https://blog.ir/panel/a-ghannadian/template_edit/current

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جــا کلبــۀ کـــلام و رشـحات قـلمی من است. روزنگاشتــه‌های این جــا نوعاً کوتاه و مختصـر است که گـهـــگاهی رنگ دیانت بـه خــــود می‌گــیرد، گــــاهی با بـوی سیاست عجـین می‌شود، گــاهی بـه مسائل تربیتی و رخــدادهای زنــدگی می‌پردازد، گــاهی با حس و حال خـانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه می‌درخشـد و در پـاره‌ای اوقـات نیـز با الفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود می‌کند...
یادداشت‌ هـای این وبـلاگ گــاهی با طعــم واژه‌هایی از جنس سپیده و سحر می‌آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشتــه می‌شود و گـــاهـی نیــز با تیـشۀ عـقـــل و اندیشه، ریشه‌های جـهل و خرافه را هــدف می‌گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون شهیدانی می‌داند کـه در روزهای عسرت و گــلولــه و خون مردانه جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کـشور حـراست کـردند. از ایـن جـهت تـلاش دارد تا از تجـلیــل و نکــوداشت یـاد و حماسۀ آن‌ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قـــلم صـداقت و مـهر، یاد و نام و خــاطرۀ شهامت و اخلاصشان را زینت‌افـزای صفحات این وبـلاگ کـند. باشد تا یادشان جاودانـه و راهشان ماندگار شود.
هــیـچ یــک از سیـاهــه‌ هــای ایـن وبــلاگ، کـپی‌پـیست نیست. امـــا کـپی بـــرداری از مــــطالب ایـن‌جــــا با ذکــــر مـنبــع و آدرس بــلامـانـع است...
پیشنهادها و نـقـدهــای منصفـانۀ دوستان و کاربـران عـزیز را پذیرایم،
از کامنت‌های چالشی و پرسشی عزیزان استقبال می‌کنم. ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت‌هـای ناشناس معذورم. به کامنت‌های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد.

بایگانی

۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتظار» ثبت شده است

اللَّهُمَّ طَالَ الاِنْتِظَارُ وَ شَمِتَ مِنَّا (بِنَا) الْفُجَّارُ وَ صَعُبَ عَلَیْنَا الاِنْتِصَارُ،

اللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِیِّکَ الْمَیْمُونَ فِی حَیَاتِنَا وَ بَعْدَ الْمَنُونِ.

<>x<>x<>x<>x<>x<>x<>x<>x<>

 

خدایا، از بس دورۀ انتظار ما طولانی شده جرثومه‌های فساد، ما را شماتت می‌کنند!

خدایا، انتقام از دشمنان ما بسی سخت و پیروزی بر آن‌ها نیز برای ما دشوار است.

خدایا، چه الآن که زنده‌ایم و چه بعد از مرگ، سیمای مبارک ولی خودت را نصیب ما بفرما.

 

 

 

پ.ن: زیارت حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف در سرداب...

۲ نظر ۲۶ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۱:۰۵
مرآت

روزِ مرگم نفَسی وعدهٔ دیدار بده

وان گَهَم تا به لَحَد فارغ و آزاد بِبَر... 

.

.

 

خیلی غم‌انگیزه!

از ساعت 7 صبح تا آلآن فقط ستاره سه‌تا از وبلاگ‌های دنبال‌شده روشن شده :((

 

شما رو خدا دست به قلم بشید...

 

۱۰ نظر ۰۹ اسفند ۰۳ ، ۲۱:۲۸
مرآت

منتظران ظهور قائم (عجل‌الله‌ تعالی‌ فرجه‌الشریف) همان مؤمنان حقیقی‌اند که به انجام «اَفضل‌الاَعمال» مفتخرند.

همان‌ها که در غیبتِ امام، از پا نمی‌نشینند،

در انجام واجبات الهی تلاش می‌کنند، 

یاری مظلومان را وظیفه می‌دانند،

و با هیچ بهانه‌ای در مبارزات حق‌طلبانه قصور نمی‌ورزند...

 

پ.ن: افضل اعمال امتی انتظار الفرج... (کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 287 و ص 644) 

۴ نظر ۲۶ بهمن ۰۳ ، ۲۰:۵۶
مرآت

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

 

ای قائم قبیله‌های عصمت و عشق! 

در عصـــر طــولانی انتـــظار، شُــکوه میــلاد سراسر نورت را به جشن و سُرور می‌نشینیم و چشم‌های اشک‌آلودمان را به دریچۀ انتظار تو می‌دوزیم.

 

مهدی جان؛

بیا و نور نگاهت را بر دل‌های ظلمانی ما بتابان و جرعه‌ای از جام منجیانه‌ات را بر کام عطشمند ما بیفشان...

می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد

یک نفر مانده از این قوم که بر می‌گردد

میلاد قائم قبیله‌های عصمت و نور بر منتظران ظهور مبارک باد

 

پ.ن: بیت از آقای حمیدرضا برقعی

۴ نظر ۲۵ بهمن ۰۳ ، ۲۰:۴۲
مرآت

رفته بودم خدمت یکی از علمای صاحبدل، همین که وارد اتاق شدم بعد از سلام و عرض ادب، بدون مقدمه ازم پرسید: دست‌فرمانت چطوره؟

سئوالش رو جدی گرفتم و به شکل رسمی به ایشون جواب دادم

گفتم بحمدالله خوبه.

پرسید: جاده‌های صعب‌العبور هم رانندگی کردی؟

گفتم: بله حاج‌آقا

پرسید: با جادۀ انتظار هم آشنایی داری، شرائطش رو می‌دونی؟

یهو دوزاریم افتاد که سئوال ایشون هدفمنده!

خودمو جمع وجور کردم و با ادبیات رسمی خدمتشون گفتم:

آشنایی‌ام چندان عمیق و دقیق نیست.

فقط می‌دونم که در جادۀ پرپیچ و خم انتظار، هم مرارت‌ باید کشید، هم طعم حادثه‌های تلخ را باید چشید!

فرمود: پس شراب تلخ انتظار را هم چشیده‌ای؟ نوشت باد!

عرض کردم خدمتشون: خیر، هنوز نچشیدم. اما شنیده‌ام که در حرکت به سمت ظهور، تلخی‌های انتظار هم بسی شیرین است!

با یک احسنت پدرانه تحویلم گرفت! بعدهم دستم را چسبید و بُرد برای نشستن و... :))

 

پ.ن  بیت مرتبط از جناب حافظ:

یا رب این کعبهٔ مقصود تماشاگه کیست؟

که مغیلانِ طریقش گل و نسرینِ من است

۳ نظر ۱۵ بهمن ۰۳ ، ۲۱:۵۹
مرآت

مترجم محلۀ ما می‌گفت: «در سایه سار زلف تو، آفتاب بیگانه است و مهتاب در کرانۀ لطف تو غریب!» 

اما من می‌گویم: «وقتی تو باشی، خورشید در آئینۀ هور می‌درخشد و مهتاب در قصر حضور می‌رقصد»

 

ای امیر عصر؛

زندگی برای من، با عطر خوشبوی تو دلرباست و بندگی با آرزوی تماشای روی تو زیباست.

پس، هر صبح با واژه‌های پاک و با آوای غمناک تو را می‌خوانم:

یا صاحب‌الزمان ادرکنی.

 

۰ نظر ۱۶ شهریور ۰۳ ، ۲۱:۲۶
مرآت

از شعر شاعران جدید با موضوع مهدویت که من خیلی دوستش دارم:

 

عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود

 گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

 

 وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم

 یکباره شعر وارد تمثیل می شود…

 

 ای عابر بزرگ که با گام‌های تو

 از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

 

 تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد

 بر چشم های پنجره تحمیل می‌شود

 

 آیا دوباره مثل همان سال های پیش

 امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

 

 بی‌شک شبی به پاس غزل‌های چشم تو

 بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

 

 آن روز هفت سین ارغوانی بهار

 موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود...

 

پ.ن:

  1. در مصرع اول بیت آخر، واژۀ اهورایی صحیح است که من به دلیل خاصی واژۀ ارغوانی را جایگزین کرده‌ام
  2. شعر از خانم زهرا بیدکی عزیز...

 

۵ نظر ۲۹ اسفند ۰۲ ، ۰۰:۰۸
مرآت

هر روز 12 ساعت حرف زدن و کار کردن در دمای 48 درجه سانتیگراد عراق، البته که می‌تواند خستگی داشته باشد، ملال داشته باشد، درد و رنج و از پا افتادگی هم داشته باشد. اما وقتی راهت را بشناسی، پیشوایت را بشناسی و به راهت ایمان داشته باشی، وقتی آرمان‌هایت مقدس باشد، جهانی باشد، آسمانی باشد و تو به تحقق آرمان‌هایت یقین داشته باشی، دیگر شبانه روز هم که درگیر کار و تلاش باشی کسالت و خستگی معنا ندارد.

حالا اگر لابلای باورهایت، یاوران آگاه‌تر، داناتر و شاداب‌تر از خودت را هم ببینی که حدیث پایداری و عشق را با زبانی زیباتر و رساتر از تو در آن سوی مرزها روایت می‌کنند؛ دیگر نه فقط خسته و درمانده نمی‌شوی بلکه با نشاط دوچندان صحنه‌ را می‌آرایی و به راهت ادامه می‌دهی. فایل را ببینید:

 

 

 

پ.ن: چه‌قدر فاصله است بین فرهنگ انتظار با خواسته‌های سخیف جریان زن، زندگی آزادی و چه‌قدر فرق دارند زنان تمدن‌ساز و زنان هوس‌باز!!

 

۵ نظر ۲۱ شهریور ۰۲ ، ۱۵:۵۹
مرآت

وقتی فانوس دلنوشته‌هایم روشن بود، آرزوهای عطرآگینم را با گلواژه‌های موجود، در میدان قیام و قعود به یادگار می‌نوشتم و بر سینۀ بهار می‌آویختم. اما اینک که بهار جوانی‌ام دست‌فرسود خزان شده است، دل‌نگاره‌هایم را با کلامی از جنس انتظار آرایه می‌بندم و در آرزوی بهاری نیکوتـر، به صندوق آرزوها می‌ریزم. شاید از این میان یکی کارگر شود...

 

+ اللَّهُمَّ اکْشِفْ هٰذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هٰذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَرَاهُ قَرِیباً، بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

۸ نظر ۰۲ خرداد ۰۲ ، ۲۱:۴۹
مرآت

 

داشتم واژۀ انتظار را در بعضی لغت نامه های عربی بررسی می کردم. البته می دانستم که انتظار، از ریشۀ «نظر» مشتق شده که واژۀ «نظر» به معنی «حسُّ العَین» است. اما، معنای حسُّ العین برای من اقناع کننده نبود! در نتیجه خیلی زود رسیدم به این که برخی لغت شناسانِ نکته سنج، حِسُّ العین را صرفاً به معنای نظاره کردن با چشم ِ سَر می دانند. اما، معنیِ عمیق تر از آن را «النَّظَر تَأَمُّل الشَّیء بِالعَین» ثبت کرده اند که معنای آن می شود: چشم دوختن همراه با تأمّل

با توجه به این معنی، مفهوم یابی و معادل سازیِ پلکانیِ النَّظَر تَأَمُّلُ الشَّیء بِالعَین برای ما فارسی زبان ها آسان می شود:

«تَأَمُّل الشَّیء بِالعَین» یعنی نگریستن همراه با تأمل ---> یعنی ژرف نگری --->  یعنی غفلت زدایی از ذهن و اندیشه ---> یعنی بصیرتِ دائمی!

این ها ظریف ترین و در عین حال مقبول ترین مفاهیمی هستند که در زبان فارسی می شود برای واژۀ «نظر» ارائه نمود. همچنانکه، لغت نامه های عربی صد سالِ اخیر، همچون المنجد هم چنین معنایی را ثبت کرده اند. مثل:

  • اَنظَرَالرَّجُلَ = به آن مرد مجال اندیشیدن و نظر کردن داد.
  • تَنَظَّرَه = به دقت او را نگاه کرد، صبر کرد و منتظر او شد.
  • اَلنُّظور = مرد دقیق و تیز بین.

بر این اساس، انتظار یعنی حضورِ دائمیِ آمیخته با کیاست و سیاست در عرصۀ خیزش های تعالیِ بخش که بر عهدۀ موحدان پاک اندیش محول شده است. انتظار فرج، یعنی مسئولیتِ هوشمند و روشمند که در تکاپوی فردی و اجتماعی، تک تکِ مؤمنان را به قبول وظیفه فرا می خواند.

از این رو، زیبندۀ مؤمنان است که تاکتیک های مسئولیت را بیاموزند و دیر و دور زمان را با تکنیک انتظار، رصد کنند. تفاخُر مؤمنان به این است که در هر موقِفی از زمان و مکان، کالبدِ اعتقادی و رفتاری خود را در برابر هجومِ نیرنگ های رنگارنگ، واکسینه سازند و وادی حوادثِ سرخ و سیاه را با توسَنِ هوشیاری درنَوَردَند.

با این نگاه، منتظران ظهور، همان مؤمنان حقیقی اند، که به انجام اَفضل الاَعمال مفتخر هستند. همان هایی که به بهانه غیبتِ امام، از پای نمی نشینند و در هیچ شرایطی و با هیچ بهانه ای در مسیر مبارزات حق طلبانه قصور نمی ورزند...

+ تکلیف منتظران مهدی (عج) هیچگاه بر مَدار ساده اندیشی و سستی و سکون رقم نمی خورد!

 

پ.ن: تا کسی رخ ننماید، ز کسی دل نَبرَد // دلبر ما، دلِ ما بُرد و به ما رخ ننمود.

میلاد منجی عالم حضرت حجت بن الحسن العسکری عجّل الله تعالی فرجه الشّریف مبارک باد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

النَّظَر: حِسُّ الْعَیْنِ، نَظَره یَنْظُره نَظَراً ومَنْظَراً ومَنْظَرة ونَظَر إِلیه. والمَنْظَر: مَصْدَرُ نَظَر.

الْجَوْهَرِیُّ: النَّظَر تأَمُّل الشَّیْءِ بِالْعَیْنِ، 

لسان العرب ج 5

محمدبن مکرّم بن منظور

۲ نظر ۱۶ اسفند ۰۱ ، ۲۱:۲۲
مرآت

 

منتظران ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف همان مؤمنان حقیقی اند که در صراط المستقیم حق به انجام «اَفضل الاَعمال» مفتخر هستند. همان هایی که در غیبتِ امام خویش، از پای نمی نشینند و در مسیر مبارزات حق طلبانه، با هیچ حیله و بهانه ای مغلوب استکبار نمی شوند و به دام فتنه ها گرفتار نمی آیند...

 

۱ نظر ۱۵ مهر ۰۱ ، ۱۷:۴۲
مرآت

 

خـــدایا؛ خانه ای می خواهم در همسایگی صبح، با بـوی دلاویز آدینـه، نزدیک دهلـیز جـود. معبـودا؛ خانه ای می خواهم در مجاورت خمخانه، کنار نردبان شب، زیر سایۀ ماه، برای تحارب با خدعه و تشویش –برای تقارب نسل نواندیش-  رحیما؛ مهربانا، خانه ای می خواهم در محلۀ یاران -به وسعت چهارده قصر – تا انتهای سورۀ والعصر.

 

۱ نظر ۲۵ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۵۵
مرآت

در آنات حُسن انگیز بهار، زیبندۀ ما نیست که با آیین مکرّرِ رویش ها و جوشش ها، به خیالِ احسن الحال، بی خیال بنشینیم و در دیوان سروده های بهاری، شعری از رهایی و انتظار برای نگار، ننگاریم.

 

پ.ن:

  1. تبریک به آن ها که بهار را باور دارند و تبریک به آنهایی که در باور بهاری خود، بهار نیکوتری را به انتظار نشسته اند.
  2. تعمد داشتم که اولین یادداشتم در آغاز قرن 15 رنگ و بوی انتظار داشته باشد.

 

۱ نظر ۰۵ فروردين ۰۱ ، ۲۳:۴۵
مرآت

بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

ز بس که عارف و عامی به رقص برجَستند

.

عید ولادت منجی عالم مبارک باد.

 

عن سیدالساجدین، علی بن الحسین علیه السلام:

مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فى غَیْبَةِ قائِمِنا اَعْطاهُ اللّه ُ اَجْرَ اَلْفِ شَهیدٍ مِثْلَ شُهَداء بَدْرٍ وَ اُحُدٍ.

کسى که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد، خداوند پاداش هزار شهید همانند شهداى بدر و احد را به او عطا خواهد کرد.


پ.ن: بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۵

۳ نظر ۲۷ اسفند ۰۰ ، ۱۶:۴۱
مرآت

 ای یگانۀ دوران؛ مهدی جان!

تو، وجاهتِ حاجتِ هر تمنایی! تو شکوهِ قبلۀ قبیلۀ مایی. ای جادۀ همیشۀ رجاء و التجای ما؛ کاش می دانستم کجایی تا به گونه ای دیگر بخوانمت: «لیت شعری این استقرت بک النوی»

 

جهان را در انتظار بعثتی دوباره می بینم. یا صاحب الزمان ادرکنی

 

۳ نظر ۱۰ اسفند ۰۰ ، ۲۲:۰۳
مرآت

 

 تکلیف شریف منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ گاه بر مَدار بهانه تراشی، ساده اندیشی و سستی و سکون رقم نمی خورد! منتظران ظهور باید افراد سلحشور، دارای شعور و آمادۀ اجرای دستور در معیت امام منصور باشند!

 

 

 + باید به این حد از ادراک برسیم که بدانیم بیکاری و بی عاری از ساحت منتظران ظهور به دور است.

 

 

پ.ن: پست قبل همچنان به قوت خود باقیست و منتظر حضور گرم شما هستم.

۲ نظر ۲۲ آذر ۰۰ ، ۲۲:۳۹
مرآت

 

مولای محبوب من؛ ای حجت خدا،

تو ماهی، تو مهتابی، تو از نسل گلاب و آیینه و آبی.

و من به شوق دیدن رویت، نگارخانۀ رستگاری ام را

هر روز با بوی بهار تو  دستکاری می کنم

و در آرزوی آمدنت، دفتر دل سپاری ام را

با واژهای سبز انتظار، بازنگاری می کنم.

 

 

+ تقدیم به مولای غایب از نظر، منجی عالم، مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف.

 

++ اللّٰهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هٰذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لَا أَحُولُ عَنْها وَ لَا أَزُولُ أَبَداً ... 

 

 

۴ نظر ۱۳ آذر ۰۰ ، ۲۲:۰۱
مرآت

 

امسال در  راهپیمایی اربعین، دفتر حضرت آیت الله سیستانی مقابل عمود 319  دست به ابتکار جدیدی زده بود که اگرچه کلان و فراگیر نبود، اما بعنوان اولین فعالیت آشکار فرهنگی، اثرگذار و قابل تحسین بود.

دفتر معظم له مقابل عمود 319 خیمه ای برزنتی نسبتاً بزرگ بر پا کرده بودند و داخل آن به جای چای و شربت و آب یخ، تعداد هفت تصویر سمبلیک با زیرنویس های خاص از شخصیت ها و اصحاب عاشورایی امام حسین علیه السلام همچون حبیب بن مظاهر، حضرت علی اکبر، حضرت قمر بنی هاشم و... را بر جدارۀ  موکب آویخته بودند و افراد را برای تماشا ی تصاویر و شنیدن توضیحات راوی به داخل موکب دعوت می کردند.

راوی محترم، داستان را از حبیب بن مظاهر آغاز کرد و گفت که وجود مقدس امام حسین علیه السلام آمده بود که دست افراد را بگیرد و به کمال برساند. همچنان که حبیب بن مظاهر 83  ساله را به اوج رساند و به او حیاتی ابدی بخشید.

در باره حضرت علی اکبر نیز با اشاره ای کوتاه و مختصر لُبّ کلام را بیان کرد و شباهت جسمی و اخلاقی آن حضرت به رسول الله را بازگو کرد تا به این نتیجه برسد که حضرت علی اکبر با تمام عظمتش در عالم خلقت شبیه ای چون خودش داشت. اما در باره قمر منیر بنی هاشم با استناد به روایتی از معصوم، نتیجه گیری کرد که علمدار کربلا هیچ مثل و مانندی در عالم هستی ندارد. بعد، شمه ای از رزم آوری های منحصر به فرد حضرت اباالفضل 13 ساله در جنگ صفین را توضیح داد و به اینجا رسید که حضرت اباالفضل علیرغم شجاعت و ابهت و شخصیت بسیار والایی که داشت، در برابر مولایش هیچ ادعایی نداشت و هیچ شخصیتی برای خود قائل نبود. فقط مطیع محض مولایش بود و هرکاری را ولو کوچک اگر با اشارۀ امامش بود، مشتاقانه انجام می داد و برایش کسر شأن محسوب نمی شد.

توضیحات راوی به این جا رسید که شیعۀ حقیقی باید مطیع امر مولایش باشد و در برابر رأی ولی خدا چون و چرا نکند. شاهد مثال ایجابی اش جبیب و زهیر و جناده و  فرزند جناده و امثالهم و شاهد مثال سلبی اش  عبیدالله حر جُعفی بود که حاضر شد اسب و شمشیرش را به امام تقدیم کند، اما خودش به بهانه ای از صحنۀ عاشورا به دور باشد.. و امام هم بهش فرمود: ما خودت را می خواهیم نه اسب و شمشیرت را.

و آخرالامر به این نتیجه رسید که امروز  امام زمان ما تنهاست و نیاز به یاری شیعیان دارد. یاری کردن امام هم به سن و سال خاصی محدود نمی شود. لذا شیعیان موظفند برای سلامتی و ظهور حضرتش بسیار دعا و بسیار تلاش کنند..

بعد از پایان توضیحات راوی، چهار جلد دفتر بزرگ با قطع رحلی روی میز گذاشته بودند و از زائرانی که نمایشگاه را بازدید کرده بودند تقاضا می شد تا در صورت تمایل، نظر یا مطلبی را به یادگار بنویسند و البته  دوربین هایی هم گذاشته بودند که مستقیم از دستنوشته های افراد فیلم می گرفتند. بعد از یاداشت نگاری، خبرنگار حاضر در موکب با اونهایی که چیزی در آن دفتر نگاشته بودند مصاحبه می کرد و می گفت این برنامه دارد به صورت زنده از تلویزیون ایران و عراق پخش می شود... والله اعلم

لابد تصدیق می فرمایید که من هیچ اشتیاقی برای تماشای چهرۀ روسیاه خودم در برنامه ای که می گفت نداشتم. :) اما دل نوشته من در آن دفتر این بود:

باسمۀ تعالی. ای حجت خدا، ای قائم غایب از نظر؛ دنیا در انتـظار معجزه است. اما شام دلتنگی ما فقط با خورشید نام تو می شکند. ای آقای جهان، بی تو، بوی تکاثر گرفته ایم، بیا... بیا که اشک های اشتیاقمان جادۀ انتظار تو را خواهد شست...

 

۶ نظر ۱۹ مهر ۰۰ ، ۲۰:۴۷
مرآت

چون ابلهان، ننگ ملامت ماند بر ما

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما...

 

مختصر امام شناسی را در حد بعضی از مفاهیم زیارت جامعه مرهون نام و یاد عارف معروف «مرحوم علی اکبر معلم دامغانی» می‌دانم که در نوجوانی فقط اسمش را شنیده بودم و هرگز او را ندیدم و صدایش را نشنیدم. اما بعد از وفاتش بارها بر مزارش رفتم و برایش فاتحه‌خوانی کردم.

آغاز این معرفت، با خوابی شروع شد که تمام صحنه‌ها و گفتگوهای آن خواب، بی کم و کاست فردا و پس فردایش برایم اتفاق افتاد و نتیجه‌اش شد آن‌چه که تصورش را هم نمی‌کردم. ماجرای این خواب البته کمی طولانی است که شرح آن مجال دیگری را می‌طلبد.

از آن موقع تا الآن، نجف و کربلا و کاظمین و سامرا و مشهدالرضا را هیچ وقت بدون اشک و آه و اشتیاق نرفتم و هیچ وقت به قصد گرفتن حاجت‌های مادی با ائمۀ اطهار درد و دل نکردم. همیشه یا به قصد خدمت رفتم یا به قصد زیارت و عرض ارادت و تجدید بیعت و  دعا برای سلامتی و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه‌الشریف.

در سفر کربلا و مخصوصاً زیارت اربعین علاوه بر آن‌چه گفتم، تعهداتی هم برای خود قائلم و بر این تعهدات بسی پایبندم. مثل کم‌خوری، کم‌گویی، کم‌خوابی، پرهیز از شوخی و خنده و بذله‌گویی، پرهیز از راحت طلبی‌ها و بهانه‌جویی‌ها، دادن حق تقدم به دیگران، مسخره نکردن فرهنگ‌ها، عدم عیب‌جویی‌ها و جدال‌های بیهوده، درخواست هدایت و عاقبت بخیری برای دوست و همسایه و همکار، دعا برای بستگان و آشنایان و حق‌داران شناخته و ناشناخته و بالاخره دعای خیر برای دیگران و استفادۀ حد‌اکثری از فرصت‌ها و رخصت‌های سفر.

از نظر من حرم مطهر امامان شیعه، همیشه تبرک است، امامان ما همه باب الحوائج و صاحب کرامتند، هریک از امامان ما چه حاضر و چه غایب، مقام و مرتبت‌شان حتی از حضرات عیسی، موسی، نوح، ابراهیم، داود و سلیمان هم بالاتر است. زنده کردن مردگان، شفای بیماران، گره گشایی از گرفتاران، رفع نیاز از حاجتمندان و اطلاع از اسرار عالم، کمترین مقامی است که می‌شود برای ائمۀ اطهار علیهم‌السلام بر‌شمرد. اما محدود کردن مقام امامت به این کرامت‌ها و حاجت‌خواهی های حاصل از ناشکیبایی‌ها را جفا در حق آن‌ها می‌دانم.

ما امام معصوم را حجت خدا و واسطه فیض الهی به کل موجودات عالم می‌نامیم. ما امام را مظهر حق و حق محض می‌دانیم. امامان ما صاحب مقام عصمت و طهارتند و ما نفس کشیدن در دنیای بدون امام را جز مرگ و ننگ و عذاب نمی‌دانیم. برای ما امام «ﺍﻟﺴَّﺒَﺐُ ﺍﻟْﻤُﺘَّﺼِﻞُ ﺑَﯿْﻦَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ‌ﺍﻟﺴَّﻤﺎﺀ» است. به همین دلیل، همیشه خود را مدیون و بدهکار آن بزرگواران می‌دانم و هرچه غیر از اطاعت و ارادت در برابر آن‌ها را برای خود، خسران و در حق آن‌ها جفا می‌پندارم... و باز به همین دلیل است که غیبت امام زمان را دلیل بی لیاقتی خود و امثال خود می‌دانم و تلاش و مجاهدت و دعا برای فرج مولای وحید و طرید و شرید را بر ذمّۀ خود واجب عینی تلقی می‌کنم...

از این رو سفر اربعین، برای من هیچگاه نه جنبۀ سیاحتی دارد و نه جنبه هوس و جَو زدگی. اربعین سفر عشق و دلدادگی و دلباختگی است. اربعین همایشی قیام انگیز است همراه با عشق به اباعبدالله الحسین با هدف ظلم ستیزی و فریاد علیه استکبار و مستکبران عالم با هر رنگ و لعابی که باشند. اربعین فرصتی است برای زمینه‌سازی و گسترش عدالت‌خواهی در جهان توسط شیعیان و محبان راستین امام زمان عجل الله تعالی فرجه تا تشنگان حق و عدالت را برانگیزانند و دنیای پر از ظلم و جهل را مهیای ظهور منتقم خون حسین علیه‌السلام نمایند.

 

پ.ن:

  1. بیت از شاعر بزرگ انقلاب، علی معلم دامغانی مربوط به واقعۀ عظیم عاشوراست که با مفاهیمی بسیار سنگین اما پر مغز و جانسوز سروده شده و من مصرع اول این بیت را با عرض پوزش از ایشان تغییر داده ام.
  2. مرحوم علی اکبر معلم دامغانی عارف مشهور نیز، از دوستان صمیمی حضرت امام خمینی رحمة الله علیه و عموی آقای علی معلم دامغانی است.
  3. علی معلم  روی سنگ مزار عموی مرحومش، با شعری مخصوص و مختصر رابطۀ مکتبی و معرفتی ایشان را به زیبایی و به صورت منحصر به فرد بازگو کرده است.
  4. این پست نسبتاً طولانی مقدمه ای بود برای نوشتن چند یادداشت کوتاه از سفر اربعین امسال که ان شاءالله بعد از فرصتی کوتاه در سه چهار قسمت تقدیم حضورتون خواهم کرد.

+ مقدمات سفر اربعین امسال چه از مرزهای زمینی و چه از مرزهای هوایی آن‌قدر تلخ و آزار دهنده بود که ندیدم حتی یک نفر هم از این وضع ناراضی و عصبانی نباشد. کاش دولت آقای رئیسی در این زمینه با مردم روراست تر و مهربان تر رفتار می‌کرد...

۷ نظر ۱۴ مهر ۰۰ ، ۰۰:۲۱
مرآت

هر وقت حوصله ام لبریز از خشوع می شود،

گویی که صبح ظهورش قریب الوقوع می شود...

 

۲ نظر ۲۴ شهریور ۰۰ ، ۲۲:۰۵
مرآت