https://blog.ir/panel/a-ghannadian/template_edit/current

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

خدا را رحمی ای مُنعم که درویش سر کویت + دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

گذرگـاه فــکر و ذکـــر

........... بسم الله الرحمن الرحیم ...........

این جــا کلبــۀ کـــلام و رشـحات قـلمی من است. روزنگاشتــه‌های این جــا نوعاً کوتاه و مختصـر است که گـهـــگاهی رنگ دیانت بـه خــــود می‌گــیرد، گــــاهی با بـوی سیاست عجـین می‌شود، گــاهی بـه مسائل تربیتی و رخــدادهای زنــدگی می‌پردازد، گــاهی با حس و حال خـانواده و سبک زندگیِ مؤمنانه می‌درخشـد و در پـاره‌ای اوقـات نیـز با الفـاظ شاعرانه به وادی ادب و هنر اصیل این مـرز و بوم ورود می‌کند...
یادداشت‌ هـای این وبـلاگ گــاهی با طعــم واژه‌هایی از جنس سپیده و سحر می‌آمیزد. گاهی با صبغــۀ فـرهـنگ و اخـلاق نگاشتــه می‌شود و گـــاهـی نیــز با تیـشۀ عـقـــل و اندیشه، ریشه‌های جـهل و خرافه را هــدف می‌گیرد
نویسنده این وبلاگ خود را مدیون شهیدانی می‌داند کـه در روزهای عسرت و گــلولــه و خون مردانه جنگیدند و از حریت و استقلال و آزادی کـشور حـراست کـردند. از ایـن جـهت تـلاش دارد تا از تجـلیــل و نکــوداشت یـاد و حماسۀ آن‌ها نیز غفلت نورزد و هـر از گاهی با قـــلم صـداقت و مـهر، یاد و نام و خــاطرۀ شهامت و اخلاصشان را زینت‌افـزای صفحات این وبـلاگ کـند. باشد تا یادشان جاودانـه و راهشان ماندگار شود.
هــیـچ یــک از سیـاهــه‌ هــای ایـن وبــلاگ، کـپی‌پـیست نیست. امـــا کـپی بـــرداری از مــــطالب ایـن‌جــــا با ذکــــر مـنبــع و آدرس بــلامـانـع است...
پیشنهادها و نـقـدهــای منصفـانۀ دوستان و کاربـران عـزیز را پذیرایم،
از کامنت‌های چالشی و پرسشی عزیزان استقبال می‌کنم. ولی با عرض پوزش از پاسخ بـه کامنت‌هـای ناشناس معذورم. به کامنت‌های بدون آدرس هم در صورتی که آشنا نباشند پاسخ داده نخواهد شد.

بایگانی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «22 دی» ثبت شده است

 از لندن تماس گرفته بود.

با اضطراب و دست‌پاچگی پرسید: کجا هستین؟

گفتم: خونه‌مون هستیم.

گفت: حالتون خوبه؟

- آره خوبیم. شما چطورید خوبید!

- آره من خوبم. زنگ زدم ببینم کجایید؟

- ما دیروز رفته بودیم قم برای چهلم خواهرم، الآن هم نیم‌ساعتی است که رسیدیم خونه.

پرسید: درسته که میگن نظام سقوط کرده؟

گفتم: کدوم نظام؟

گفت: کشور رو میگم...

گفتم ما که سالمیم، کشور هم سرجاشه، آقا هم امروز با مردم قم دیدار داشت. الآن هم شبکه 2 داره حاشیه‌های برنامه دیدار را نشون می‌ده.

- واقعاً راست میگی؟

- آره ولاع.

بهش گفتم: حالا برای چی اینا رو می‌پرسی، مگه چیزی شده؟

دوباره پرسید: واقعاً اتفاقی نیفتاده؟ آقا سالمه، خودتون سالمید؟

گفتم عزیز من، باور کن ما همه سالمیم، داریم زندگی می‌کنیم. حالا میگی چی شده یا نه؟

گفت: این‌جا شایع شده که کردستان، ایلام، اصفهان، خراسان، قزوین و گیلان همه آزاد شدند و سلطنت طلب‌ها دارند سقوط رژیم ایران رو تبریک می‌گن. می‌گن رضا پهلوی هم قراره فردا سلطنت را اعلام کنه و مردم جشن بگیرند!!

- نه عزیزم! اصلاً این‌جور نیست!

- پس قصه چیه؟

بهش گفتم: یک سری داعشی و تروریست با یک‌سری آدم‌های وطن‌فروش اینستا زده، ریخته بودند خیابون، کلی آمبولانس و مغازه‌ و اتوبوس و بانک رو آتیش زدند، عده‌ای مردم عادی و مأمورین را کشتند، بعدهم همه‌شون زمینگیر و غافلگیر و دستگیر شدند!...

کمی آرام شد، اما قانع نشد...

به‌قول خودش، دلش طاقت نیاورد، همان شب با سه نفر دیگه (دایی، پسردایی‌ و یک دوست) تماس گرفت تا مطمئن بشه که نظام سر جاشه...

 

وطن بسوزد و من در خروش نباشم؟

خدا کند بمیرم و وطن‌فروش نباشم.

 

۱۰ نظر ۳۰ دی ۰۴ ، ۲۲:۰۴
مرآت

امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که این جماعت معترض اگر به جای وحشی‌گری و قتل و غارت، اگر به‌جای ویرانگری و فحاشی و اگر به‌جای قمه‌کشی و عربده‌کشی، عده و عُدۀ خودشون را در مسیر اعتراض واقعی جریان می‌دادند و اگر می‌آمدند به‌شکل منطقی و شرافتمندانه فریاد می‌زدند و شعار می‌دادند، الآن، هم صداشون به گوش دنیا رسیده بود، هم ملت از آن‌ها پشتیبانی می‌کرد و هم منفور جامعه و تاریخ این سرزمین قرار نمی‌گرفتند.

داشتم واقعاً به این موضوع فکر می‌کردم که اگر این جماعت، انرژی متراکم خودشون رو به‌صورت عقلانی آزاد می‌کردند و صدای اعتراض خود و هم‌وطنان را بی‌پروا و بدون اغماض -اما با فریادهای مؤدبانه و پرمغز- به‌گوش مسئولان می‌رساندند، الآن هم گزک به دست بدخواهان نمی‌دادند و هم دعای خیر ملت را داشتند.

و خلاصه این‌که داشتم با خودم می‌گفتم اگر این جماعت، به‌جای بی‌شرفی و بی‌رحمی، انسانیت به‌خرج می‌دادند و وارد دنیای توحش نمی‌شدند، امروز در برابر وجدان‌شون و در برابر ملت نجیب ایران شرمنده و سرافکنده و ملعون نبودند و این شانس را هم داشتند تا جوانمردی‌شان در تاریخ ایران ماندگار و یادگار بماند.

اما، یهو یادم آمد که این‌ها اصلاً آدم‌های معترض نبودند، این‌ها اگرچه شناسنامه ایرانی دارند، اما اجیرشده شیطان و تعلیم‌یافته موساد هستند. به همین دلیل نه خوی انسانیت دارند، نه مِهر وعاطفه را می‌فهمند، نه عِرق وطن و ملیت ایرانی سرشون میشه و نه بوی وفا و بزرگ‌منشی به مشامشون خورده است.

با خودم گفتم اگر کسی سر سفرۀ حلال نون خورده باشد، برای استیفای حق شهروندی خود، حق دیگران را زیر پا نمی‌گذارد. ایرانی حلال‌خور، به بهانۀ ناراحتی از دولت یا حکومت، هموطن و همسایه‌ و شهروند خودش را نمی‌کُشد و اموال مردم شریف را به آتش نمی‌کِشد.

ایرانی باشرف، حتی اگر مسلمان هم نباشد، می‌فهمد که گناه قتل عام انسان‌ها و آتش زدن اموال عمومی با آب هیچ توجیهی تطهیر نمی‌شود.

 

 

پ.ن: در تجمع امروز مردم تهران، عزم و وفا و خشم و اشتیاق را با هم دیدم. حقیقتاً به عمرم چنین حمایت شورانگیزی ندیده بودم...

 

۷ نظر ۲۳ دی ۰۴ ، ۲۳:۱۸
مرآت