پنجشنبهشب در یک نقطه از تهران که عدهای مزدور صهیونی شعارهایی علیه نیروهای امنیتی میدادند، یک خانم و آقای باغیرت را دیدم که مثل شیر وسط معرکه ایستاده بودند تا بهقول خودشون در برابر عملههای آمریکا و اسرائیل از امنیت ایران و غیرت ایرانی دفاع کنند. دیدم موتورسیکلتشون رو به درخت کنار خیابون قفل کرده بودند و خودشون مرتب در وسط خیابان در حمایت از ایران و غیرت ایرانی شعار میدادند.
حضرات پلیس، هر ازگاهی احتمالاً بر اساس تجربه یا تدابیر امنیتی، آنها را منع میکردند که به جمعیت نزدیک نشوند و شعارهای تحریکآمیز علیه آشوبگران ندهند! اما هروقت صدای عدهای جوان مدافع امنیت به شعاردادن بلند میشد، این خانم و آقا اولین کسانی بودند که صدایشان را به همراهی بلند میکردند. منم با دیدن این صحنه همهش دنبال بهانه بودم تا هرجور شده با این خانم و آقا صحبت کنم...
به اتفاق یک عکاسخبرنگار نترس و بیباک که بیشتر وقتها میبینمش، به بهانۀ تعارف کردن پنیر و نان بربری که داخل جیب کاپشنمون داشتیم، به سمتشون رفتیم و چیزهایی گفتیم و چیزهایی شنیدیم که الحق والانصاف شنیدن دلیل حضورشون در آن صحنۀ پرخطر، برای ما خیلی انرژیبخش بود.
موقع جداشدن به شوخی بهشون گفتم فیلم و عکس شما را باید بدهیم به نیروهای امنیتی تا بهعنوان یک مدافع وطن، از شما تجلیل بشه :) جناب آقا لبخندی زد و گفت مدافعان واقعی اونهایی هستند که غیرت و شجاعت را به ما یاد دادند، مثل امام، مثل رهبرمون، مثل اونهایی که از جانشان برای امنیت ما مایه گذاشتند. مثل حاج قاسم، مثل سرداران شهید و...
و خانمش هم گفت حالا که اهل رسانه هستید یک متن را میفرستم براتون بخونیدش (به دلیل سرو صدای آشوبها نفهمیدم که گفت متن را از تلویزیون گرفته یا خودش به تلویزیون داده است) منم متن را میذارم اینجا تا شما بخوانیدش:
چندسالی هست که در جامعه، دوتا ایران داریم و با دو نوع ایرانی مواجه هستیم.
ایران اول: ایران برندههای شوکهای ارزی، ایران انبار شدههای طلا و دلار، ایران خانههای خالی توی منطقههای شمال شهر تهران. ایران اسکی پرواز، ایران جشنوارههای مستهجن و ایران جهانوطنیهای آخر هفتهای
ایران اول: ایران تصمیمهایی که هزینهش رو بقیه میدن. ایرانی که تورم فقط براش یک عدده که بالا و پایین میره، نه زلزله.
و ایران دوم: ایران زندگیهای معمولی، ایران حقوق بگیرها، ایران کسایی که با زمان جلو میرن، نه با داراییهاشون. ایران مترو، اجاره، حساب کتابهای هرماه ،
ایران دوم نه دنبال جنگه، نه آشوب و نه فروپاشی، فقط میخواد زندگیش قابل پیشبینی باشد و مسئول مملکتش رو دلسوز و پاسخگو و کاربلد ببینه. میخواد مسئولینش دروغگو و کلاش و اهل ریخت و پاش نباشند و دأب مردم را داشته باشند. مثل همونی که همین روزها بعد از چندسال از شهادتش هنوز مردمش دارند براش سنگ تموم میذارن.
آره، مردم ایران دوم، ایرانشون رو دوست دارند، ایرانشون را بغل کردند تا حفاظتش کنند از شر خونخواران صهیونی آمریکایی و اروپایی و از شر چشمای حسود همۀ زورگوهای دنیا
این دوتا ایران شاید دشمن ذاتی همم نباشند، اما همجهان هم نیستند، یکی از بالا نگاه میکنه یکی از داخل زندگی.
و شاید پرسش مهم این روزها این باشد که وقتی کسی گفت ایران! بهش بگیم از کدوم ایران داری حرف میزنی؟
ایران اونها یا ایرانِ مردمِ ایران؟؟
پ.ن: از مشهد که برگشتیم، تا همین الآن بیشتر از 3 ساعت در شبانه روز استراحت نداشتم و به حکم وظیفۀ دینی و ملی سعی کردم در هر تجمعی که در تهران شکل گرفته، حاضر باشم. چه تجمعات اعتراضی، چه تجمعات ضد امنیتی و چه تجمعات مردمی و مذهبی. اولی را به خاطر ارزیابی از چند و چون اوضاع، دومی را به خاطر حضور در صحنه و سومی را به دلیل نشان دادن اقتدار و عزم ملی.