در بارۀ یادداشت قبل:
جهت اطلاع آن چند عزیزی که با کامنتهای خصوصی نسبت به یادداشت قبلی عصبانیت ابراز فرمودند و واکنش منفی نشان دادند و عزیزان دیگری که نظر خصوصی و ناآشنا فرستادند و حرفهای ناپسند زدند، چند نکته را خدمتتون عرض میکنم:
- با افتخار میگویم و مینویسم که تعدادی از بستگان دور و نزدیک خودم طلبه و معمم هستند. تعدادی دوست و آشنای روحانی هم دارم که نشستهای مشترک موضوعی با آنها دارم. پس با این صنف بیگانه نیستم و از روی عدم آگاهی و عناد مطلبی را نمینویسم.
- به دلیل شناختی که از این صنف دارم و به دلیل علاقهای که به بزرگان فقاهت و علوم دینی دارم، مطمئن باشید اگر بیشتر از شما نسبت به این صنف دلسوز نباشم. کمتر از شما هم نخواهم بود.
- به دلیل قرابت نسبی و حشر و نشری که با برخی مراکز حوزوی دارم، خودم را مجاز میدانم که از باب خیرخواهی و فارغ از حب و بغض شخصی و سیاسی در این عرصه ورود کنم و مواردی را که لازم میدانم بنویسم.
- وظیفه دارم برای صیانت از حریم چهرههای اصیل، اندیشمند و پژوهشگر صنف روحانی، و بهعنوان یک شهروند عادی، بعضی خمودگیها و ایستاییهای این صنف را برنتابم و معایب نهادینه شده و عادتهای ناروای فکری و رفتاری این صنف را نقد کنم... چون یقین دارم که خیلی از مردم و مسئولین به دلیل تحفظ، یا شرم حضور یا ترس و یا بهخاطر رودربایستیهایی که دارند، وارد این عرصه نمیشوند. در نتیجه معایب روحانیت همچنان بزرگ و بزرگتر شده و این نهاد دینی را از هدف اصلی خود باز میدارد.
پس علیرغم میل بعضی عزیزانی که این جا را میخوانند و من شخصاً به آنها ارادت ویژه دارم، «تلخ و گزنده» را تا دو سه یادداشت ادامه میدهم و به شما هم توصیه میکنم به جای عصبانیت و کامنت خصوصی و به جای قطعدنبال کردن این وبلاگ، نظراتتون را مستدل، بدون تعصب و عمومی بنویسید تا به روشنگری بحث کمک کند.... ادامه دارد.