسی 

بگذریم که روی آستین دو نفر از این خانم‌ها هردو طرفش پرچم آمریکا و روی تی‌شرت یکی دیگه‌شون پرچم انگلیس نقش بسته بود!

بگذریم که طبق گفتۀ خودشون، هر سگ حداقل 40 میلیون تومان براشون آب خورده و نگهداری هر سگ هم روزانه 80  تا 100 هزار تومان براشون هزینه داره!

***   ***   ***

+ یک استاد جامعه شناسی دانشگاه آزاد می‌گفت بی‌حجابی معلول مشکلات اقتصادیه! می‌گفت بی‌حجابی معلول گرانیه و می‌گفت بی حجاب‌ها درد زندگی دارند! coolcool

- بهش گفتم، این‌ها همه از برکت یک چیز است: اینستاگرام و ‌سواد رسانه‌ای بالا!

- گفت آقامرآت این‌قدر تیکه ننداز.

- من: صدبار گفتم، بازهم میگم، آدم وقتی اینستاگرام داشته باشه، یعنی همه چی داره. هم فرهنگ، هم سیاست، هم اقتصاد، هم دانش، هم بینش، هم تمدن، هم جامعه شناسی، هم جرم‌شناسی، هم خودستایی، هم خودبینی، هم شهرت‌طلبی و هم تخصص توهّم‌پردازی!!

و در ادامه: اصلاً ملتی که اینستاگرام داشته باشه، همه چیزش تکمیله، امنیت، اقتصاد، غیرت، عزت، خودباوری، سلامت، شادابی، وطن‌دوستی، ادب، حق‌شناسی، رضایتمندی، امید به زندگی... و مخصوصاً پرواز درعالم هپروت!!

به نظر شما این جور نیست؟ :)

 

۷ نظر ۱۰ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۳:۱۴
مرآت

ازدواج هم مثل خیلی از کارها قِلِق دارد. مهندسی دارد و مهارت لازم دارد. اگر دختر خانم‌های گل و آقا پسرهای نازنین، قلق ازدواج را بلد نباشند، انتخابشان ناهمگون، مسیر زندگی‌شان ناهموار و ادامۀ راهشان تلخ و نا آرام خواهد بود. اونهایی که می‌خواهند فرجام زندگی شان به ناکامی نینجامد. لازم است فراتر از احساسات میان‌تهی و به دور از عشق‌های کاذبانه، به ازدواج سالم بیندیشند. باید پیش‌نیازهای درس ازدواج را پاس کنند و مبانی زوجیت را خوب بشناسند و آنگاه به سراغ ازدواج بروند...

 

***   ***   ***

آقای مهدی عباسی، طلبۀ خوش‌کیش و نیک‌اندیش قم، کتابی نوشته است به نام «نبض ازدواج را بگیرید» این کتاب در 94  صفحه با قطع جیبی چاپ شده و تقریباً بدون پیرایه و به دور از بعضی آموزه های ناچسبِ روانشناسی های نوظهور، فرایند یک ازدواج موفق را به تحریر کشیده است. خواندن این کتاب قبل از ازدواج، سیستم خِرَد ورزی و تعقل و عشقبازیِ جوان ها را در برابر هجوم بدافزارها و ترس افزارها و باج افزارهای ناشناخته ایمن می سازد :))

 

+ تا حالا سی و چند نسخه اش را به جوان های خوب هدیه داده ام. بحمدالله همه راضی بودند.

++ نسخۀ کاغذی این کتاب در تهران و شهرستان ها کمیاب شده. اما در قم دست‌ یافتنی‌تر است.

 

پ.ن: بیاییم ازدواج های شرعی و آسان را دریابیم، قبل از آنکه سرطان بدخیم ازدواج های سفید، شهرنشین‌های جامعه را درنوردد و به نقطه‌های دورتر برسد.

۳ نظر ۰۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۳۲
مرآت

چند سالی هست که هر تازه عروس و تازه دامادی در بین اقوام و همسایگان و آشنایان برای وام ازدواج به ضامن نیاز داشت، خودم ضمانتش را قبول می‌کردم و روی کسی را زمین نمی زدم.  اما بعد از مدتی سقف ضمانت هایم بالا رفت و به این فکر افتادم که اگر به هر دلیلی آقا یا خانم‌های وام گیرنده از عهدۀ بازپراخت اقساط بر نیایند، حداقل خودم باید توان بازپرداخت اقساط آن‌ها را داشته باشم. به همین دلیل موقتاً ضمانت های خودم را متوقف کردم. اما برای این که از فیض ضامن شدن محروم نمونم؛ همسر بانو و بعد هم دوست و رفیق و فامیل را ترغیب می کردم تا ضمانت ها را بپذیرند... به قول جلال‌الدین محمد بلخی:

تو غرقۀ وام این قماری

ما وام گزار این قماریم :)

دیروز که داشتم تعداد ضمانت ها را بررسی می کردم، بحمدالله آمار خوبی به دست آمد: 7 عروس و 4 داماد با ضمانت خودم. 4 عروس با ضمانت همسر بانو  و  18 عروس و داماد هم با ضمانت افراد نیکوکار وام ازدواج دریافت کرده اند...

اما این روزها، به دلیل کم‌لطفی معدودی وام گیرنده‌های عزیز، متأسفانه اعتماد عمومی کاهش یافته و بعضی افراد بازاری و کارمند، حاضر به قبول ضمانت‌ وام‌ها نیستند. درحالی که به نظر من لذتی در ضامن شدن وجود دارد که حتی به خسارتش هم می ارزد. پس اگر براتون ممکنه، لطفاً از قبول ضمانت برای عروس و دامادهای نازنین طفره نروید.

و البته خودم در شرایط نامناسب اقتصادی، به بعضی تازه ازدواج کرده‌های عزیز حق می‌دهم؛ اما از همۀ عروس‌خانم‌ها و آقادامادها برادرانه خواهش می کنم برای حفظ اعتماد عمومی جامعه و ترغیب آدم‌ها به کار خیر، تلاش کنند در موعدهای مقرر، اقساط‌شون را پرداخت کنند تا سایر عروس و دامادهای عزیز هم از این امکان مالی بهره مند شوند.

 

نکته: از دوستان و همراهان عزیزی که برای پست قبل نظر نوشتند تشکر می کنم. اما به دلایلی پست را رمزدار کردم و نظرات را هم عدم نمایش زدم. لطفاً پذیرا باشید...

۲ نظر ۰۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۰:۲۲
مرآت
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۶ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۰:۱۰
مرآت

میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال او

از آن شب واله و حیران، نه در خوابم نه بیدارم

*

*

دو رنگی در میان ما به یک بار آن چنان گُم شد

که غیر از نقش یک‌رنگی نه او دارد، نه من دارم :)

*

*

تقدیم به همسر مؤمن و محبوب زندگی‌ام که فرصت‌های معنوی سحرهای رمضان را مرهون مصاحبت و همصدایی خالصانه‌اش می‌دانم. حظ عرفانی‌اش وافر و عطر معنوی سحرگاهان گوارایش باد...

 

عید سعید فطر، روز جشن بندگی و عرفان را به بیانی‌های عزیز و همراهان وبلاگی ام صمیمانه تبریک میگم...

 

+ قصد سفر داشتیم. اما گذاشتیم برای بعد از نماز عید فطر در مصلای تهران به امامت مقتدا و مولایمان خامنه‌ای عزیز، به نیابت از حضرت مهدی موعود عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف... 

 

پ.ن: شعر از جناب اوحدی مراغه‌ای.

۹ نظر ۰۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۳:۱۸
مرآت

در نظام اسلامی،

  1. اگر مسلمانان نماز نخوانند،
  2.  اگر روزه نگیرند،
  3. اگر خمس ندهند،
  4. اگر زکات نپردازند،
  5. اگر به حج نروند،
  6. اگر جهاد نکنند،
  7. اگر بی خیال امر به معروف و نهی از منکر شوند،
  8. و اگر تولی و تبری نداشته باشند،

به نظر شما چه اتفاقی برای مردم می افتد؟

هریک از این موارد هشتگانه به لحاظ فقهی حکمش معلوم است و آثار فردی و اجتماعی مترتب بر ترک آنها نیز تا حدودی مشخص است.

اما گزینه‌های 1، 4 ، 5 ، 6 و 7  از سه جهت نسبت به بقیه متفاوت‌تر هستند: 1- از نظر ماهیت عمل 2- از نظر تأکید و تصریح در قرآن و حدیث 3- از نظر نتیجه و اثر.

خداوند در سوره حج، بعد از تصریح بر مناسک حج، به چهار ویژگی اصلی جامعه اسلامی اشاره دارد: الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (چنین برداشت می‌شود که تقرب به خدا، محرومیت‌زدایی از جامعه، ترویج ارزش‌ها و جلوگیرى از زشتی‌ها چهار وظیفۀ تفکیک ناپذیر محسوب می‌شوند) -41 سوره حج

و اما تر این که مورد پنجم و هفتم آن‌قدر مهم هستند که مولود کعبه علی علیه السلام نسبت به آنها توجه جدی‌تری مبذول داشته و در بارۀ ترک آن‌ها قاطعانه خبر می‌دهد و حتی مجازات ناشی از ترک این دو واجب را به صورت مشخص بازگو می‌فرماید. کجا؟

آن جا که در آخرین وصیت خود به امام حسن مجتبی و امام حسین سلام اﷲ علیهما بعد از سفارش به تقوا و نظم، چند حکم واجب و امر مهم اجتماعی را وصیت فرموده است:

«ایجاد صلح و آشتی بین اقوام و خویشاوندان- رسیدگی به حقوق یتیمان- رعایت حق همسایگان- عمل به قرآن- اقامۀ نماز- برگزاری مراسم حج و حفظ رونق کعبه- جهاد با مال و جان و زبان- وحدت، دوستی و پرهیز از اختلاف- اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر»

حالا اگر به اصل سند مراجعه کنید، ملاحظه می فرمایید که امیر کلام، به مورد 5 و 7 اشارۀ عجیب‌تری دارد و صراحتاً نتیجه ترک آن‌ها را بیان می فرماید: 1- بی توجهی به حج 2- عدم امر به معروف و نهی از منکر. 

برای حج می فرماید: اگر کعبه خلوت شود، مهلت نخواهید یافت!!

و برای امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید: اگر این فریضه را ترک کنید، اشرار و پلیدها بر شما مسلط می‌شوند و آنگاه شما هرچه دعا کنید و هرچه خدا را بخوانید، دعای شما مستجاب نخواهد شد...!!

 

۱ نظر ۳۰ فروردين ۰۲ ، ۰۷:۰۶
مرآت

امسال بازدید از غرفه‌های نیجریه، اوگاندا، هند و افغانستان در بخش بین‌الملل نمایشگاه قرآن برای من خیلی اثرگذار بود و به اندازۀ یک سفر تحقیقاتی پرهزینه برایم آموزندگی و دستاورد داشت. اما بازدید ازغرفه فلسطین، غم سنگینی روی قلبم گذاشت.

حقیقت این است که برای بازدید از غرفۀ فلسطین خیلی آماده نبودم. یعنی به لحاظ روحی شرایط مناسبی نداشتم. به همین دلیل قصد داشتم زود از کنار غرفه فلسطین عبور کنم. اما ناخودآگاه مسئول غرفه که جوان حدوداً 25 ساله ای بود جلو آمد و گفت اجازه می‌دین همکارم 10 دقیقه روایت داشته باشند برای شما؟

نمی دانم چرا، اما ناخودآگاه بهش گفتم: به شرطی که فراتر از یک روایت کلیشه‌ای توضیح بدهد. لبخندی زد و پرسید یعنی چه جوری باشه؟ گفتم یعنی اگر لابلای توضیحات راوی سئوالی پرسیدم نگوید نمیدونم! طفلکی جا خورد. اما گفت باشه بفرمایید. بهش گفتم یک شرط دیگه هم دارم. پرسید چه شرطی؟ گفتمش راوی باید با من عهد ببندد! پرسید چه عهدی؟ گفتم یک عهد خوب و مشترک به نفع آرمان فلسطین! آقای راوی که خودش کنار مسئول غرفه ایستاده بود، این حرف رو شنید و بی چون و چرا قبول کرد!!

رفتیم داخل تا براساس چند تصویر نصب شده بر دیوار، روایت فلسطین را بشنویم...

راوی محترم طبق معمول، توضیحاتش را شروع کرد. ابتدا موقعیت جغرافیایی فلسطین، سبک زندگی مردم و شهرک نشین ها، وضع اقتصاد، معیشت مردم، حاصلخیز بودن سرزمین های اشعالی و استعداد کشاورزی آن منطقه را توضیح داد. بعدهم از نوار غزه گفت و از چگونگی شهادت محمد الدره (کودک فلسطینی) شیرین ابوعاقله (خبرنگار فلسطینی آمریکایی)، عدی التمیمی (جوان مبارز فلسطینی معروف به کابوس صهیونیست ها) خبر داد... اما روایت 15 دقیقه‌ای فلسطین با چالش‌های اضافی بنده به یک بحث جدی و کاربردی تبدیل شد و ما قریب یک ساعت در حال گفت و شنود با راوی بودیم. بعضی قسمت‌های ماجرای فلسطین و غزه هم آن‌قدر غم‌انگیز و جانگزا است که حتی راوی جوان هم حاضر به شنیدن و گفتنش نبود... :(

و حالا من از اون شب تا امروز، وقت و بی وقت فکر و ذهنم مشغول فلسطین است. همش خودم را توی کوچه‌ پس‌کوچه‌ها و کنار مرد و زن و کودکان غزه و رفح و الخلیل احساس می کنم. به همین دلیل، امسال هفتۀ منتهی به روز قدس، خیلی خیلی پریشان بودم و هنوز هم منقلب و ناآرامم. طوری که گاه و بی‌گاه صحنه‌های عزم و رزم و شکنجه و شهادت فلسطینی ها بی‌قرارم می‌کند.

اما این روزها دارم به وضوح می بینم که پویش «سنفطر فی‌القدس» دیگر برای ملت فلسطین یک شعار جدید و یک آرزوی دست نیافتنی نیست. سنفطر فی‌القدس یک برنامۀ برخاسته از ارادۀ مقاومت فلسطین است که بیست و چهار شب مدام زیر هجوم صهیونیست‌ها دارد تکرار می‌شود و من هم، هست و نیستم را در سبد حمایت از مظلومان رفح و الخلیل و غزه گذاشته ام و هرغروب با چشم‌های اشک‌آلود، روزه‌ام را با مقلوبه‌های دستپخت زنان فلسظینی‌ در کنار مسجدالاقصی افطار می‌کنم...

و امسال راهپیمایی روز قدس هم، برای من حس و حال عجیبی داشت. امسال میدان فلسطین تهران مملو از جمعیتی بود که نسبت به سال‌های قبل از کرونا، حال و هوای بهتری داشتند و شور و حماسه و غیرت اسلامی مردم، فریادها را رساتر کرده بود. زن و مرد سایر کشورهای عربی هم بحمدالله حضور منسجم‌تر و متراکم‌تری در مراسم داشتند و غیرتی‌تر از گذشته می‌درخشیدند. این شور و حال را وقتی فهمیدم که در صف نماز جمعه، با اتباع غیر ایرانی به گفت وگو نشسته بودم...

۵ نظر ۲۶ فروردين ۰۲ ، ۲۱:۵۶
مرآت

اوصاف متقین در خطبۀ هَمّام بسی خواندنی‌ست. اما، خطبۀ جهاد، بسیار دردآور و سند تنهایی علی علیه السلام در کوفۀ بی‌کفایت‌هاست. وقتی آوای روح نواز علی علیه‌السلام را در آن خطبه و فریاد مظلومیت حضرتش را در این خطبه می‌خوانم، می‌فهمم که از هر دوسو 1400 سال به اسلام علوی بدهکارم. مولای من؛ آیا می‌شود با این واماندگی و شرمندگی بازهم از منتظران ظهور باشم؟

 

پ.ن: چه قدر ناگوار است طعم همزیستی با جماعتی جاهل و کاهل که علی علیه‌السلام را در مقام پیشوای الهی و فرمانروای عادل، تنها می‌گذارند. اما، معاویۀ غدّار و مکّار را بی چون و چرا می‌ستایند و بر آستان اطاعتش سرِ تسلیم می‌سایند!

۴ نظر ۲۳ فروردين ۰۲ ، ۲۲:۴۶
مرآت