https://blog.ir/panel/a-ghannadian/template_edit/current

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جــا کلبــۀ کـــلام و رشـحات قـلمی من است. روزنگاشتــه‌های این جــا نوعاً کوتاه و مختصـر است که گـهـــگاهی رنگ دیانت بـه خــــود می‌گــیرد، گــــاهی با بـوی سیاست عجـین می‌شود، گــاهی بـه مسائل تربیتی و رخــدادهای زنــدگی می‌پردازد، گــاهی با حس و حال خـانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه می‌درخشـد و در پـاره‌ای اوقـات نیـز با الفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود می‌کند...
یادداشت‌ هـای این وبـلاگ گــاهی با طعــم واژه‌هایی از جنس سپیده و سحر می‌آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشتــه می‌شود و گـــاهـی نیــز با تیـشۀ عـقـــل و اندیشه، ریشه‌های جـهل و خرافه را هــدف می‌گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون شهیدانی می‌داند کـه در روزهای عسرت و گــلولــه و خون مردانه جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کـشور حـراست کـردند. از ایـن جـهت تـلاش دارد تا از تجـلیــل و نکــوداشت یـاد و حماسۀ آن‌ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قـــلم صـداقت و مـهر، یاد و نام و خــاطرۀ شهامت و اخلاصشان را زینت‌افـزای صفحات این وبـلاگ کـند. باشد تا یادشان جاودانـه و راهشان ماندگار شود.
هــیـچ یــک از سیـاهــه‌ هــای ایـن وبــلاگ، کـپی‌پـیست نیست. امـــا کـپی بـــرداری از مــــطالب ایـن‌جــــا با ذکــــر مـنبــع و آدرس بــلامـانـع است...
پیشنهادها و نـقـدهــای منصفـانۀ دوستان و کاربـران عـزیز را پذیرایم،
از کامنت‌های چالشی و پرسشی عزیزان استقبال می‌کنم. ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت‌هـای ناشناس معذورم. به کامنت‌های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد.

بایگانی

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ایران مقتدر» ثبت شده است

بهش گفتم، بالاخره نگفتی آقاپسر شما واقعاً مشکل اقتصادی داشت یا با اسلام و قرآن مخالف بود؟

در همین حال یکی از حاضران خودش‌رو چسباند به من و بهش گفت:

اگر درد اینا واقعاً اقتصاد و گرانی بود؛ چرا این‌همه مسجد و قرآن‌ را آتیش زدند؟

این‌همه آدم کشی وجنایت، این‌همه غارت، این همه آتش زدن مال مردم و اموال شهرداری‌ها اسمشو می‌ذارین اعتراض؟

حالا همۀ این‌ها یه طرف، برای چی مسجد‌ها و قرآن‌ها رو آتیش زدند؟

سرش رو پایین انداخت و باحالت شرمندگی گفت: به پسرم گفته بودند که آمریکا و پهلوی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، بیشترین ضربه را از مسجد و مسجدی‌ها خوردند، نه از مارکسیست‌‌ها، نه از لیبرال‌ها، نه از گروههای پارلمان‌تاریسم‌ و نه از هیچ گروه دیگر. پس شما هم در این خیزش، باید بی‌رحم باشید. باید از مسجد‌ها و مذهبی‌ها تا می‌تونید انتقام بگیرید!

بهش گفتم، پس مسئلۀ اصلی، دین‌ستیزی و حفظ منافع آمریکاست نه مشکلات اقتصادی مردم!  درسته؟!

با گریه گفت: پسرم را فریب دادند!

باخودم گفتم: بیچاره جماعتی که به خاطر منافع این خوک‌های وحشی، به جنگ خدا می‌روند و دست به جنایت می‌زنند!

 

 

پ.ن: داستان نبود، واقعی بود.

 

۳ نظر ۱۱ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۵۲
مرآت

هنوز در بارۀ اغتشاشگران و تروریست‌ها و کودتاچیان آمریکایی_صهیونیستی حرف‌های زیادی دارم و هنوز از عمق جنایت‌ این وحشی‌های مدرن دردهای بسیاری هست که باید گفته شود. اصلاً ما در برابر خون شهدای امنیت مسئولیم و وظیفه داریم که ماهیت این کفتارهای بی‌رحم و بی‌مروت را برملا و مظلومیت شهدای عزیزمون را روایت کنیم. پس تا زمانی که تردیدافکنی و دروغ‌پردازی رسانه‌های معاند در این‌باره ادامه داشته‌باشد، قلم و زبان ما هم باید فعال باشد و نباید با کسی تعارف داشته باشد.

اما، حرف‌هایی هم برای این سوی قضیه داریم که به‌عنوان اعتراض حقیقی مردم باید گفته‌ شود و باید به گوش مسئولان برسد تا آشوبگران بدانند که ما هم نسبت به بعضی از کارهای غلط دولت و حکومت اعتراض داریم و قرار نیست بی‌تفاوت باشیم. به همین دلیل وظیفه داریم دردها و مشکلات مردم را بی‌آن‌که در زمین دشمن بازی کنیم، به‌صورت منطقی، مستدل و مؤدبانه مطرح کنیم.

و حالا با تأکید می‌گویم که دامنۀ اعتراضات مردم یکی دوتا نیست. اما، اصلی‌ترین اعتراض مردم ایران اقتصاد، اقتصاد، اقتصاد است. یعنی گرانی، معیشت، رانت‌خواری، ویژه‌خواری و مصادره‌کردن ارزش‌های انقلاب به نفع بعضی جناح‌های سیاسی که سال‌هاست آرامش را از زندگی مردم گرفته است. از این رو، اگر مشکلات معیشتی به‌علاوه مسئلۀ مسکن و ازدواج مردم حل نشود، اگر بساط اختلاس و رانت‌خواری و فساد اقتصادی برچیده نشود، اگر برخورد مناسب با فساد اداری و مفسدان اقتصادی و ویژه‌خواران صورت نگیرد، اگر نظام مالیاتی کشور عادلانه و متوازن نشود، اگر بودجۀ مؤسسات و بنیادهای کذا و کذا تعدیل و یا متوقف نشود و اگر تورم و گرانی و بی‌ثباتی قیمت‌ها ادامه یابد و مفتخورهای سیاسی بازهم در دایرۀ حکومت مصونیت داشته باشند، مطمئن باشید که ثروتمندان همچنان ثروتمندتر و مستمندان فقیرتراز قبل خواهندشد. در نتیجه، زمینه برای اعتراضات اجتماعی همچنان فراهم است و هیچ گریزی هم از آن نخواهد بود. 

اما چند نکته در این باره:

  1.  اعتراضات حقیقی مردم باید شنیده شود که اگر آقایان مسئولین صدای اعتراض مردم را نشنوند و به خواسته‌های قانونی آن‌ها ترتیب اثر ندهند، قهراً همین اعتراضات، می‌تواند مجدداً زمینۀ ورود مغرضانۀ کفتارهای وحشی را فراهم کند. کفتارهایی که نه مفهوم اعتراض را می‌فهمند و نه برای معترضان حقیقی اعتبار و احترامی قائلند.
  2. ساختارمند کردن اعتراضات یک ضرورت سیاسی و یک راه حل اساسی است. مجلس و دولت باید تمهیداتی بیندیشند و فضایی را ایجاد کنند که هم قانونمند باشد و هم شرایط برای بیان اعتراض قانونی گروههای مختلف فراهم و نهادینه شود، تا اقشار مختلف جامعه یا نمایندگان حقیقی و حقوقی آن‌ها بتوانند خواسته‌های مادی و معنوی خود را صریح، بی‌پرده، بدون ترس و با تضمین شنیده شدن مطرح کنند و تا حد اقناع‌سازی پیش بروند. به‌حدی که یا دولت در برابر معترضین قانع شود و یا دولت بتواند معترضین را متقاعد کند.
  3. اگر چنین شرایطی فراهم شود، نه هرج ومرج اتفاق می‌افتد، نه خواستۀ معترضین درغوغای آشوب‌ها گم می‌شود و نه فرصت‌طلبان مجال تاخت و تاز و آدم‌کشی پیدا می‌کنند...

 

 

پ.ن:

  1. این یادداشت را قبلاً با محتوای بیشتر و با مطالب دسته‌بندی شده، همراه با پیشنهادهای مشخص به بعضی افرادی که با دولت و مجلس و قوه فضاییه دسترسی دارند، ارائه داده‌ام. اما از این که به دست تصمیم گیران رسیده است یا نه، اطلاعی ندارم.
  2. اگر عمری باشد در آینده، بعضی پیشنهادهای مشخص خودم را خواهم نوشت...
  3. نقدهایی که با عنوان «تلخ و گزنده» می‌نوشتم، همچنان موضوعیت دارد که باید ادامه دهم. اما موقتاً به دلیل شرایط این روزها، تحفّظ دارم از ادامه‌اش. اما بالاخره خواهم نوشت.

 

۱ نظر ۱۰ بهمن ۰۴ ، ۰۰:۴۵
مرآت

فتنۀ صد انجمن آشوبِ صد هنگامه‌ایم

گر به‌ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما

 

 

 

پ.ن: پیام محرمانه به اغتشاشگران داعش‌صفت...

۱ نظر ۰۸ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۲۶
مرآت

علیرضا جواهری! دوشنبۀ بعد از اغتشاشات اسم و فامیلش را در بین شهدا دیده بودم. تشییع جنازه‌اش هم رفته بودم. اما امروز مطمئن شدم که ایشان همان مرد دوست داشتنی من بوده که در اغتشاشات خونین جمعه‌شب به دست داعشی‌های داخلی در محدودۀ تهرانپارس تهران قطعه قطعه شده بود.

روز تشییع جنازه شهدا هرچه گشتم عکسش را ندیدم. تماس هم هرچه می‌گرفتم، گوشی‌اش خاموش می‌زد، با خانواده‌اش هم تماسی نداشتم  و خلاصه امروز فهمیدم که خودش بوده و مشابه اسمی نبوده.

این شهید عزیز، تکنسین برق بود و شغل دولتی نداشت. بسیار ساده‌زیست و خوش‌فلب و مهربان بود. به همۀ مقدسات قسم می‌خورم که در سال‌های زندگی آزارش به احدالناسی نرسیده بود. نه اهل ریا بود، نه مال کسی را خورده بود، نه مناقشه‌ای با کسی داشت و نه حتی صدایش را به روی کسی بلند می‌کرد.

این نازنین شهید، آن‌قدر با شخصیت و دلسوز و کاردرست بود که دوستانش به راحتی روی سرش قسم می‌خوردند. گاهی وقت‌ها از مال و آبرویش برای مشکلات دوست و همسایه و فامیل مایه می‌گذاشت. اما آن‌شب، تنها جرمش این بود که در خیابان حضور داشت تا شاید با نفوذ کلام و بیانش بتواند نوجوان فریب‌خورده‌ای را از دامن زدن به خشونت منصرف کند و او را از افتادن به دام تبهکاران بین‌المللی نجات دهد... هنیئاً له الجنه. یادش گرامی و روحش قرین رحمت الهی باد..

۶ نظر ۰۶ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۴۱
مرآت

امروز به یک سردار سپاه که یک مسئول امنیتی هم با او بود گفتم:

برید خدا رو شکر کنید که لیدرهای کودتا یه‌مشت فراری مزدبگیر و پهلوی کلّاش و فاحشه‌های عیاش و چندتایی بازیگر و بازی‌خورده و یه‌عده خواننده و دخترکان اینستایی بودند!

وگرنه، حالاحالاها حریف این همه قمه‌کش‌ و تروریست‌ مسلح و داعشی‌های بی‌رحم نمی‌شدید.

 

 

 

+ به نظر من اگر آمریکا و اسرائیل، عَلَم براندازی را به جای پهلوی و چهره‌های بدسابقه، به دست یک آدم باسواد سیاسی یا فرهنگی یا اقتصادی خوش‌سابقه می‌داند، شاید الآن اوضاع جور دیگری بود!

 

++ بیچاره آمریکا و صهیونیست‌های احمق کارشون به‌جایی رسیده که مرآت یک‌لاقبا باید تئوری‌پردازشون باشه 😊

۴ نظر ۰۵ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۵۵
مرآت

کودتای ناموفق آمریکایی اسرائیلی علیه جمهوری اسلامی که دی‌ماه امسال به اسم اعتراض شروع شد و به اغتشاش و آدم‌سوزی و آدم‌کشی و قتل و غارت و ویرانگی انجامید، از نظر شکل و فرم و سناریو و هدف با کودتای 28 مرداد 1332 هیچ تفاوتی نداشت. فقط اسم رمز کودتا، ابزار اطلاع رسانی، شیوۀ ترساندن و خام‌کردن مردم و ساعت سین برنامه شعبان بی‌مخ‌هایش فرق می‌کرد.

کودتای 404 البته یک تفاوت دیگر هم داشت. تفاوتش این بود، که عملیات کودتای سال 32 فقط در تهران نمود عینی داشت که با کمترین ویرانی در یک نصف‌روز به پایان رسید و پهلوی ترسو و فراری با حمایت اربابانش دوباره به تخت سلطنت باز گشت. اما این‌بار، عوامل کودتا چندروز پی‌ در پی به تهران و 300 شهر ایران حمله کردند تا پهلوی دیگری را بر گُردۀ مردم سوار کنند. اما هرچه زدند و کشتند و سوزاندند و ویران کردند و هرچه سران کودتا رجز خواندند و تهدید کردند، نه‌تنها مردم نترسیدند و حافظان امنیت عقب‌نشینی نکردند، بلکه با اتحاد و همدلی بیشتر پوزۀ لمپن‌ها و شعبان‌بی‌مخ‌ها و پیاده‌نظام کودتاچیان را به خالک مالیدند و لیدرهای اونها را هم گروه گروه از سوراخ مخفیگاهشان بیرون آوردند و به‌زنجیر کشیدند.

 

به نظرم داغ عمیقی که از این شکست مفتضحانه بر دل آمریکا و اسرائیل و تفالۀ پهلوی باقی ماند، از هر داغی سوزناک‌تر و کشنده‌تر است.

 

پ.ن:

  1. این‌بار، نقش لمپن‌های مفتخور و بی درد هم در حمایت از تروریست‌ها کاملاً مشخص بود. لمپن‌هایی مثل ساعدی‌نیا و امثال او که شعبان بی‌مخ‌های کم سن وسال را علیه مردم شوراندند و این همه خسارت را به ملت و کشور عزیزمون تحمیل کردند.
  2. مطالبۀ مردم مؤمن و وفادار به نظام این است که تا ریال آخر خسارت‌های مالی این چندروزه را باید از امثال ساعدی‌نیا و سایرعوامل کودتا بگیرند.

 

۵ نظر ۰۲ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۵۶
مرآت

 از لندن تماس گرفته بود.

با اضطراب و دست‌پاچگی پرسید: کجا هستین؟

گفتم: خونه‌مون هستیم.

گفت: حالتون خوبه؟

- آره خوبیم. شما چطورید خوبید!

- آره من خوبم. زنگ زدم ببینم کجایید؟

- ما دیروز رفته بودیم قم برای چهلم خواهرم، الآن هم نیم‌ساعتی است که رسیدیم خونه.

پرسید: درسته که میگن نظام سقوط کرده؟

گفتم: کدوم نظام؟

گفت: کشور رو میگم...

گفتم ما که سالمیم، کشور هم سرجاشه، آقا هم امروز با مردم قم دیدار داشت. الآن هم شبکه 2 داره حاشیه‌های برنامه دیدار را نشون می‌ده.

- واقعاً راست میگی؟

- آره ولاع.

بهش گفتم: حالا برای چی اینا رو می‌پرسی، مگه چیزی شده؟

دوباره پرسید: واقعاً اتفاقی نیفتاده؟ آقا سالمه، خودتون سالمید؟

گفتم عزیز من، باور کن ما همه سالمیم، داریم زندگی می‌کنیم. حالا میگی چی شده یا نه؟

گفت: این‌جا شایع شده که کردستان، ایلام، اصفهان، خراسان، قزوین و گیلان همه آزاد شدند و سلطنت طلب‌ها دارند سقوط رژیم ایران رو تبریک می‌گن. می‌گن رضا پهلوی هم قراره فردا سلطنت را اعلام کنه و مردم جشن بگیرند!!

- نه عزیزم! اصلاً این‌جور نیست!

- پس قصه چیه؟

بهش گفتم: یک سری داعشی و تروریست با یک‌سری آدم‌های وطن‌فروش اینستا زده، ریخته بودند خیابون، کلی آمبولانس و مغازه‌ و اتوبوس و بانک رو آتیش زدند، عده‌ای مردم عادی و مأمورین را کشتند، بعدهم همه‌شون زمینگیر و غافلگیر و دستگیر شدند!...

کمی آرام شد، اما قانع نشد...

به‌قول خودش، دلش طاقت نیاورد، همان شب با سه نفر دیگه (دایی، پسردایی‌ و یک دوست) تماس گرفت تا مطمئن بشه که نظام سر جاشه...

 

وطن بسوزد و من در خروش نباشم؟

خدا کند بمیرم و وطن‌فروش نباشم.

 

۱۰ نظر ۳۰ دی ۰۴ ، ۲۲:۰۴
مرآت

قبلاً اشاره کرده بودم که دربارۀ شناخت گروه‌های داعشی از کجا تغذیه می‌شوم. حالا هم تأکید می‌کنم که آن‌چه از اهداف تروریست‌های داعش و سایر گروه‌های معاند یا تجزیه طلب در قالب گزاره‌های تحلیلی می‌نویسم، حاصل یافته‌های شخصی خودم هست که از منابع خبری، تبلیغی و رسانه‌های حامی یا وابسته به آن‌ها گرفته‌ام.

لذا، این مطلب هم حاصل بررسی چندماهه همان منابع است که به صورت خلاصه جمع‌بندی و عرضه می‌شود.

***   ***   ***

هدف قطعی آمریکا و اسرائیل در سال‌های اخیر، مجموعه‌ای از اقدامات سخت و نرم برای براندازی و تیکه‌تیکه کردن جمهوری اسلامی ایران بوده و هست. در رسیدن به این هدف، ایجاد برانگیختگی، تشکیل گروه‌های آشوبگر، آموزش، مسلح‌کردن و بالاخره هدایت گروه‌های تروریستی به داخل کشور از برنامه‌های عملی این هدف تعریف شده است.

آمریکا با همین هدف، به‌ برخی لیدرها و سرکرده‌های گروه‌های معاند بویژه آن‌ها که رگه‌های تجزیه‌طلبی، ضدیت با نظام و مواضع رادیکالی در آن‌ها قوی‌تر است؛ یا حس قدرت‌طلبی بیشتری نسبت به بقیه دارند، وعده داده است که در حکومت آیندۀ ایران سهم خواهند داشت. براین اساس، به ‌همۀ گروه‌ها، متناسب ظرفیت یا قابلیتی که دارند، مأموریتی را محول کرده و از آن‌ها بهره‌کشی می‌کند.

اما گروه‌های تروریستی به دودسته تقسیم می‌شوند، دسته‌ای که در داخل کشور شکل می‌گیرند. دسته‌ای دیگر، از داخل ایران شناسایی و انتخاب می‌شوند، اما به خارج اعزام و در ترکیب گروه قرار می‌گیرند که بعضی از ملیت‌های خاص هم در بین آن‌ها دیده می‌شوند.

 گروه‌های مستقر در داخل قبل از انجام مأموریت‌های عملیاتی و نظامی، یک مأموریت نرم هم دارند.

برخی از وظایف نرم گروه‌های داخلی این‎‌هاست:

  • جوسازی علیه حکومت در بین مردم با استفاده از رسانه‌های مجازی.
  • دامن زدن به نارضایتی‌های اجتماعی برای ایجاد تنفر و ناامید سازی اقشارمختلف مردم درداخل کشور.
  • تخریب جایگاه رهبری در قالب شعارنویسی و فعالیت‎‌‌های رسانه‌ای هم‌راستا با شبکه‌های ماهواره‌ای اپوزیسیون.  
  • مخالف نشان دادن اکثریت مردم جامعه نسبت به نظام.
  • وعدۀ سقوط قریب‌الوقوع نظام ایران.
  • تحریک اقوام بلوچ، کرد، لر و ترک و ترکمن با این مضمون که نظام در تخصیص امکانات اقتصادی، سیاسی و علمی به  استان‌های فارس زبان توجه تبعض‌آمیز دارد.
  • پر رنگ کردن مطالبات قومی در استان‌های شرقی و غربی کشور،

دو مورد اخیر مخصوص شهروندان استان‌های مرزی شرق و غرب کشور است.

 

از وظایف گروههای تروریستی در بعد نظامی و عملیاتی:

  • جذب و سازماندهی هسته‌های آشوبگر (معروف به رزم شهری)
  • آماده‌سازی هسته‌های پشتیبان برای اسکان و نقل و انتقال شهری و بین شهری.
  • راستی‌آزمایی افراد جذب شده (با سپردن مأموریت‌هایی مثل سرقت خودرو، ترور و عملیات انتحاری)
  • آموزش نظامی به هسته‌های رزم شهری (استفاده از سلاح، نارنجک، جلیقه انتحاری، بمب‌های دستی و...)
  • انجام عملیات‌های ترور یا خرابکاری هدفمند.

اما در اغتشاشات دی‌ماه 404 سناریوی آمریکایی- صهیونی علیه ایران، در سه مرحله طراحی شده بود:

 

مرحلۀ اول:

  • نفوذ در تجمعات اعتراضی بازاریان.
  • تغییر رویکرد تدریجی تجمعات اعتراضی با شعارهای سیاسی و ساختارشکن.
  • تحریک پلیس و مأمورین امنیتی با حمله و سنگ پرانی.

مرحله دوم:

  • رادیکالی کردن اعتراضات و تجمعات و تحریک معترضین به رفتارهای خشن و ضدامنیتی. 
  • ورود هسته‌های جنگ شهری به اغتشاشات.  
  • آتش زدن بازار، مراکز مذهبی، ساختمان‌های از قبل شناسایی شده، بانک‌ها و مراکز درمانی و فروگاه‌های بزرگ
  • راه‌بندان شهری و جاده‌ای،
  • آتش زدن آمبولانس، خودروهای آتش‌نشانی، اتوبوس‌ها و خودروهای متفرقه،
  • کشتار مردم و مأمورین امنیتی.
  • تصرف یک یا چند محله در شهرهای بزرگ مثل تهران، اصفهان، مشهد و...
  • تصرف یک یا چند شهر کوچک ترجیحاً در استان‌های غربی یا شرقی کشور (به اسم آزادسازی)
  • انتشار خبر آزادسازی شهرهای آزاد شده در رسانه‌ها با این هدف که سایر گروه‌های تروریستی برای اقدام مشابه در شهرهای خود تحریک شوند.

مرحله سوم:

  • ورود هسته‌های قوی‌تر به اغتشاشات برای انجام عملیات‌های بزرگتر (شامل داعشی‌های حرفه‌ای و سایر گروههای مسلح غیر ایرانی)
  • تشدید اقدامات عملیاتی علیه اهداف نظامی و اقتصادی (مثل سدها، نیروگاه‌ها، گمرکات و پالایشگاه‌ها)
  • ارسال محموله‌های نظامی و تبلیغاتی به داخل کشور.
  • اعزام تیم‌های نظامی برای تجاوز به‌خاک کشور.
  • مطرح کردن رویکرد حمایتی ترامپ از ایران و ایجاد امیدواری کاذب دربین گروه‌های تجزیه طلب.
  • ایجاد جبهه متحد تحت عنوان «خلق‌های ایران» در قالب یک نهاد سیاسی و اجتماعی.
  • ورود مستقیم نیروهای خارجی با سلطۀ نظامی و کنترل اوضاع با تجزیه کشور.

 

سئوال:

  1. چه شد که طرح براندازی و تجزیه ایران به هدف خود نرسید؟
  2. آیا این ماجرا به پایان رسیده یا هنوز ادامه دارد؟

پاسخ سئوال اول: من فکر می‌کنم بخش زیادی از گروه‌های تروریستی بلافاصله بعد از ورود به کشور توسط نهادهای امنیتی شناسایی و دستگیر شدند. که اگر این باشد، واقعاً دم بر وبچه‌های امنیتی گرم که حتی فرصت جابجایی هم بهشون ندادند. بخش دیگر هم به احتمال زیاد در محل استقرارشان یا در پاسگاه‌های ایست و بازرسی جاده‌ها شناسایی و دستگیر شدند. که مورد دوم قبلاً هم مصداق زیادی داشته است. مورد دیگر این که با قطع اینترنت و مدیریت فضای مجازی، بسیاری از ارتباطات سرپل‌ها و فرماندهی اغتشاشات مختل و امکان هدایت تیم‌ها عملاً ناممکن مانده است. به همین دلیل طرح براندازی در مرحله دوم عملیات فعلاً عقیم مانده و به انجام نرسیده است.

پاسخ سئوال دوم: خیر، به نظر من طرح براندازی هنوز به صورت قطعی به پایان نرسیده و ممکن است حرکت‌های جدیدی (اعم از موفق یا ناموفق) از آن‌ها دیده شود. اما با توجه به عقیم ماندن طرح در مرحلۀ دوم، گروه‌های تروریستی وارداتی در هرجا که باشند به دلیل قطع ارتباط و ترس ناشی از ناکامی، بسیار ضعیف و ضربه‌پذیر شده‌‌اند که ان‌شاءالله و به احتمال زیاد شناسایی و دستگیر خواهند شد.

 

سه نکتۀ مهم:

  1. بنده از آمار دقیق گروه‌های تروریستی اطلاع موثقی ندارم. اما آماری که براساس نام گروه یا سرکردۀ گروه به‌دست آمده، بیش از 90 گروه‌ تروریستی برای حمله به ایران شناسایی شده‌اند.
  2. گروه‌های تروریستی برای رسیدن به هدف خود، هیچ حد و مرزی در صحنۀ عملیات ندارند، اعضای گروه‌ها اختیار کامل دارند که هرنوع جنایتی را مرتکب شوند. نه زن، نه کودک، نه بیمار، نه پزشک، نه مسجد، نه کلیسا و معبد، هیچ حرمتی نزد این‌ها ندارد. اصلاً در قاموس تروریست‌ها، رحم و مروت و انسانیت وجود ندارد.
  3. اگر عمر هریک از گروه‌های تروریستی را حداقل یک‌سال فرض کنیم و برای هر گروه به طور میانگین 50 نفر نیرو در نظر بگیریم، هزینۀ جذب، سازماندهی، آموزش، سلاح و تجهیزات، هزینۀ محل استقرار، به‌روز نگهداری و مزد ماهانه‌ این تعداد نیرو رقم بسیار سنگینی خواهد شد.

 

از این رو، با این هزینۀ هنگفت و سایر هزینه‌های پنهان که آمریکا و صهیونیست‌ها صرف اپوزیسیون داخل و خارج کشور کره‌اند، حالاحالا‌ها دست از تجاوز و حمله به ایران برنخواهند داشت و به هر قیمتی تروریست‌ها را علیه ما به‌کار خواهند گرفت. به همین دلیل، هم باید نهادهای امنیتی و نظامی کشور آماده و بهوش باشند که بحمدالله هستند. هم ما و هرکس که دل در گرو دین و وطن و عزت و استقلال ایرانی دارد، باید هوشیار و آماده در صحنه باقی بمانیم و مدافع حافظان امنیت باشیم.

باید دردهای درمان‌پذیر زندگی و بهانه‌ مشکلات و بهانۀ نابسامانی‌های اقتصادی و امثال این ها را موقتاً کنار بگذاریم و با درکی جامع‌ از اوضاع ضد امنیتی این روزها، آب به آسیاب دشمن نریزیم و آدم‌کش‌های اجیر شده را تطهیر نکنیم.

 

۴ نظر ۲۸ دی ۰۴ ، ۱۳:۳۳
مرآت

آمریکا و اسرائیل تلاش کردند که با بحران‌سازی‌ فراگیر و تحریک احساسات مردم، جمهوری اسلامی را با عدم مقبولیت سیاسی مواجه کنند. حتی همراه بحران‌سازی‌های سیاسی، با یک نمادسازی جنسیتی، پای زنان و دختران جوان را هم به‌عنوان بنزین اغتشاشات به میدان باز کردند.

آمریکا با این تصور که همبستگی ملی در ایران دچار از هم‌پاشیدگی شده، براین باور بود که وقوع شورش‌های خیابانی و تکرار اعتراضات خشونت‌بار در استان‌های کشور، مخصوصاً کرمانشاه، کردستان و خوزستان موجب قیام اهل سنت و طوایف مختلف سیستان و بلوچستان نیز خواهد شد و مآلاً تجزیه ایران را رقم خواهد زد.

اما انگار در این محاسبه سیاسی- نظامی، حسابی تیرش به سنگ خورده است. چون نه تنها در سیستان و بلوچستان اتفاقی نیفتاد، بلکه گروه‌های تجزیه‌طلب تروریستی از استان‌های پیشرو هم یا دستگیر شدند، یا گریختند و به مخفیگاهشان بازگشتند.

و حالا، آمریکا با تحریک نتانیاهو، می‌خواهد سناریوی دیگری را بیازماید.

 

+ وظیفۀ ما ایرانی‌های باغیرت است که مراقب روایت سازی، تحریف واقعیت‌ها، تهدید به آغازجنگ و برهم زدن آرامش و انسجام قومی کشورمون باشیم.

۴ نظر ۲۵ دی ۰۴ ، ۲۲:۵۴
مرآت

امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که این جماعت معترض اگر به جای وحشی‌گری و قتل و غارت، اگر به‌جای ویرانگری و فحاشی و اگر به‌جای قمه‌کشی و عربده‌کشی، عده و عُدۀ خودشون را در مسیر اعتراض واقعی جریان می‌دادند و اگر می‌آمدند به‌شکل منطقی و شرافتمندانه فریاد می‌زدند و شعار می‌دادند، الآن، هم صداشون به گوش دنیا رسیده بود، هم ملت از آن‌ها پشتیبانی می‌کرد و هم منفور جامعه و تاریخ این سرزمین قرار نمی‌گرفتند.

داشتم واقعاً به این موضوع فکر می‌کردم که اگر این جماعت، انرژی متراکم خودشون رو به‌صورت عقلانی آزاد می‌کردند و صدای اعتراض خود و هم‌وطنان را بی‌پروا و بدون اغماض -اما با فریادهای مؤدبانه و پرمغز- به‌گوش مسئولان می‌رساندند، الآن هم گزک به دست بدخواهان نمی‌دادند و هم دعای خیر ملت را داشتند.

و خلاصه این‌که داشتم با خودم می‌گفتم اگر این جماعت، به‌جای بی‌شرفی و بی‌رحمی، انسانیت به‌خرج می‌دادند و وارد دنیای توحش نمی‌شدند، امروز در برابر وجدان‌شون و در برابر ملت نجیب ایران شرمنده و سرافکنده و ملعون نبودند و این شانس را هم داشتند تا جوانمردی‌شان در تاریخ ایران ماندگار و یادگار بماند.

اما، یهو یادم آمد که این‌ها اصلاً آدم‌های معترض نبودند، این‌ها اگرچه شناسنامه ایرانی دارند، اما اجیرشده شیطان و تعلیم‌یافته موساد هستند. به همین دلیل نه خوی انسانیت دارند، نه مِهر وعاطفه را می‌فهمند، نه عِرق وطن و ملیت ایرانی سرشون میشه و نه بوی وفا و بزرگ‌منشی به مشامشون خورده است.

با خودم گفتم اگر کسی سر سفرۀ حلال نون خورده باشد، برای استیفای حق شهروندی خود، حق دیگران را زیر پا نمی‌گذارد. ایرانی حلال‌خور، به بهانۀ ناراحتی از دولت یا حکومت، هموطن و همسایه‌ و شهروند خودش را نمی‌کُشد و اموال مردم شریف را به آتش نمی‌کِشد.

ایرانی باشرف، حتی اگر مسلمان هم نباشد، می‌فهمد که گناه قتل عام انسان‌ها و آتش زدن اموال عمومی با آب هیچ توجیهی تطهیر نمی‌شود.

 

 

پ.ن: در تجمع امروز مردم تهران، عزم و وفا و خشم و اشتیاق را با هم دیدم. حقیقتاً به عمرم چنین حمایت شورانگیزی ندیده بودم...

 

۷ نظر ۲۳ دی ۰۴ ، ۲۳:۱۸
مرآت

کلی با من حرف زد، دلیل برایم آورد، تاریخ خودساخته برایم خواند، از ناتوانی حکومت ایران گفت و از ناکارآمدی نظام آخوندی!

با ذوق و شوق تمام از آیندۀ درخشان ایران برایم گفت و از باران دلارهایی که قرار است بعد از سقوط نظام جمهوری اسلامی از آسمان ایران برای‌ مردم بیارد!

از پایان فقر و تنگدستی مردم گفت و از فضای گل وبلبلی که قرار است تا پایان همین هفته برکشور حاکم ‌شود...!

خلاصه آن‌قدر گفت و گفت که داشتم به‌هوس می‌افتادم حرفش را بپذیرم و تسلیمش شوم. اصلاً چیزی نمونده بود که درخت باورپذیری‌ام گل کند و در یک چرخش بزرگ تاریخی، از جمهوری اسلامی فاصله بگیرم و به جرگه یاران پیرکودک سلطنت بپیوندم!!

خلاصه همه شرایط فراهم بود برای یک تحول بزرگ سیاسی و اعتقادی در زندگی مرآت. چندنفری هم ایستاده بودند تا از لحظات بیعت ما فیلم و عکس فراوان بگیرند و در کسری از ثانیه به کل جهان مخابره کنند.

عده‌ای هم انتظار می‌کشیدند تا این تحول بزرگ را به جشن و پایکوبی برقصند و سیل تبریکاتشان را تقدیم حضورم بفرمایند و همه چیز به خیر و خوشی به پایان برسد! اما در دقیقه 90 بود که سکوت را شکستم و به جناب توهمی گفتم: من زندگی مرفه را دوست دارم، دست آسایش و آرامش را می‌بوسم، از گرانی بیزارم، از دولت‌های ناکارآمد هم خسته شدم. از مماشات قوه قضائیه با مفسدان اقتصادی به شدت ناراحتم، از رونق اقتصادی استقبال می‌کنم و برآستان هر نسیمی که از بوستان آزادی بوَزد، بوسه می‌زنم، اما...

اما چی؟

اما به دست‌نشانده‌های اسرائیل و آمریکا دست بیعت نمی‌دهم و پای سفرۀ خودفروختگان وطن فروش زانو نمی‌زنم!

آقای توهمی! این مردک ربع پهلوی که حتی یک صفحه متن فارسی را نمی‌تواند بدون غلط بخواند و نمی‌تواند حتی یک ربع ساعت بدون حمایت سرویس‌های بیگانه وجود داشته باشد، برای من به اندازه یک پشه هم نمی‌ارزد

نه عزیزم، وقتی این مردک بی‌عرضه و بی‌خاصیت درب یک بطری آب را نمی‌تواند باز کند، شرم‌‌آور است برای آدمی مثل من که سنگ حمایتش را به سینه بزنم!

آقای متوهم! همراهی با غارتگران و آدم‌کشان بی‌رحم راسته کار ما نیست. شما که برای رسیدن به حکومت این همه ویرانی و قتل و غارت و جنایت و وحشی‌گری را مرتکب می‌شوید، بعد از رسیدن به قدرت معلومه چه بلایی سر این ملت خواهید آورد!

برو این دام بر مرغ دگر نه

که عنقا را بلند است آشیانه.

۷ نظر ۲۱ دی ۰۴ ، ۲۳:۲۷
مرآت

امروز یکی از این استاد عوضی‌های دانشگاه آزاد بعد از این که موضع منو در بارۀ تجزیه‌طلبان و اراذل و اوباش شورشی فهمید، هیچی نتونست بگه الّا این‌که بهم گفت:

تو مزدور نظام هستی!

بهش گفتم انتظار داری مزدور موساد باشم؟!

آقای استاد! من حتی یک درجه پائین‌تر از مزدور هستم. چون مثل تو از چندجا حقوق بیت‌المال نمی‌گیرم و دارم مفت و مجانی برای نظام کار می‌کنم!

آقای استاد! من افتخار می‌کنم که عزتِ دینی و غیرتِ ایرانی دارم و بازیچه دست جنایتکارهای کودک‌کش نیستم! 

من عهد دارم مثل یک سرباز، گوش به‌فرمان رهبرم باشم و پای امنیت کشورم بایستم...

۶ نظر ۱۷ دی ۰۴ ، ۲۳:۱۷
مرآت

پنجشنبه‌شب در یک نقطه از تهران که عده‌ای مزدور صهیونی شعارهایی علیه نیروهای امنیتی می‌دادند، یک خانم و آقای باغیرت را دیدم که مثل شیر وسط معرکه ایستاده بودند تا به‌قول خودشون در برابر عمله‌های آمریکا و اسرائیل از امنیت ایران و غیرت ایرانی دفاع کنند. دیدم موتورسیکلت‌شون رو به درخت کنار خیابون قفل کرده بودند و خودشون مرتب در وسط خیابان در حمایت از ایران و غیرت ایرانی شعار می‌دادند.

حضرات پلیس، هر ازگاهی احتمالاً بر اساس تجربه یا تدابیر امنیتی، آن‌ها را منع می‌کردند که به جمعیت نزدیک نشوند و شعارهای تحریک‌آمیز علیه آشوبگران ندهند! اما هروقت صدای عده‌ای جوان مدافع امنیت به شعاردادن بلند می‌شد، این خانم و آقا اولین کسانی بودند که صدای‌شان را به همراهی بلند می‌کردند. منم با دیدن این صحنه همه‌ش دنبال بهانه بودم تا هرجور شده با این خانم و آقا صحبت کنم...

به اتفاق یک عکاس‌خبرنگار نترس و بی‌باک که بیشتر وقت‌ها می‌بینمش، به بهانۀ تعارف کردن پنیر و نان بربری که داخل جیب کاپشن‌مون داشتیم، به سمتشون رفتیم و چیزهایی گفتیم و چیزهایی شنیدیم که الحق والانصاف شنیدن دلیل حضورشون در آن صحنۀ پرخطر، برای ما خیلی انرژی‌بخش بود.

موقع جداشدن به شوخی بهشون گفتم فیلم و عکس شما را باید بدهیم به نیروهای امنیتی تا به‌عنوان یک مدافع وطن، از شما تجلیل بشه :) جناب آقا لبخندی زد و گفت مدافعان واقعی اونهایی هستند که غیرت و شجاعت را به ما یاد دادند، مثل امام، مثل رهبرمون، مثل اونهایی که از جانشان برای امنیت ما مایه گذاشتند. مثل حاج قاسم، مثل سرداران شهید و...

و خانمش هم گفت حالا که اهل رسانه هستید یک متن را می‌فرستم براتون بخونیدش (به دلیل سرو صدای آشوب‌ها نفهمیدم که گفت متن را از تلویزیون گرفته یا خودش به تلویزیون داده است) منم متن را می‌ذارم این‌جا تا شما بخوانیدش:

 

چندسالی هست که در جامعه، دوتا ایران داریم و با دو نوع ایرانی مواجه هستیم.

ایران اول: ایران برنده‌های شوک‌های ارزی، ایران انبار شده‌های طلا و دلار، ایران خانه‌های خالی توی منطقه‌های شمال شهر تهران. ایران اسکی پرواز،  ایران جشنواره‌های مستهجن و ایران جهان‌وطنی‌های آخر هفته‌ای

ایران اول: ایران تصمیم‌هایی که هزینه‌ش رو بقیه میدن. ایرانی که تورم فقط براش یک عدده که بالا و پایین می‌ره، نه زلزله.

و ایران دوم: ایران زندگی‌های معمولی، ایران حقوق بگیرها، ایران کسایی که با زمان جلو میرن، نه با دارایی‌هاشون. ایران مترو، اجاره، حساب کتاب‌های هرماه ،

ایران دوم نه دنبال جنگه، نه آشوب و نه فروپاشی، فقط می‌خواد زندگیش قابل پیش‌بینی باشد و مسئول مملکتش رو دلسوز و پاسخگو و کاربلد ببینه. می‌خواد مسئولینش دروغگو و کلاش و اهل ریخت و پاش نباشند و دأب مردم را داشته باشند. مثل همونی که همین روزها بعد از چندسال از شهادتش هنوز مردمش دارند براش سنگ تموم می‌ذارن.

آره، مردم ایران دوم، ایرانشون رو دوست دارند، ایرانشون را بغل کردند تا حفاظتش کنند از شر خونخواران صهیونی آمریکایی و اروپایی و از شر چشمای حسود همۀ زورگوهای دنیا

این دوتا ایران شاید دشمن ذاتی همم نباشند، اما هم‌جهان هم نیستند، یکی از بالا نگاه می‌کنه یکی از داخل زندگی.

و شاید پرسش مهم این روزها این باشد که وقتی کسی گفت ایران! بهش بگیم از کدوم ایران داری حرف می‌زنی؟ 

ایران اون‌ها یا ایرانِ مردمِ ایران؟؟

 

پ.ن: از مشهد که برگشتیم، تا همین الآن بیشتر از 3 ساعت در شبانه روز استراحت نداشتم و به حکم وظیفۀ دینی و ملی سعی کردم در هر تجمعی که در تهران شکل گرفته، حاضر باشم. چه تجمعات اعتراضی، چه تجمعات ضد امنیتی و چه تجمعات مردمی و مذهبی. اولی را به خاطر ارزیابی از چند و چون اوضاع، دومی را به خاطر حضور در صحنه و سومی را به دلیل نشان دادن اقتدار و عزم ملی. 

 

۰ نظر ۱۴ دی ۰۴ ، ۱۶:۲۰
مرآت

با ضرس قاطع اعلام می‌کنم و قسم می‌خورم که قوۀ مجریه ما به لحاظ ساختار مدیریتی و اجرایی بیمار بیمار است، عفونت شدید تمام وجودش را پر کرده، و روز به روز هم دارد عفونت‌هایش عمیق‌تر می‌شود. دلیل:

فرزین رئیس کل بانک مرکزی عامل فضاحت اقتصادی کشور، به جای این‌که عزل و بازخواست شود، با شروع اعتراضات خیابانی استعفاء می‌دهد. بعد به‌جای این‌که پاسخ افتضاحاتش را بدهد، بلافاصله به‌عنوان دستیار ویژۀ اقتصادی رئیس جمهور منصوب می‌شود.

و همتی با آن کارنامۀ سیاهش در دولت روحانی و استیضاحش در همین دولت، به مسئولیت ریاست بانک مرکزی منصوب می‌شود. تا برای بار چندم خزانۀ ارزی، ریالی و طلای کشور را به حراج بگذارد،

یعنی یک مسئول اقتصادی دولت، با عملکرد فاسدش، اقتصاد کشور را نابود کرده و مملکت را به اعتراض و آشوب کشانده، اما نه تنها بازخواست نمی‌شود و هزینه‌ای نمی‌پردازد، بلکه در پستی زیباتر، حساس‌تر، نرم‌تر و لذیذتر منصوب می‌شود. رئیس جمهور محترم هم در یک دهن‌کجی آشکار، فردی آلوده‌تر، خودسرتر، لجوج‌تر و ویروسی‌تر از نفر قبلی را به جای او می‌گمارد.

گویی که در این ساختار بیمار، هرکس آلوده‌تر باشد، نازش را بیشتر می‌خرند و پاداشی بهتر و لوحی مزیًن‌تر تقدیمش می‌کنند.

وزیر جهاد کشاورزی هم که نیاز به توضیح ندارد، رئیس جمهور رسماً اعلام کرده که ایشان وزیر تحمیلی مجلس است و انتخاب او نبوده. اما چرا مجلس و دولت در باره‌اش تصمیم نمی‌گیرند؟ و چرا آقای وزیر حاضر نیست، ننگ تحمیلی بودنش را رها کند؟ والله اعلم.

 

تا زمانی که مسئولینِ آشوب‌ساز و برانداز، بازخواست نشوند و در حاشیۀ امن فربه‌تر و جسورتر شوند، امنیت و آرامش کشور همواره در معرض تهدید دشمنان باقی خواهد ماند و سایۀ جنگ و ناآرامی از سر این ملت برداشته نخواهد شد.

 

+ گویا فقط در میهن ما مرسوم است که دولتی‌ها برای کشور ناآرامی و اعتراض بسازند و تاوانش را نیروهای نظامی و امنیتی بپردازند.

 باشد؛ چشم ما کور، دند ما نرم، با همۀ تلخی‌های این راه می‌سازیم، سختی‌هایش را به جان می‌خریم و به امید رسیدن به روزهای خوب، پای امنیت نظام‌مون می‌ایستیم. چون یقین داریم که فردای ما روشن است و صبح نزدیک است. چون باور داریم که زمستان تمام می‌شود و روسیاهی به زغال بدخواهان باقی می‌ماند.

۱ نظر ۱۲ دی ۰۴ ، ۲۲:۴۵
مرآت

دیگر تلخ و گزنده نمی‌نویسم.

هستۀ شفت‌آلو اگرچه خاصیت دارد، اما مثل هندونه ابوجهل تلخ و زهرمار است. همین‌جوری نمی‌شود داخل دهان ریخت و قورتش داد. این‌کار پدر صاحب بچه را درمی‌آورد.

برآن شدم یک ذره‌اش را داخل محفظۀ ژلاتینی بنام کپسول بریزم تا راحت قورتش بدهم. اما یادم آمد که خودم بیشتر از هردوی این‌ها تلخ و بدمزه و گزنده‌ هستم. پس بهتر دانستم به‌جای حنظل و هستۀ شفت‌آلو خودم را میل کنم و میلم را جرعه جرعه کنم.

وحالا نه از روی اختیار که از سر ناچاری و اعتذار، میل و سلیقه‌ام را درون واژه‌ها می‌پیچم و جرعه‌جرعه به کام خود فرو می‌ریزم . به قول مولوی:

بر تفاوت این تمازج ها ز میل و نیم میل

وز سر کُره و کراهت وز پی ترس و حیا

جرعه یکم:

پنج شرط - برای تدریس؛

باز هم تکرار می‌کنم که با استخدام طلبه‌ها و روحانیون در سازمان‌ها و نهادهای دولتی حساسیت عجیبی دارم دلیلش را هم قبلاً گفته‌ام و دیگر تکرار نمی‌کنم... بلکه با استخدام رسمی آن‌ها در نهادهایی مثل سازمان اوقاف، حج و زیارت، سازمان تبلیغات اسلامی، کمیتۀ امداد و حتی با اشتغال در غسالخانه و سالن نماز بهشت‌زهرا هم مخالفم. حتی اگر طلاب عزیز ما بعنوان مدیر و معلم در آموزش و پرورش یا مدارس دولتی و غیر انتفاعی هم استخدام شوند، بازهم موافق نیستم. من حتی با اشتغال افراد روحانی در دانشگاه‌ها هم موافق نیستم، مگر با چهار شرط:

  1. سواد حوزوی آن‌‌ها محرز و مبرّز باشد.
  2. رابطۀ حقوقی آن‌ها با دانشگاه به صورت پاره‌وقت یا حق‌التدریسی و به شرط حضورفعال در عرصۀ آموزش باشد.
  3. فقط برای دروس مرتبط با علوم اسلامی باشد.
  4. در بازه‌‌های زمانی مشخص، وزن علمی و توان آموزشی آن‌ها مورد ارزیابی و نتیجه‌سنجی قرار گیرد. یعنی همان‌طور که قانون ارزشیابی و سنجش عملکرد آموزشی در سه حیطه اصلی آموزش، پژوهش و خدمات در خصوص اساتید اجرا می‌شود، درمورد اساتید روحانی هم به صورت جدی اِعمال شود.

جرعه دوم:

لایحۀ منع استخدام

من اگر جای دولت بودم لایحه‌ای به مجلس می‌دادم تا قانونی تصویب شود که طلاب و روحانیون به هیچ عنوان حق استخدام در مشاغل دولتی را نداشته باشند. مگر آن‌که کسوت روحانی را برای همیشه کنار بگذارند و از امتیاز حوزه و ازعناوین مرتبط با حوزه استفاده نکنند. طوری‌که در عرف جامعه به عنوان طلبه یا روحانی شناخته نشوند و کسی توقع بینش و دانش دینی از آن‌ها نداشته باشند...

اما خوش‌حالم که فعلاً در این مملکت کاره‌ای نیستم 😊

 

 

پی‌نوشت برای خودم:

جان‌ها چو از آن شیر، ره صید بدیدند

اکنون چو سگان میل به مُردار که دارد...

 

۴ نظر ۰۹ آذر ۰۴ ، ۲۱:۴۳
مرآت

آفـت بـزرگ:

این‌که طلاب علوم دینی و روحانیون، شغل دولتی داشته باشند و یا به‌هر عنوان دیگری کارمند دولت محسوب شوند، به نظرم یک آفت بزرگ و یک ظلم فاحش است. آفت بزرگی که هم وزانت و وجاهت علمی روحانیت را آسیب پذیر می‌کند و هم عزت نفس و مردمی‌بودن آن‌ها را از بین می‌برد.

 اصولاً اشتغال طلبه در مشاغل دولتی (چه مشاغل اداری و اجرایی باشد چه مشاغل سیاسی و قضایی) با هدف اصلی طلبگی مغایرت دارد. به دو دلیل:

  • سرگرم شدن به کار اداری، رشد علمی آن‌ها را به کندی و انحراف می‌کشاند و توفیق تعلیم و پژوهش و هدایتگری را از آن‌ها سلب می‌کند.
  • وقتی یک طلبه یا روحانی وارد مشاغل دولتی می‌شود، دیگر نه طلبۀ به‌درد بخوری می‌تواند باشد و نه کارمند خوبی خواهد شد. چرا؟ به چند دلیل:
    • اصولاً طلبه‌ها بدون آزمون استخدامی و بدون توجه به مدرک تحصیلی، پذیرش می‌شوند و در غیر رشته تخصصی مشغول کار می‌شوند. از این جهت وقتی یک طلبه با لباس روحانی، کارمند دولت می‌شود، هم یک جایگاه شغلی را بدون صلاحیت تخصصی اشغال می‌کند و هم به دلیل کم‌کاری یا ناکارآمدی‌هایی که دارد، اعتبار و حیثیت لباسش را از بین می‌برد.
    • اکثر قریب به اتفاق طلاب شاغل، در رشته‌های غیرمرتبط اداری مسئولیت دارند. به همین جهت، نه مهارت کافی دارند که مفید واقع شوند و نه شأن لباسشان اجازه می‌دهد که دنبال یادگیری و مهارت‌افزایی باشند. در نتیجه بازدهی کارشان مفید و رضایت‌بخش نیست.
    • چنین کارمندی به دلیل عدم تخصص، کارآیی خوبی در محیط کار ندارد و به‌دلیل فاصله‌گرفتن از تحصیل، خیلی زود دچار افت علمی می‌شود. بعدهم یاد می‌گیرد که حامی و توجیه کنندۀ کجروی‌های دولت باشد. درنتیجه گرفتار بعضی گرایش‌ها و نگرش‌های ناخالص می‌شود و نهایتاً به‌دلیل حق و ناحق‌کردن‌های خودآگاه و ناخودآگاه در محیط کار، مقبولیت و محبوبیت آ‌ن‌ها آسیب می‌بیند و اثرگذاری آن‌ها در جامعه و در بین کارکنان کاهش می‌یابد.
    • مطابق یک سنت دیرینه یا قانون نانوشته و یا به هردلیل دیگر، حضرات روحانیون شاغل در ادارات (اعم از نهادهای دولتی و نیروهای مسلح) همیشه خود را بافته‌ای جداتافته از سایر کارکنان و مدیران می‌دانند. به همین جهت از مراجعین و همکاران خود، انتظار احترام و تبعیت بیشتری دارند. در نتیجه نوعی حس بدبینی و نفرت پنهانی نسبت به آن‌ها در بین کارکنان و مراجعه کنندگان شکل می‌گیرد و رفته‌رفته به خصومت و نارضایتی عمومی مبدل می‌شود.
  • به دلایلی که گفته شد، هرگونه کم‌کاری یا ناکارآمدی یا بدقولی یا سوءرفتار و یا خطایی که خواسته و ناخواسته در محیط کار از ناحیۀ طلبۀ کارمند اتفاق می‌افتد، ارباب رجوع محترم، گناه آن‌را به‌حساب اسلام و روحانیت می‌نویسد...

من کاری با دیگران ندارم و برای کسی تعییین تکلیف هم نمی‌کنم. اما شخصاً پشت سر آخوند دولتی رغبتی به نمازخواندن ندارم. مگر این‌که هویت شغلی آن‌ها را ندانم و یا از چند وچون کار و بارشان بی اطلاع باشم.

 

سه جملۀ کلیدی:

کسی‌که هنر علم‌آموزی داشته باشد اصولاً دنبال کارمندی نمی‌رود.

مناصب اداری رویکردی اصلاح‌گرایانه به روابط جامعه و رشد معنویت مردم ندارد.

روحانی یا طلبه‌ای که کارمند دولت باشد، نمی‌تواند مدافع مردم و منتقد دولت باشد.

وطیفه‌بگیران دولتی، به‌ویژه اگر طلبه و روحانی باشند در قلب و روح مردم نفوذ معنوی ندارند.

... ادامه دارد.

 

۳ نظر ۰۲ آذر ۰۴ ، ۲۱:۴۰
مرآت

مختصر و مفید:

از قیافه‌اش پیدا بود که هدفمند آمده است. اما نه برای فهم حقیقت. نه برای اقناع شدن و نه برای شنیدن حرف حساب. آمده بود که توهین کند، ناسزا بگوید و احساسات چندتا جوان را تحریک کند، تا جوّ را به آشوب و درگیری بکشاند.

به همین دلیل تمام کینه و نفرتش را در قیافه‌اش آشکار کرد و علیه جمع نعره کشید. بعد هم چندتا حرف‌ کفرآمیز و چندتا جملۀ رکیک و زشت به سمت مردم حوالۀ کرد و به قول خود نفس‌کش ‌طلبید. اما وقتی در محاصره جمعیت گرفتار شد چاره‌ای جز فرار ندید. این‌جا بود که با اشارۀ یه آدم باتجربه،‌ راه فرارش بازشد و از صحنه گریخت.

نشون به اون نشون که معلوم‌شد این‌کار، یک سناریوی جدید است برای تحریک مردم و ایجاد آشوب و درگیری در خیابان‌ها که از طرف طراحان صهیونی برای اراذل و اوباش عوضی دیکته شده است.

 

خدارو شکر، این هتاک قمه‌کش، یکی‌دوساعت بعد با همکاری بچه‌های محل و امنیتی‌های عزیزمون شناسایی و از مخفیگاهش بیرون کشیده شد...

 

۱ نظر ۲۱ مهر ۰۴ ، ۲۱:۱۹
مرآت

خوشبختی فقط داشتن آسایش و زندگی راحت نیست، فقط برخوردار بودن از رفاه و ثروت نیست.

خوشبختی می‌تواند ملازم با عیش و نوش نباشد و می‌تواند دوشادوش مردی خانه به دوش و همراهی مؤمنانه با رزمنده‌ای پشمینه پوش باشد.

خوشبختی یعنی وظیفه شناسی. یعنی پیشبرد زندگی روی ریل ادب و اخلاق. یعنی تاب آوردن در پیچ و خم بندگی و شاکر بودن در سرد و گرم زندگی.

خوشبختی یعنی استمرار عطوفت و مهربانی بین همسران، فرزندان، نزدیکان و همکیشان.

 

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

مُزد اگر می‌طلبی طاعتِ استاد بِبَر

 

 

تقدیم به روح بلند سید مقاومت، شهید بزرگوار سیدحسن‌نصرالله و شهیدان مقاومت در لبنان، سوریه، عراق، یمن و ایران

 

 

پ.ن: چون به این گزاره‌ها اعتقاد قلبی و عملی دارم، هرجا لازم بوده از دل و جان برایش هزینه کرده‌ام. 

 

۲ نظر ۱۰ مهر ۰۴ ، ۲۳:۰۰
مرآت

 

عصر پنجشنبه، بهشت زهرا.

داشتیم از مزار سرداران شهید به سمت قطعۀ هنرمندان می‌رفتیم. چندنفر دختر و پسر با لباس و پوشش کم‌حجاب و بی‌حجاب ایستاده بودند و از ما آدرس مزار شهید حاجی‌زاه را پرسیدند. هرسه نفرمون جا خوردیم. اصلاً به تیپ و قیافه‌شون نمی‌خورد که اهل این حرف‌ها باشند.

درحالی که داشتم راهنمایی‌شون می‌کردم، ته دلم یک لحظه نگران شدم که نکند این‌ها هدف خاصی دارند! اما ناخودآگاه و بی‌تأمل بهشون گفتم. ما بر می‌گردیم اونجا شما هم پشت سر ما بیایید. اون‌ها هم بدون تعارف قبول کردند.

در حین راه، دوستم گفت این چه کاری بود کردی؟ بهش گفتم هول شدم، یهویی شد، نمی‌دونستم چه‌کار باید می‌کردم. حالا هم چیزی نشده، می‌رویم دوباره خاک سردار را زیارت می‌کنیم و زود برمی‌گردیم. 😊

در نزدیک‌ترین جای ممکن پارک کردیم و با یک حالت احترام، مزار سردار را بهشون نشان دادیم.

اونها هم خیلی عادی و ریلکس و بدون تکلف پیاده شدند و رفتند سمت صندوق عقب ماشین.

بی‌تابی‌ام بیشتر شد و ته دلم داشتم خدا خدا می‌کردم که مبادا اتفاقی بیفتد.

صندوق ماشین‌ها را که باز کردند با صحنه‌ای مواجه شدم که همه معادلاتم بهم ریخت. دوتا دسته گل نسبتاً سنگین، کلمن‌ یخ با کلی بطری آب و لیوان یک‌بارمصرف، چهارتا دیس‌ تزیین‌شدۀ خرما، پنج تا جعبۀ بزرگ کیک یزدی و سه‌تا سبد بزرگ میوۀ تر وتازه‌ (از اون نوع میوه‌های مرغوب که توی خونۀ آدم‌هایی مثل ما یه‌دونه‌ش هم پیدا نمیشه) با کلی کارد و بشقاب پذیرایی آوردند بیرون.

این‌ها رو که دیدم، دیگه همه‌چی از یادم رفت و نگرانی‌ام کلاً برطرف شد. فقط مات و مبهوت بودم که این چه ماجرایی است و داستان از چه قرار است؟

داشتیم داخل ماشین جابجا می‌شدیم که حرکت کنیم و برگردیم قطعه هنرمندان اما یکی از آقایون صدا زد داداش!

فکر کردم می‌خواد میوه یا آب تعارفمون کنه. اما گفت می‌شه کمک کنید وسائل رو تا سر خاک ببریم؟ 😊

راستش کمی سختمون بود. چون هم وقت نداشتیم، هم از نظر تیپ و قیافه و شخصیت ظاهری همگون نبودیم. اما شرم کردیم که تنهاشون بگذاریم و اصلاً چاره‌ای هم جز این نداشتیم. گویا باید می‌ماندیم و می‌دیدیم که ورای ظاهر آدم‌ها چه باورهایی نهفته است که صدتا آدم مثل من و همکارانم از درک و فهمش عاجزیم.

بالاخره توی معذوریت شخصی قبول کردیم و رفتیم برای کمک...

سهم ما جعبه‌های کیک و سبدهای میوه و بطری‌های آب و کلمن‌ یخ بود که براشون بردیم و بقیه‌ را هم خودشون برداشتند.

آدم‌هایی مثل ما وقتی سر مزار شهدا می‌رویم اولین کار ما این است که بنشینیم و دست روی سنگ قبر بگذاریم و شروع ‌کنیم به فاتحه خوانی و قرآن و نهایتاً شعری و نوحه‌ای و امثال این‌ها... اما این گروه دختر و پسر که خیلی هم شوخ و شنگ و آزاد و رها بودند و مثل ما سر به‌زیر و اهل ملاحظه و مأخوذ به حیا نبودند، اولین ‌کارشان این بود که دونفرشون بی‌آن‌که حجاب بگذارند و مراقب پوشش و لباسشون باشند، بلافاصله دسته‌گل‌ها رو بردند گذاشتند روی قبر هردو شهید. بعدهم چندتا شمع بزرگ و چاق و چله بالای سر شهیدان عزیز روشن کردند و رفتند با بقیه دخترها و پسرها داخل جمعیت و شروع کردند به خیرات کیک و خرما و میوه... آب و شربت هم گذاشتند تاهرکس خواست خودش بردارد.

... اشاره کردم به دوستام که برگردیم. اما این دفعه اونها بودند که قبول نکردند. گفتند بمانیم ببینیم این دو آقاپسر و دخترهای بی‌حجاب قرار است چه‌کار کنند.

بهشون گفتم، اونچه ما باید می‌دیدیم، دیدیم. بیایید بریم که هضم این قصه با معیارهای من و شما ناشدنی‌ست.

به علامت خداحافظی دستی برای آقاپسرها تکان دادیم و حرکت کردیم سمت ماشین.

چندقدمی که دور شدیم، اون دخترخانم ریزه‌میزه‌شون دوید طرف ما با سه‌تا کیک و چندتا موز و خیار و هلو آورد برامون. ازش تشکر کردم و بهش گفتم:

دمتون گرم. خیلی با مرامید، نذرتون قبول.

*** *** ***

موقع برگشتن تا بیرون از بهشت زهرا وقت هر سه نفرمون به سکوت گذشت. انگار همه‌مون رفته بودیم تو فکر و داشتیم رمزگشایی می‌کردیم رابطه بین شهید حاجی زاده و این‌جور آدم‌ها را که به‌قول خودشون نه گورستانی تا حالا دیده بودند و نه بهشت زهرا را می‌شناختند. آدم‌هایی که از شهید و شهادت و دنیای مردگان و خیرات و فاتحه‌خوانی فقط صحنه‌های نمایشی در فیلم‌ها را دیده بودند. اما در واقعیت زندگی هیچ تجربه‌ای از آئین مربوط به اهل قبور نداشتند.

در بارۀ این ماجرا و وجاهت دینی، یا اصول انسانی و میهنی و حتی چرایی این داستان، قطعاً نظرات متفاوتی وجود داره و هرکس می‌تونه از زاویه عقیدۀ دینی و گرایش فکری‌ و سیاسی خودش در این باره نظرات متفاوتی داشته باشد. طبیعتاً بنده هم درمورد وجاهت این قبیل رفتارها ونحوه مواجهۀ با این قبیل پدیده‌ها حرفی برای گفتن دارم. اما این‌جا فقط یک مقایسه رفتاری دارم و معتقدم که صرفنظر از مبانی فقهی، همهٔ اصول انسانی بر کار این گروه مُهر تأیید می‌زند. چون هم منطبق بر معیارهای فرهنگی جامعه است، هم با مبانی حقوق اجتماعی قابل تحسین است و هم روحیهٔ سلحشوری را در جامعه تقویت می‌کند. حرف من این بود که به دوستانم گفتم:

ما و این‌ها هردو عِرق ملی داریم، وطنمون را دوست داریم، به اقتدار کشورمون اهمیت می‌دهیم. به فرهنگ ایثار و شهادت و دفاع از میهن احترام می‌گذاریم. هردو نسبت به سرداران شهید و حافظان امنیت و مدافعان کشورمون ارادت می‌ورزیم. فقط فرق ما این است که آداب رفتاری ما با هم متفاوت است. مثلاً ما حداکثر دست و دل بازیمون این است که در پاسداشت مقام شهید یک فاتحه می‌خونیم و نهایتاً یک شاخه گل معمولی روی قبر شهید می‌گذاریم. بعدهم انتظار داریم که خدا صد برابر و بلکه بیشتر به ما پاداش بدهد، اما این‌ دخترها و پسرها، شاید فاتحه بلد نباشند، شاید اعتقاد هم نداشته باشند، ولی برای ابراز ارادتشون به سرداران شهید و مدافعان وطن انصافاً مایه گذاشتند. ارزش ریالی خیرات اونها در این وانفسای قیمت‌ها بی‌تردید خیلی‌خیلی بیشتر از کارهایی است که ما برای شهدا انجام می‌دهیم. بی‌آن‌که به پاداش و نتیجه‌اش فکر کنند و بی آن‌که حتی یک عکس یا فیلم از کاری که کردند، بگیرند. حرف من آن‌جا به دوستانم فقط همین بود.

 

 

پ.ن: یک ماجرای واقعی بود بدون پیرایش و آرایش...

 

 

۴ نظر ۰۲ مهر ۰۴ ، ۲۱:۴۴
مرآت

این روزها برای همه این سئوال مطرح است که آیا آمریکا و رژیم صهیونی بازهم علیه ما حمله نظامی خواهند کرد یا نه؟

پاسخ من به این سئوال براساس یک تجربۀ تاریخیِ مبتنی بر عقلانیت:

اونهایی که شرایط کشور و انقلاب را رصد می‌کنند می‌دانند که آن‌چه از مشکلات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای کشور ما از اول انقلاب تا کنون به‌وجود آمده، عموماً ناشی از سیاست‌های خصمانه، جنگ رسانه‌ای و عملیات روانی آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده است، پس همان‌طور که آمریکا و همدستان او بالغ بر چهل سال برای براندازی ما هزینه کرده‌اند، حالا به بعد هم از ادامه تهاجم علیه ما کوتاه نخواهند آمد و جنگ را تا آخر ادامه خواهند داد. بنابراین، آمریکا و سگ‌ هارش نتانیاهو برای جنگ با ما مصمم هستند و حتی برای شروع جنگ به هیچ بهانه‌ای هم نیاز ندارند.

اما فقط یک نکتۀ خیلی مهم وجود دارد و آن این است ‌که این بار آمریکا و اسرائیل تا شرایط جنگ را صد درصد به نفع خود نبینند، دست به اقدام نظامی مستقیم علیه ما نخواهند زد.

اون‌ها 24 ساعته دارند توانمندی نظامی ما را می‌سنجند و روی فکر و عقیده و سلایق و علایق مردم ما کار می‌کنند و منتظرند تا شرایط را به نفع خود رقم بزنند. پس هروقت بتوانند افکار عمومی جامعه را باخود همراه کنند، حتی یک لحظه هم در حملۀ نظامی به کشورمان درنگ نخواهند کرد.

به عبارت دیگر: آمریکا جنگ کم‌هزینه و پرفایده می‌خواهد. به همین دلیل، این بار وارد جنگی نمی‌شود که هزینه‌اش برای او و فایده‌اش برای جمهوری اسلامی باشد.

با این توصیف دولت و مسئولان وظیفه دارند که با ارائه عملکرد خوب و اقدامات شایسته، فضا را به نفع کشور مدیریت کنند و هزینه‌های جنگ را برای آمریکا بالا ببرند. البته ما هم باید مراقب باشیم که با افکار و رفتار نامناسب خودمون دشمن را به طمع نیندازیم.

 

 

پ.ن: اصرار ندارم که حرف بنده رو بپذیرید. اما فروردین ماه همین امسال بود که در یادداشتی با عنوان «وقوع جنگ آری یا نه؟» در همین وبلاگ نوشتم: جنگ علیه کشورمون حتمی‌است...

 

۳ نظر ۲۶ شهریور ۰۴ ، ۲۱:۵۹
مرآت